رازگشایی از بیسـتون

داریوش شاه گوید: تو که از این پس، این نبشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی، مبادا که آنها را تباه سازی؛ تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار." (کتیبه بیستون)
 
بیستون، مجموعه‌ای است تاریخی در فاصله حدود ۳۰ کیلومتری شرق کرمانشاه. این مجموعه و منظر طبیعی آن (کوه و دشت) در سال ۲۰۰۶ میلادی توسط سازمان یونسکو در فهرست میراث فرهنگی جهان ثبت شد.
 
کهن‌ترین آثار موجود در این محوطه، متعلق به دوران پارینه سنگی میانی و جدیدترین آنها مربوط به دوران صفویه است اما شهرتش را بیش از همه مدیون کتیبه و نقش برجسته داریوش اول هخامنشی (۵۲۱-۴۸۶ پیش از میلاد) است که در ارتفاع حدود ۸۰ متری از پای کوه، بر دل صخره نقر شده.

داستان کتیبه داریوش – معروف به کتیبه بیستون - چنین است که وقتی کمبوجیه، فرزند و جانشین کورش، برای فتح مصر به آن سرزمین لشکر کشید، یکی از مُغان به نام گئومات(Gaumata) علم طغیان برافراشت و خود را "بردیا" برادر کمبوجیه معرفی کرد. این در حالی بود که کمبوجیه پیش از رفتن به مصر، برادر خود را از ترس آن که مبادا در غیابش مدعی تاج و تخت شود، کشته بود.
 
بردیای دروغین با بخشودن مالیات سه ساله ایالات، موفق شد که تقریبا همگی را به اطاعت وادارد و چالش بزرگی را برای کمبوجیه و دودمان هخامنشی رقم زند. کمبوجیه به سرعت راه ایران را در پیش گرفت تا تاج و تخت خویش را بازستاند اما در میانه راه به طرز مشکوکی درگذشت.
 
چنین می‌نمود که مانع دیگری پیش پای گئومات باقی نیست اما هفت نفر از نجبای هخامنشی به رهبری داریوش بر ضد او قیام کردند و سرنگونش ساختند. بدین ترتیب، داریوش که متعلق به شاخه دیگری از دودمان هخامنشی بود به تخت نشست و پادشاهی از خانواده کورش به خانواده او منتقل شد.
 
داریوش دستور داد که داستان این پیروزی بزرگ را که به منزله نجات یافتن سلسله هخامنشی از سقوط حتمی بود، بر دیواره کوه بیستون نقر کنند. در آن زمان، کوه بیستون نه فقط از اهمیت مذهبی برخوردار بود بلکه از آن مهم‌تر، بر کناره شاهراه مرکز و غرب ایران به بین‌النهرین قرار گرفته و در معرض دید مسافران و کاروانیان بود.
 
بررسی‌های باستان شناسان و پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که کتیبه بیستون در یک مرحله ایجاد نشده است. در مرحله نخست، نقش داریوش در حالی که هشت همدست گئومات دست بسته در مقابلش صف کشیده بودند و خودِ گئومات زیر پایش لگدکوب می‌شد، همراه با کتیبه‌ای به خط میخی و زبان عیلامی بر دل صخره نقر شد. در این قسمت، نقش فروهر بر فراز پیکره داریوش و اسیران دیده می‌شود و یک کماندار و یک نیزه دار نیز پشت سر داریوش ایستاده‌اند.
 
بعدها که داریوش شورش سکاها را فرونشاند، نقش "سکایی تیزخود" به انتهای صف اسیران  افزوده شد و پس از آن نوشته‌های دیگری به خط میخی و به دو زبان بابِلی و پارسی باستان در کنار نقوش قدیمی قرار گرفت.
 
مهم‌ترین گفته‌های داریوش در کتیبه بیستون چنین است: معرفی داریوش و گستره شاهنشاهی او؛ داستان شورش گئومات و فرونشاندن آن؛ داستان سرکوب شورش‌های گوناگون در سرزمین‌های عیلام، بابِل، ماد، پارت، پارس، ارمنستان و مرو؛ تأکید بر راست بودن مفاد سنگ نبشته بیستون؛ مبرّا دانستن داریوش از پلیدی و دروغگویی و تبهکاری؛ درخواست از آیندگان برای نگاهداری کتیبه؛ دعا برای حافظان آن و نفرین بر آسیب زنندگان.
 
در دوره‌های بعد که ‌زبان‌ها و خطوط باستانی به دست فراموشی سپرده شد، کتیبه بیستون نیز ناخوانا شد؛ نه تنها کسی نمی‌توانست متن آن را بخواند، بلکه اصلا معلوم نبود که از آنِ چه کسی و مربوط به چه دوره‌ای است. در همین زمان بود که کتیبه داریوش و سایر حجاری‌های موجود در کوه بیستون که از دوران اشکانی و ساسانی بر جای مانده بودند، به فرهاد و عشق آتشین او به شیرین سریانی نسبت داده شدند و طنین بلندی در نظم و نثر پارسی یافتند: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد!
 
نخستین کسی که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد، هِنری رالینسون انگلیسی(Rawlinson) بود. او که در دهه ۱۸۳۰ میلادی و اوایل دهه ۱۸۴۰ به عنوان افسر ارتش هندِ انگلستان، مأمور خدمت در غرب ایران بود، موفق به رمزگشایی از خطوط کتیبه شد و نخستین ترجمه آن را به دست داد. رالینسون بعدها در اواخر دهه ۱۸۵۰ برای مدت کوتاهی، به سمت وزیرمختار انگلستان در ایران منصوب شد.
 
پس از رالینسون، افراد دیگری راه او را پی گرفتند و ترجمه‌های کامل‌تر و دقیق‌تری از کتیبه بیستون را بدست دادند؛ با این حال، بخش‌هایی از این کتیبه باستانی به علت فرسایش در برابر باد و باران از میان رفته و ناخواناست؛ و نیز بدین خاطر که در دوره‌ای از بی‌خبری ایرانیان، نقوش و خطوط آن به عنوان نشانه تیراندازی مورد استفاده قرار می‌گرفت.
 
امروزه، مانند زمان داریوش، جاده مرکز و غرب ایران به بین‌النهرین (عراق) همچنان از کنار کوه بیستون می‌گذرد. معمولا مسافرانی که از کیلومترها آن‌سوتر مجذوب بلندی و سترگی کوه بیستون و مسحور زیبایی دشت پیرامون آن شده‌اند، چاره‌ای جز این نمی‌یابند که لختی پای کوه توقف کنند و به دیدار کتیبه داریوش بشتابند؛ کتیبه‌ای که بزرگ‌ترین سنگ نبشته تاریخی ایران و در عین حال، نخستین سند رسمی به زبان پارسی باستان است.
 
و این همان خواست داریوش و میل او به جاودانگی است: "داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها را ببینی و تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورامزدا خوب کناد."
 
در گزارش مصور این صفحه آقای علی همدانی، پژوهشگر تاریخ به معرفی مجموعه تاریخی بیستون می‌پردازد. همچنین در آلبوم عکس جداگانه‌ای، می‌توانید توضیحات دقیق‌تری درباره مهم‌ترین آثار موجود در بیستون را بخوانید.
 
 
پی‌نوشت:
 
۱- این روایت از وقایع مربوط به مرگ کمبوجیه و انتقال قدرت به داریوش، مبتنی بر گفته‌های داریوش در کتیبه بیستون است که با روایت مورخان یونانی، کمابیش، همخوانی دارد. برخی پژوهشگران معاصر، روایت‌های دیگری را به دست داده‌اند که ماجرا را به مراتب پیچیده‌تر می‌سازد و روایت داریوش را به چالش می‌کشد.

 

سراب بیستون
 
سراب بیستون، چشمه‌ای است که از دل زمین می‌جوشد و آب آن در برکه‌ای نه چندان بزرگ جمع می‌شود. وجود این سراب یکی از دلایل اصلی استقرارهای انسانی از دوره پارینه سنگی تا عصر حاضر در این نقطه بوده است. در دوران تاریخی نیز به عنوان محل اتراق مسافران و کاروانیان در مسیر مرکز و غرب ایران به بین‌النهرین مورد استفاده قرار می‌گرفته است. بیش‌تر آثار تاریخی بیستون پیرامون این سراب قرار دارند.

غارهای بیستون
 
در دامنه کوه بیستون چند غار به نام‌های مرتاریک، مر دو در، مرخِر و شکارچیان وجود دارد که همگی مربوط به دوره پارینه سنگی میانی هستند و موادی چون استخوان‌های انسانی و جانوری و ابزارها و تراشنده‌های سنگی و استخوانی در آن‌ها کشف شده است. برای نمونه، در غار شکارچیان (عکس مقابل) استخوان حیواناتی مانند گوزن، غزال، گاو وحشی و گراز به دست آمده است. گمان می‌رود که شکارچیان از این غار به عنوان پناهگاه موقت استفاده می‌کرده‌اند و پس از قصابی شکارها، آن‌ها را به اقامتگاه اصلی می‌برده‌اند. غار شکارچیان تا دوران تاریخی مورد استفاده بوده و سفال‌هایی از دوره آشوری و هخامنشی در آن کشف شده است.

کتیبه بیستون
 
کتیبه و نقش برجسته بیستون، معروف‌ترین اثر تاریخی بیستون و از نخستین اسناد مکتوب تاریخ ایران است. این کتیبه به سه زبان عیلامی، بابلی و پارسی باستان و به خط میخی نوشته شده است و پیروزی داریوش اول هخامنشی بر شورشیان را شرح داده و به تصویر می‌کشد. اینان، پس از مرگ کمبوجیه، با رهبری فردی به نام گئومات مغ (بردیای دروغین) دست به شورش زدند اما داریوش موفق شد که همگی‌شان را شکست دهد و مجازات کند.

گوردخمه برناج
 
این گوردخمه کوچک که از دوره مادها تا دوره ساسانی تاریخ گذاری شده است، با فاصله زیادی در سمت راست کتیبه داریوش اول و در ارتفاعی پایین‌تر از آن قرار دارد.

مجسمه هرکول
 
مجسمه هرکول در پایین کوه بیستون و در سمت راست کتیبه داریوش قرار دارد. این مجسمه که هرکولس، خدای جنگ یونانیان را نشان می‌دهد، در سال ۱۵۳ پیش از میلاد و در دوران موسوم به یونانی مآبی که خدایان یونانی در ایران پرستش می‌شدند، ساخته شده است. این مجسمه در سال ۱۳۳۷ خورشیدی و هنگام ساخت جاده همدان به کرمانشاه کشف شد.

نقش بلاش
 
در دامنه کوه بیستون، یک تخته سنگ چهارضلعی به بلندای ۲،۵ متر وجود دارد که در سه طرف آن نقش سه مرد دیده می‌شود. نقش اصلی مربوط به بلاش اشکانی است که به علت مخدوش شدن نوشته‌ها مشخص نشده کدامین بلاش است. دو نقش دیگر نیز از آنِ مردانی ناشناس است که گویی به سمت بلاش حرکت می‌کنند. گمان می‌رود نقش بلاش، صحنه نیایش مذهبی را به تصویر کشیده است.

نقش برجسته بهرام دوم و گودرز دوم و کتیبه شیخ‌علی‌خان
 
در دامنه کوه بیستون و در پایین کتیبه داریوش، نقش برجسته‌ای از بهرام دوم و گودرز دوم اشکانی وجود دارد که به علت قرار گرفتن کتیبه‌ای از دوره صفویه در میانه آن به شدت مخدوش شده است. این کتیبه متعلق به شیخ‌علی‌خان زنگنه، حاکم کرمانشاه در دوره صفویه است که وقف املاکی برای کاروانسرای بیستون را شرح می‌دهد.

پل خسرو
 
این پل با حدود ۱۵۰ متر طول و ۷ متر عرض در جنوب غربی شهر بیستون و روی رودخانه گاماسیاب قرار دارد. نام و سبک معماری آن نشان می‌دهد که در اواخر دوره ساسانی و احتمالا در دوره خسرو دوم، پرویز ساخته شده است. 

فرهاد تراش
 
فرهاد تراش که نام خود را از فرهاد کوهکن و عاشق دلباخته شیرین سریانی گرفته، دیواره بزرگی به طول ۲۰۰ و بلندای ۳۶ متر است که در دامنه کوه بیستون و در غرب کتیبه داریوش تراشیده شده است. اگرچه عده‌ای بر این باورند که این دیواره متعلق به دوران هخامنشی است اما نظریات جدید حاکی از آن است که احتمالا در دوره خسروپرویز ساسانی برای ایجاد کتیبه‌یا نقش برجسته آماده شده اما با سقوط و مرگ خسرو ناتمام مانده است.

کاخ ناتمام ساسانی و کاروانسرای ایلخانی
 
این کاخ، پایین کوه بیستون و مقابل فرهاد تراش جای دارد. سبک معماری و شواهد پیرامونی آن نشان می‌دهد که از آثار اواخر دوره ساسانی است که به علل نامعلوم، نیمه کاره رها شده است. روی بقایای این کاخ در دوره ایلخانان مغول، کاروانسرایی ساخته شده که بقایایایش همچنان باقی است.

پل بیستون
 
پل بیستون با ۱۴۴ متر طول و ۷،۶ متر عرض روی رودخانه دینور آب و بر سر راه قدیم کرمانشاه به صحنه ساخته شده است. پایه‌های آن در دوره ساسانی گذارده شده و در دوره‌های بعد از جمله دوران ایلخانان و صفویه مورد مرمت قرار گرفته است.

 

کاروانسرای بیستون
 
این کاروانسرا از آثار دوره صفوی است و ساختمان آن در دوره شاه سلیمان و به همت شیخ‌علی‌خان زنگنه به پایان رسیده است. این بنا در دهه‌های اخیر به عنوان پاسگاه و زندان مورد استفاده بود اما به منظور ثبت جهانی آثار تاریخی بیستون، تخلیه و مرمت شد.

داستان کوچک

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  وگریه و زاری بود.

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را،  بالای سرش دید، که  با تعجب و حیرت؛  او را،  نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛  استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پرورش دهی ، هدف تو  از  پرورشِ آن  چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و  با ارزش تر ، خواهند بود!

استاد گفت :  پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.

تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا  مقام و لیاقتِ  توجه، لطف و  رحمتِ  او را، بدست آوری .

خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و  با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد ، نه ابرازِ ناراحتی و گریه و  زاری را.....!!!

نوشته محمدرضا نعمت اللهی

دروازه های بهشت زناشویی

احساس رضایت از رابطه، این‌كه همسران احساس كنند نیازهای آن‌ها دیده می‌شود، به آن پاسخ داده می‌شود و نقش مهمی در خانه به آن‌ها محول شده است، می‌تواند آن‌ها را به ادامه زندگی دلگرم كند. با توجه به این نكات این دلگرمی را در همسرتان ایجاد كنید.


برخی مهارت‌های ساده اثر زیادی روی كیفیت رابطه ما دارند، مثلا گوش دادن فعال یكی از این مهارت‌هاست. سعی كنید از این مهارت در رابطه‌تان استفاده كنید. به حرف‌های همسرتان با دقت گوش دهید، تمام توجه خود را در زمان صحبت او متوجه‌اش سازید، پیش داوری نكنید و از بازخوردهای مناسب برای نشان دادن توجه‌تان استفاده كنید. نكته های دیگر را هم در ادامه بخوانید...

 

به همسرتان احترام بگذارید

 

یكی از ساده‌ترین راه‌ها صدازدن همسر به شكلی محترمانه است. یادتان باشد خیلی از اوقات رفتارهای بی‌ادبانه تند از رفتارهای ساده‌تری شروع می‌شود. وقتی به خودمان اجازه می‌دهیم همسرمان را به شكلی غیرمودبانه صدا بزنیم، عجیب نخواهد بود اگر بعد از مدتی از عبارات بدتر استفاده كنیم!

 

بچه‌ها را مقابلش قرار ندهید

 

به بچه‌های‌تان یاد دهید، به پدرشان باید احترام بگذارند؛ البته منظور از این یاد دادن سخنرانی برای بچه‌ها نیست. از قدیم گفته‌اند، «احترام امام‌زاده را متولی نگه می‌دارد»؛ با احترام برخورد كردن شما مهم‌ترین نكته در آموزش این احترام است. البته در مواردی كه بچه‌ها برخوردی اشتباه دارند، نوع برخورد شما و نشان دادن ناراحتی به اندازه و به شكلی صحیح می‌تواند از تكرار آن جلوگیری كند.

 

با هم مشورت كنید

 

سعی كنید تصمیم‌گیری‌های خانه را به صورت مشورتی پیش‌ببرید و نه به صورت تحكم كردن. بعضی مواقع اموری كه معمولا خودتان به تنهایی در مورد آن‌ها تصمیم می‌گیرید را با همسرتان مطرح كنید و طبق نظر او رفتار كنید.

 

مثل عابر بانك به او نگاه نكنید

 

متاسفانه گاهی دیده می‌شود كه وظیفه مرد خانه، پول درآوردن است و بس. البته در ایجاد چنین وضعیتی معمولا خود فرد نیز تاحدی مقصر است اما شما سعی كنید تا حد امكان از به وجود آمدن چنین وضعیتی جلوگیری كنید یا حداقل آن را كمرنگ كنید. در برخی مواقع بد نیست خواسته‌های او را در نظر بگیرید، مطابق نظرات او عمل كنید و تصمیم گرفتن در اموری را به بعد از مشورت با او موكول كنید. با انجام این كارها نیز می‌توان تا حدی احساس ارزشمندی را در همسر ایجاد كرد.

 

قول‌هایش را عملی كنید

 

اگر همسرتان به بچه‌ها قولی داده، سعی كنید برای عملی‌شدن قول، تلاش خودتان را بكنید، هر چند چندان هم موافق آن نباشید. اگر قرار باشد همسرتان به بچه‌ها چیزی بگوید و شما چیزی دیگر، در طولانی‌مدت جدا از عوارض بدی كه این برخورد روی بچه‌ها دارد، در رابطه بچه‌ها و شما و همسرتان هم اثر می‌گذارد. به این موضوع مشكلاتی كه برای رابطه 2 نفری شما هم ایجاد می‌كند را اضافه كنید.

 

جلوی دیگران او را سرزنش نكنید

 

همه ما ایراداتی داریم، تذكر در مورد ایراد نیز اتفاق عجیبی نیست كه پیش نیاید. اصلا وقتی ما همسرمان را دوست داشته باشیم، درست این است كه به او این موارد را به شكلی زیبا متذكر شویم اما هیچ‌وقت این كار را جلوی دیگران انجام ندهیم بیان ایرادات جلوی دیگران در بیشتر موارد جز تحقیر معنای دیگری برای همسر ما ندارد. كاری كه البته تاثیر مثبت چندانی نیز به دنبال نخواهد داشت.

 

مشكل‌تان را با او درمیان بگذارید

 

اگر شاغل هستید، اگر درس می‌خوانید، اگر در بخش‌های دیگر زندگی‌تان با مشكلی روبه‌رو می‌شوید، بد نیست بعضی مواقع با همسرتان مشكلات‌تان را در میان بگذارید. شاید بگویید این كار را انجام می‌دهید اما این بار متفاوت از سایر موارد این كار را انجام دهید. با او در مورد مشكلات‌تان صحبت كنید، بگذارید پیشنهاد دهد و از پیشنهادهای او استقبال كنید.

 

خطاهایش را بزرگ نبینید

 

بزرگ نكردن خطاهای همسرتان از جمله مواردی است كه بهتر است به آن توجه داشته باشید. اگر همسرتان مرتكب خطایی شده كه چندان هم وحشتناك نیست، زمانی كه خودش نیز پشیمان شده و سعی در جبران آن دارد، در عوض منت گذاشتن، او را سریع ببخشید. یادتان باشد طول دادن فرآیند بخشیدن و منت گذاشتن و خلاصه نازكردن شما، در بسیاری از مواقع می‌تواند تنها باعث آسیب به عزت نفس او و احساس كوچك شدنش شود.

 

جلوی بچه‌ها دعوا نكنید

 

اگر فرزند دارید، هیچ‌وقت جلوی چشم آن‌ها با هم دعوا نكنید. به هر صورت از قدیم گفته‌اند كه در دعوا حلوا خیرات نمی‌كنند. احتمال بروز رفتارهایی كه احترام شما و همسرتان را نزد بچه‌ها كم كند در رفتار كم نیست! كم‌شدن احترام در خانه معمولا در طولانی مدت باعث می‌شود خانه از محلی برای آرامش به محلی كه احساسات ناخوشایند ایجاد می‌كند، تبدیل شود.

 

به خانواده‌اش احترام بگذارید

 

حتی اگر با خانواده همسرتان اختلاف‌نظرهای زیادی دارید و سابقه خوبی نیز در رابطه شما با آن‌ها وجود ندارد، باز سعی كنید به آن‌ها احترام گذاشته و همسرتان را برای قطع رابطه با آن‌ها تحت فشار نگذارید. احترام به خانواده همسر، در واقع احترام به خود او نیز هست. اگر خاطرات تلخ زیادی دارید، فقط همین نكته را در ذهن داشته باشید كه لازم نیست عاشق آن‌ها باشید اما می‌توانید برخوردی انسانی و محترمانه با آن‌ها داشته باشید؛ رابطه‌ای كه در نهایت به نفع شما نیز خواهد بود.

 

مدام گله نكنید

 

سعی‌كنید زمان حضور همسرتان را تنها به بیان مسائلی كه داشتید، مشكلاتی كه باید او در اسرع وقت حل كند، بیان انتقادات و نارضایتی‌ها و مواردی از این دست پر نكنید. این كار باعث می‌شود برای خود شما نیز حضور همسر به معنی مسائل تنش‌زا و ناخوشایند شود، علاوه بر این‌كه برای همسرتان نیز حضور در خانه و همنشینی با شما به معنی تنش و ناراحتی می‌شود. سعی كنید توازنی بین بیان مسائل خوشایند و ناخوشایند برقرار كرده و به ویژه در ابتدای حضور همسرتان در خانه، محیطی آرام برقرار كنید.

 

خشم‌تان را كنترل كنید

 

بسیاری از ما زمانی كه عصبانی می‌شویم دیگر فراموش می‌كنیم چه كاری خوب است، چه كاری بد. معمولا برخوردهای ما تند بوده و چندان كنترلی نیز روی آن‌ها نداریم. این نقطه‌ضعف البته قابل برطرف كردن است؛ كافی است در كلاس‌هایی كه به منظور مدیریت خشم در مراكز مشاوره یا فرهنگسراها برگزار می‌شود شركت كنید تا به این ترتیب بتوانید عصبانیت خود را به شیوه‌ای درست بیان كنید؛ شیوه‌ای كه نه به شما آسیب برساند، نه به همسرتان و نه به رابطه بین شما!

 

حس‌تان را روتوش كنید

 

چه در زمان خوشحالی و چه در زمان دلخوری از روش‌های مناسب برای ابراز احساسات استفاده كنید؛ البته حتما همان‌طور كه خودتان هم به تجربه دریافته‌اید حساسیت موضوع زمانی كه دلخورید بیشتر است. استفاده از جملاتی كه اول آن‌ها با من شروع می‌شود، اشاره به رفتار مشخصی كه باعث دلخوری شده و نه توهین به شخصیت فرد، از جمله مواردی هستند كه بهتر است به آن‌ها توجه داشته باشید.

 

به زبان بی‌زبانی حرف نزنید

 

یكی از اشتباهاتی كه همسران زیادی درگیر آن هستند، باورهای اشتباه شناختی است. یكی از این باورهای اشتباه این است كه همسر ما باید از نیازهای ما بدون این‌كه ما آن‌ها را بیان كنیم، خبر داشته باشد. چنین باوری معمولا باعث ایجاد نارضایتی در خود ما و بعد از مدتی هم ایجاد عصبانیت در همسرمان می‌شود، زیرا در هر صورت او توانایی ذهن‌خوانی ندارد. برای پیشگیری از این دردسرها بد نیست با این باورهای اشتباه آشنا شوید و فكری به حال آن‌ها بكنید. با این كار آینده زندگی مشترك‌تان را نیز تضمین كرده‌اید. برخی رفتارهای ساده می‌توانند رابطه عاطفی بین ما و همسرمان را تقویت كنند. فراموش نكنید كه نیازهای عاطفی بخش مهمی از نیازهای هر فرد است كه ارضای آن‌ها می‌تواند رضایت از رابطه را افزایش دهد.

 

ایراد نگیرید

 

شاید با خود فكر كنید اگر قرار به تعریف كردن باشد كه اوضاع درست نمی‌شود؛ با ایرادات همسرتان كه البته گاهی اوقات بدجوری هم اعصاب خرد كن می‌شود، چه می‌شود كرد؟ به روی او نیاورم؟ آن وقت هیچ وقت درست می‌شود؟ اصلا این همه خودخوری درست است؟ توجه داشته باشید لازم نیست كه خیلی خودتان را سانسور كنید، دندان روی جگر بگذارید و وقتی ایرادی وجود دارد، به روی همسرتان نیاورید. می‌توان ایرادات را بیان كرد اما با زبانی زیبا، بدون توهین، بدون مسخره كردن و تحقیر می‌شود در مورد آن‌ها گفت‌وگو كرد اما اگر قرار باشد «تنها» در مورد آن‌ها با همسرتان حرف بزنید و صحبت دیگری نداشته باشید، آن وقت مشكل ایجاد می‌شود. از تاكید زیاد روی نقاط ضعف خودداری كنید.

 

او را ستایش كنید

 

هر چند وقت یك بار سعی كنید به همسرتان نشان دهید كه نقاط مثبت او را می‌بینید. تعریف كردن از همسر متاسفانه كاری است كه بسیاری از افراد از یاد برده‌اند. از همسرتان تعریف كنید طوری كه انگار این ویژگی خوب را تنها و تنها او در جهان دارد، مطمئن باشید این كار نه تنها همسرتان را طلبكار نمی‌كند و باعث كوچكی شما نمی‌شود كه در طولانی مدت، هم باعث خوشحالی همسرتان و هم باعث افزایش رضایت در خود شما می‌شود.

 

منفی‌بافی نكنید

 

در مورد آینده زندگی مشترك‌تان با امید صحبت كنید. برنامه‌هایی برای آن داشته باشید و با همسرتان در مورد آن صحبت كنید. فقط یادتان باشد لازم نیست زیادی جدی وارد بحث در مورد آینده شوید؛ این قدر كه در مورد 20 سال بعد دعوای‌تان شود كه اسم نوه‌تان چه باشد بهتر است! هدف از این كار در درجه اول ساخت آینده زندگی در ذهن است، كاری كه به هر دوی شما امید بیشتری برای بهتركردن زندگی‌تان می‌دهد.

 

از او تعریف كنید

 

جدای از تعریف از زندگی مشترك‌تان، سعی كنید از همسرتان و ویژگی‌های خوبی كه دارد، جلوی دیگران نكاتی را بیان كنید. البته می‌دانم كه متاسفانه در فرهنگ ما خیلی رسم نیست كه همسران از همدیگر تعریف كنند اما اگر می‌دانستید این كار چقدر می‌تواند رابطه بین شما را تقویت كرده و شما را به او نزدیك‌تر كند و البته احساس رضایت را به شكلی غیرمستقیم در شما افزایش دهد، قطعا خودتان یك تنه دست به كار می‌شدید!

 

گاهی تنها باشید

 

بد نیست هراز گاهی برنامه‌ای مشترك بدون حضور بچه‌ها داشته باشید. البته لازم نیست دفعات آن خیلی زیاد یا زمان آن طولانی باشد. این فعالیت مشترك می‌تواند رفتن به سینما و تئاتر باشد یا حتی قدم زدن در پارك. اگر امكانش را دارید كه بچه‌ها را به كسی بسپارید، به شكلی كه دائم نگران آن‌ها نباشید مسافرتی یكی، دو روزه نیز پیشنهاد خوبی است.

 

راه حلی منطقی پیدا كنید

 

یكی از مهارت‌هایی كه می‌تواند در زمان تصمیم‌گیری سخت به كمك ما بیاید و از اختلافات رایج كم كند، مهارت حل مسئله است. آشنایی با این مهارت به شما این اجازه را می‌دهد تا در عوض برخوردی صرفا احساساتی، به دنبال راه‌حلی بهتر و منطقی‌تر باشید. در این وضعیت اختلاف‌نظرها نیز راحت‌تر حل می‌شوند.

 

لطیف باشید

 

استفاده از عبارات محبت‌آمیز به اندازه و درستی می‌تواند ارتباط عاطفی شما را تقویت كند. توجه داشته باشید كه نوازش می‌تواند به صورت كلامی هم باشد؛ زمانی كه با عباراتی زیبا و لطیف با او صحبت می‌كنید. اگر برای شما ابراز احساسات چندان راحت نیست، برای شروع شاید بد نباشد كه از فرستادن پیامك‌هایی زیبا استفاده كنید.


یکی هست

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اون که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه
یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست می دونستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاک ساعت رو دیوار
دوباره نمیخواد بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه می کردم درو که می بست می دونستم که می میرم
اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه

به کسی که دوستش داری بگو

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they're gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی،
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

امید

تعدادي موش آزمايشگاهي رو به استخر آبي انداختند و زمان گرفتند تا ببينند چند ساعت دوام ميارند.
حداكثر زماني رو كه تونستند دوام بيارند 17 دقيقه بود.
سري دوم موشها رو با توجه به اينكه حداكثر 17 دقيقه مي تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند.
اما اين بار قبل از 17 دقيقه نجاتشون دادند.بعد از اينكه زماني رو نفس تازه كردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.
حدس بزنيد چقدر دوام آوردند؟
... 26 ساعت !

پس از بررسي به اين نتيجه رسيدند كه علت زنده بودن موش ها اين بوده كه اونها اميدوار بودند
تا دستي باز هم اونها رو نجات بده و تونستند اين همه دوام بيارند

می‌خواستم بدونی

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری

ماجرای سرزمین بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند.

چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند
پس هیچ گاه دوستان و همراهان خوب خود را فراموش نکنید

نکاتـی طلایـی برای ایـجاد یک تـجارت مـوفق


امروز برای موفق شدن در یک کار و تجارت، باید انعطاف‌پذیر باشید، برنامه‌ریزی خوب داشته باشید و مهارت‌های سازمانی را بدانید. خیلی افراد با این فکر کاری را شروع می‌کنند که با روشن کردن کامپیوترها یا باز کردن در شرکتشان، پول پارو خواهند کرد. اما واقعیت این است که پول درآوردن خیلی سخت‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. به همین دلیل باید برای برنامه‌ریزی وقت بگذارید تا موفق شوید. نکات زیر می‌تواند کمکتان کند:

1. سازماندهی داشته باشید

برای موفق شدن در کاری باید سازماندهی داشته باشید. سازماندهی به شما کمک می‌کند کارها را تکمیل کنید و طبق برنامه پیش روید. یک راه خوب برای این کار این است که یک لیست برنامه روزانه داشته باشید و جلوی هر کاری را که انجام می‌شود، یک تیک بزنید. این کار مطمئنتان می‌کند که چیزی را فراموش نکنید و همه کارها را یک به یک انجام دهید.


2. جزئیات را ثبت کنید

همه تجارت‌های موفق جزئیات را ثبت می‌کنند. با ثبت گزارشات دقیق و جزئی، می‌فهمید که کارتان در چه وضعیت مالی قرار دارد و با چه چالش‌های احتمالی روبه‌رو خواهد شد. فقط دانستن این، وقت لازم برای ایجاد استراتژی‌‌هایی برای غلبه بر موانعی که ممکن است از موفقیت و پیشرفت کارتان جلوگیری کند، فراهم می‌کند.


3. رقبایتان را تحلیل کنید

رقابت، سازنده بهترین نتایج است. برای موفق شدن نباید از مطالعه کردن و درس گرفتن از رقبایتان بترسید. ممکن است آنها کاری درست انجام می‌دهند که می‌توانید برای درآوردن پول بشتر در تجارتتان از آن استفاده کنید.


4. ریسک‌ها و پاداش‌ها را بشناسید

رمز موفق شدن این است که ریسک‌های حساب‌شده بکنید تا به رشد کارتان کمک کند. سوال خوبی که می‌توانید بپرسید این است که، "چه معایبی دارد؟" اگر بتوانید به این سوال پاسخ دهید، می‌فهمید که در بدترین حالت چه اتفاقی خواهد افتاد. این اطلاعات به شما کمک می‌کند بتوانید ریسک‌های حساب‌شده‌ای بکنید که می‌تواند پاداشی عالی برای تجارتتان داشته باشد.


5. خلاق باشید

همیشه به دنبال راه‌هایی برای ارتقای کارتان باشید تا آن را در بین رقبا متمایز و برجسته کنید. باید درک کنید که شما همه چیز را نمی‌دانید و باید از ایده‌ها و نگرش‌های جدید برای کارتان استقبال کنید.


6.متمرکز باشید

اینکه کار یا تجارتی را شروع کرده‌اید به این معنی نیست که فوراً به پول خواهید رسید. زمان می‌برد که مردم شما را بشناسند، به همین علت باید روی رسیدن به اهداف کوتاه‌مدتتان تمرکز کنید و بگذارید بقیه اتفاقات به موقع خود روی دهد.


7.آماده فداکاری باشید

شروع یک کار جدید سخت است اما وقتی درها را باز کردید، کارتان شروع شده است. در بسیاری از موارد، باید خیلی بیشتر از زمانی که برای بقیه کار می‌کردید زمان بگذارید. درعوض باید فداکاری کنید، مثلاً مجبور می‌شوید وقت کمتری را صرف خانواده و دوستانتان کنید تا موفق شوید.


8. خدماتی عالی ارائه دهید

تجارت‌های موفق زیادی هستند که فراموش می‌کنند ارائه خدمات عالی به مشتریان اهمیت زیادی دارد. اگر شما خدمات بهتری را به مشتریانتان ارائه کنید، آنها تمایل بیشتری برای مراجعه به شما خواهند داشت تا به رقبایتان.


9.استوار و ثابت‌قدم باشید

ثبات‌قدم رمز پول درآوردن در یک کار است. باید هر روز برای موفق شدن پشتکار داشته باشید. این عادت‌های مثبتی در طولانی‌مدت ایجاد می‌کند که کمکتان می‌کند به مرور زمان سود ببرید.

نتیجه‌گیری : شروع و اداره یک کار موفق می‌تواند سخت و درعین‌حال سودآور باشد. موفقیت نیاز به تمرکز، نظم و ثبات قدم دارد. اما موفقیت نه تنها یک شبه ایجاد نمی‌شود بلکه نیاز به تمرکز طولانی‌مدت دارد و باید در موقعیت‌های چالش‌انگیز و دشوار، پشتکار و استواری لازم را داشته باشید.

آخرین تست روانشناسی بین المللی در دنیا

تستی که در زیر ملاحظه مینمایید یکی از بین المللی ترین تست های روانشناسی در 2 سال اخیر بوده که در بسیاری از کشورها از جمله امریکا و کانادا با استقبال ویژه ای مواجه شده است ...

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـی*شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.

1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟

الف: چین و چروک

ب: لکه

ج: خال زیبایی

د: کک و مک

هــ : لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده*ای باشید؟

الف: شباهنگ

ب: جغد

ج: عقاب

د: فلامینگو

هــ : پنگوئن



3- کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو

ب: ویولن

ج: سازدهنی

د: گیتار

هــ : دف



4- کدام یک از برنامه*های تلویزیونی برای شما جالب*تر است؟

الف: اخبار و برنامه*های مستند

ب: فیلم*های درام و زندگینامه

ج: هیجانی و پلیسی

د: عشقی و ماجرایی

هــ : کمدی و کارتون



5- کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟

الف: ترن*های هوایی سریع*السیر

ب: قطار یا قایق

ج: نمایش و اجرای کمدی

د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می*چرخند

هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم



6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می*خندید؟

الف: هرگز

ب: بندرت

ج: برخی مواقع

د: معمولا

هــ : همیشه



7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عکس*العملی نشان می*دهید؟

الف: عصبانی می*شوید

ب: ناراحت می*شوید

ج: برایتان جالب است

د: تلافی می*کنید

هــ : چندین برابر تلافی می*کنید



8- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می*کند، چیست؟

الف: کار یا تحصیل

ب: مشکلات زندگی

ج: صبحانه

د: روزی که در پیش دارید

هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد



9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟

الف: وقت طلاست

ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی

ج: آنچه برای خود می*پسندی، برای دیگران هم بپسند

د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده

هــ : بی*خیال باش، هرچه باداباد



10- آیا به حیوانات علاقه*مندید؟

الف: اصلا

ب: تعداد کمی از حیوانات

ج: برخی از حیوانات

د: بیشتر حیوانات

هــ : تمام حیوانات



11- شما لبخند می*زنید؟

الف: هرگز

ب: بندرت

ج: گاهی اوقات

د: اغلب

هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می*کنند دیوانه هستم



12- نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟

الف: بی*رحم

ب: سرد و بی*احساس

ج: زیبا

د: دوست*داشتنی

هــ : خوشگذران



13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می*دهید؟

الف: هرگز

ب: بندرت

ج: گاهی

د: اغلب

هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد



14- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟

الف: اصلا

ب: احتمالا نه

ج: گاهی

د: بله

هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می*رسید



15- آیا زندگی شما با برنامه*ریزی پیش می*رود؟

الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه*ریزی می*کنم

ب: همیشه برنامه*ریزی می*کنم

ج: بستگی به روز هفته دارد

د: در صورت امکان اجازه می*دهم که خودش پیش آید

هــ : همیشه بدون برنامه*ریزی روزها را طی می*کنم











حال امتیازات گزینه*هایی را که انتخاب کرده*اید را به ترتیب زیر جمع کنید.



گزینه الف 1 امتیار



گزینه ب 2 امتیاز



گزینه ج 3 امتیاز



گزینه د 4 امتیاز



گزینه هـ 5 امتیاز



سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن*های زیر مقایسه کنید.


ادامه نوشته

قدر خانواده ات را بدان...

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...


ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم

اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و تقریبا انداختمش با اخم گفتم: ”اه ! ازسرراه برو کنار"

قلب کوچکش شکست و رفت

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت: وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی

برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی. آنها گلهایی هستند که او برایت آورده است.

خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی

آرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه

هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه احساس حقارت کردم

اشکهایم سرازیر شدند. آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم

بیدار شو کوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟

گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم نمیبایست اونطور سرت داد بکشم گفت: اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان من هم دوستت دارم دخترم و گل ها رو هم دوست دارم مخصوصا آبیه رو

گفت: اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو ...

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟

اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کارمیکنیم و نه خانواده مان

چه سرمایه گذاری نا عاقلانه ای! اینطور فکر نمیکنید؟!

به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟

طنز؛ مجموعه سوال كنكور متاهلين!


1- چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!

الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

2 - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر ? تای دیگر باشه !

3- ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!

الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !

4- اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

5 - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!

الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

6 - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!

الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

7 - اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!

الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

8 - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )

الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

9- در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!

الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !


بگذار بگریم

بگذار دخترک زیبای گیسو بافته ای شوم
در سوگ مرگ مادری جوان بگریم

بگذار پسرک بانمک وخواستنی شوم
در سوگ پدری راد مرد و باغیرت بگریم

بگذار برادری با وفا و باهمت شوم
در سوگ خواهر زیبای خفته در خاک بگریم

بگذار خواهر شکسته بالی شوم
در سوگ برادر دلسوز به خواهر خود بگریم

بگذار که من فرهاد کوه کنی شوم
در سوگ یار شیرین لب سرو قامتم بگریم

بگذار نوعروس سرمه چشمی شوم
در سوگ داماد حجله در خاکم بگریم

بگذار تا مادر دلسوخته ای شوم
در سوگ طفل سیر نشده ز شیرم بگریم

بگذار پدری در آرزوی دامادی پسر شوم
در سوگ مرگ پسر چهل روزه ام بگریم

بگذار بگریم

بگذار ایرانی نوشته در تاریخ شوم
در سوگ دردی که به آذربایجان رسیده بگریم

بگذار انسان دردآشنا و درد دیده شوم
در سوگ انسان ورزقان و اهرو هریس بگریم

بگذار بگریم


(سروده علی اصغر احتشامی راد)

ماجرای بازی با سیب زمینی


معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند؛ او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه‌ی بعضی ها۲، بعضی ها ۳ و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود.

معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را باخود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند.

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید.بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟؟

استاد کیست؟

مریدی از ملانصرالدین پرسید: «چطور شد که استاد شدی ؟»

ملانصرالدین گفت : همه ما می دانیم در زندگی چه باید بکنیم اما هیچ وقت این موضوع را نمی پذیریم. برای درک این واقعیت ،مجبور شدم وضعیت عجیبی را از سر بگذرانم .

یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر می کردم جه کنم ؟ مردی از راه رسید و جلو من ایستاد . خواستم از جلو من کنار برود دستم را تکان دادم . او هم همین کار را کرد.فکر کردم چه با مزه .حرکت دیگری کردم . او هم از من تقلید کرد .

شروع کردیم به آواز خواندن و هر ورزشی که بگوئی انجام دادیم . مدام احساس می کردم حالم بهتر است و از رفیق جدیدم خوشم آمده بود . چند هفته گذشت و از او پرسیدم : "استاد بگو چه کار باید بکنم ؟"

پاسخ داد : اما من فکر می کردم تو مرشدی !

جعبه  میخ

پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد باید یک میخ در حصار بکوبد. روز نخست پسر 37 میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند. او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخها در حصار است. در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد. او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخهای کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد. روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد. پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد. "کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع عصبانیت چیزی میگویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای میگذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر زخم همیشه باقی می ماند." مراقب حرفهایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند.

زنده بمون!

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو. ..

نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.

زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.

هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.

در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.

سفید بپوش.

آب نبات چوبی لیس بزن.

بستنی قیفی بخور.

به کوچکتر ها سلام کن.

شعر بخون. نامه ی کوتاه بنویس.

زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.

به دوست های قدیمیت تلفن بزن.

 

ادامه نوشته

رقابت سکون ندارد

یک پیرمرد بازنشسته خانه ی جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته ی اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه پس از تعطیلی کلاس ها 3 تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند هر چیزی که در خیابان افتاده بود شوت می کردند و سروصدای عجیبی به راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد مختل شده بود. این بود که پیرمرد تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت : بچه ها! شما خیلی بامزه هستید از این که می بینم اینقدر بانشاط هستید خوشحالم من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید من روزی 1000 تومن به شما می دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: ببینید بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها با تعجب و ناراحتی گفتند: صد تومن!؟ اگه فکر می کنی به خاطر 100 تومن حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوندی ما نیستیم!

از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.


قصه

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ...
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت...

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ...

 

چند نکته از سخنان امام صادق (ع)

1.ثلاثة تورث المحبة: الدین و التواضع و البذل.

سه چیز دوستی را به دنبال دارد: دین، فروتنی، بذل و بخشش.

2. لست أحب أن أری الشاب منکم إلا غادی فی حالین إما عالماً أو متعلّماً.


نیست برای من دوست داشتنی تر از اینکه ببینم جوانی از شما را، مگر اینکه در دو حال باشد یا عالم یا شاگرد علم.

3. علیک بالنّصح لله فی خلقه فلن تلقاه بعمل أفضل منه.


بر تو باد به نصیحت کردن مردم برای خدا پس تو هرگز عملی را با فضیلت تر از آن نمی یابی.

4. مثل العلم الذی ل یعمل به کالکنز الذی لا ینفق منه.

مَثَل علمی که انسان به آن عمل نمی کند همچون گنجی است که از آن انفاق نمی کند.

5. ثلاثة لا تعرف إلاّ فی ثلاثة مواطن: لا یعرف الحلیم إلا عند الغضب، و لا الشجاع إلا عند الحرب، و لا أخ إلا عند الحاجة.

سه نفر هستند که شناخته نمی شوند مگر در سه جا. شناخته نمی شود انسان حلیم مگر در حال خشم و شجاع مگر در جنگ و برادر مگر در حاجت به او.

6. لاثة مکسبة للبغضاء: النفاق، والظلم، والعجب.

بغض و کینه سه چیز را به دنبال دارد دوروئی، ظلم، خودپسندی

7. ثلاثة أشیاء یحتاج الناس طراً إلیها: الأمن، والعدل، و الخصب.

سه چیز است که همه مردم به آن محتاج هستند: امنیت، عدالت، زندگی مرفّه (سرسبزی).

8. ثلاثة خصال من رزقها کان کاملاً: العقل و الجمال و الفصاحة.

سه چیز است که اگر کسی داشته باشد کامل است: عقل، زیبایی، فصاحت در کلام.

9. سأله رجل أن یعلّمه ما ینال به خیر الدنی و الآخرة و لا یطول علیه فقال لا تکذب.

مردی از حضرت سئوال کرد تا بیاموزد به او آنچه را که به دست آورد به سبب آن خیر دنیا و آخرت را به دست آورد و بر او طولانی نباشد (و زود به او برسد) حضرت فرمودند: دروغ نگو.

10. من ساء خلقه عذّب نفسه. و قال: أحب إخوانی إلیّ من أهدی إلیّ عیوبی. و قال: ثلاث لم یجعل الله لأحد من الناس فیهن رخصة: بر الوالدین برّین کانا أو فاجرین. و وفاء بالعهد للبر و الفاجر، و اداء الامانة إلی البر و الفاجر.

کسی که اخلاق خوبی نداشته باشد خود را به سختی می اندازد و فرمودند: بهترین برادران من افرادی هستند که بدیهای مرا به من هدیه می کنند و فرمودند سه چیز است که خدا برای هیچ کس از مردم تخفیفی قرار نداده است. نیکی به پدر و مادر، درستکار باشند یا گنهکار، وفای به عهد، برای درستکار باشد یا گنهکار و برگرداندن امانت، به درستکار باشد یا گنهکار

چقدر به هم بدهکاریم؟

ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود. حالا من ایستاده‌ام توی صف ساندویچی،‌ فقط برای این که خودم را سیر کنم و بدون آخیش و به به برگردم سر کارم.

نوبتم که می‌شود فروشنده با لبخندی که صورتش را دوست داشتنی کرده سفارش غذا را می‌گیرد و بدون آن که قبضی دستم بدهد می‌رود سراغ نفر بعدی. می‌ایستم کنار، زیر سایهء یک درخت و به جمعیتی که جلوی این اغذیه فروشی کوچک جمع شده‌اند نگاه می‌کنم، که آیا اینها هم مثل من فقط برای سیر شدن آمده‌اند یا واقعا از خوردن یک ساندویچ معمولی لذت می‌برند. آقای فروشندهء خندان صدایم می‌کنم و غذایم را می‌دهد، بدون آن که حرفی از پول بزند.

با عجله غذا را، سرپا و زیر همان درخت، می‌خورم. انگار که قرار است برگردم شرکت و شاتل هوا کنم، انگار که اگر چند دقیقه دیر برسم کل پروژه‌های این مملکت از خواب بیدار و بعدش به اغما می‌روند. می‌روم روبروی آقای فروشندهء خندان که در آن شلوغی فهرست غذا به همراه اضافاتی که خورده‌ام را به خاطر سپرده است. می‌شود ٧٢٠٠ تومان. یک ١٠ هزار تومانی می‌دهم و منتظر باقی پولم می‌شوم. ٣٠٠٠ هزار تومان بر می‌گرداند. می‌گویم ٢٠٠ تومانی ندارم. می‌گوید اندازهء ٢٠٠ تومان لبخند بزن! خنده‌ام می‌گیرد. خنده‌اش می‌گیرد و می‌گوید: "این که بیشتر شد. حالا من ١٠٠ به شما بدهکارم!" تشکر و خداحافظی می‌کنم و موقع رفتن با او دست می‌دهم.

انگار هنوز هم از این آدم‌ها پیدا می‌شوند، آدم‌هایی که هنوز معتقدند لبخند زدن زیبا و لبخند گرفتن ارزشمند است. لبخند زنان دستانم را می‌کنم توی جیبم و آهسته به سمت شرکت بر می‌گردم و توی راه بازگشت آرام زیر لب می‌گویم: آخیش! به به!
 

نکاتی راجع به ورزش کردن در تعطیلات

زمانی که کسی زمان بسیار اندکی برای حفظ تناسب اندامش در زندگی روزمره دارد، تعطیلات دورۀ زمانی بسیار مناسبی برای اوست که یک فعالیت جسمی را شروع کند.
با رعایت یک سری از نکات احتیاطی، قبل از هر چیز باید به دنبال این باشد که از انجام آن فعالیت جسمی لذت ببرد، تا بیشترین فایده را دریافت کند! ضمناً از فواید فراموش شدۀ چرت و خواب بعد از ظهر هم بهره مند شوید!

"ورزش برای سلامتی بسیار خوب است!"
ورزش برای مفاصل و عروق بسیار خوب است، در این زمینه باید به پیاده روی اشاره کنیم که همچنان در دسترس ترین ورزش است زیرا هر فرد برای خودش می‌تواند در بهترین شرایط این فعالیت را تنظیم کند. در واقع، کافی است هر کس با ریتم مناسب خود حرکت کند و هر گاه که خسته شد، توقف نماید. شنا هم، چه در دریا و چه در استخر، بسیار مفید است. شنا توانایی های تنفسی، عضلۀ کمر، کمربند شکمی و ران ها را اصلاح می‌کند. در تمام موارد، انجام ورزش نباید فرد را در تنگنا و الزام قرار دهد. فعالیت جسمی به شرطی مفید است که همراه با لذت و سرخوشی باشد!
نکات احتیاطی:
قبل از شروع یک فعالیت جسمی با پزشک تان مشورت کنید؛
یک مدت زمان خاص برای گرم کردن عضلات و مفاصل تان قبل از شروع جلسۀ ورزش در نظر بگیرید؛
در اولین روزها به هیچ وجه به خودتان فشار نیاورید؛
دنبال اجرای نمایش و حرکات خاص نباشید، فقط سعی کنید از ورزشی که انجام می‌دهید، لذت ببرید!

آشنایی با 3 علت اساسی افزایش وزن

 گاهی وقت‌ها برخلاف تلاش سختی که برای کاهش وزن می‌کنید به چند علت اساسی ممکن است به هدفتان نرسید که در اینجا به بررسی این علل پرداخته‌ایم.


1- کمبود خواب

آیا به اندازه کافی می‌خوابید؟
اگر پاسخ‌تان مثبت است پس جزو اقلیت هستید.

نتایج تحقیقات حاکی از آن است خواب ، عامل مهمی برای کاهش وزن است. کمبود خواب گاهی اوقات می‌تواند موجب افزایش اشتها شود. این مشکلی بزرگ با راه حل نسبتا ساده‌ای است که همان خواب بیشتر است!

سعی کنید خواب مناسب در حدود 8 ساعت در روز داشته باشید.

شبی 15 دقیقه زودتر به تخت‌خواب خود بروید، ورزش را بیشتر و منظم انجام دهید تا اینکه کم‌کم خواب شما بیشتر و منظم‌تر شود.

2- مصرف دارو

بسیاری از داروهایی که توسط پزشکان توصیه می‌شوند موجب اضافه وزن می‌شوند که از عوارض جانبی آن‌ها محسوب می‌شوند.

قطعا بیان این موضوع به معنای قطع این گونه داروها نیست و فقط جنبه آگاهی دارد. برای بررسی علل چاقی خود، شیوه زندگی‌اتان را خوب بررسی کنید، آیا می‌توانید علت اضافه وزن خود را در آن توضیح دهید؟ اگر نه، باید به داروهای مصرفی‌تان مشکوک شوید بخصوص اگر آن‌ها را اخیرا شروع کرده‌اید.

داروهای مشکوک به ایجاد اضافه وزن می‌تواند شامل داروهای ضد افسردگی، ضد سایکوز، استروئیدها،ضد تشنج، ضد فشارخون، دیابت، سوزش سر دل باشد.

بهتر است بدانید پزشک شما در اکثر مواقع می‌تواند داروی شما را تغییر دهد بدون این که در درمان شما اشکالی پیش آید.
ولی در نهایت سلامتی جسمی ‌و روحی شما گاهی به افزایش مختصر وزن برتریت دارد گر چه با رعایت رژیم غذایی و ورزش‌های منظم روزانه نیز می‌توان آن‌ را کنترل نمود.

3- استرس بیش از حد

اکثر اوقات استرس‌های کمی به ما وارد می‌شود که در اضافه وزن تاثیری چندانی ندارند.

اما استرس‌های شدید و مزمن مانند استرس‌های سلامتی یا مالی می‌تواند موجب افزایش کورتیزول ( هورمون استرس) در بدن شود که به نوبه خود موجب افزایش اشتها می‌شود و معمولا فرد مورد نظر به خوردن غذاهای سرشار از قند و نمک و چربی گرایش پیدا می‌کند که پرخوری در این زمینه می‌تواند منجر به اضافه وزن شود.

پس سعی کنید استرس خود را کنترل کرده و برای این کار از روش‌های مطمئنی استفاده کنید.

برخی از راه‌های کنترل و مدیریت استرس عبارتند از:

• در صورت بروز استرس،‌ نفس‌های عمیق بکشید.

• ورزش کنید و به طور منظم حرکات کششی انجام دهید.

• بخندید و یا لبخند بزنید حتی اگر چنین احساسی ندارید.

• مواردی که شما را دچار استرس کرده بر روی کاغذ بنویسید.
• در برنامه غذایی خود از غذاهای سالم استفاده کنید.

هنر تمدد اعصاب و ریلکسیشن

به خوابیدن یک کودک روی تخت نگاه کنید. آن کودک وزنش را کاملاً روی تخت انداخته است، بدون هیچ تنش و فشار عضلانی. 

مردم چادرنشین در سراسر آسیا، شب و روز در حال سیر و سفر هستند و وقتی به آبادی می رسند، چادر می زنند و خودشان را روی زمین می اندازند، خسته و کوفته دراز می کشند. یک ساعت از چنین استراحتی انرژی و شادابی که 8 ساعت خواب برای آدم های معمولی فراهم می کند، به آنها می دهد. این افراد سرگردان و آواره به طرز تعجب آوری قادرند که با استراحتی بسیار کوتاه سفرهای طولانی را پشت سر بگذارند. 

کودکان و مردم بدوی هنوز هنر ریلکسیشن یا توانایی استراحت کامل را فراموش نکرده اند. این هنر از قدیم الایام توسط مرتاضان تمرین می شده است. آنها آزمایشات خود درمورد این وضعیت را با تماشای حیوانات در استراحت کامل موقع خواب و مخصوصاً طی خواب زمستانی آغاز کردند. 

طی چند دقیقه کوتاه ریلکسیشن عمیق، افت شدیدی در فشار خون و ضربان قلب صورت می گیرد و فشار روی قلب کاهش می یابد. مراکز عصبی که بسیار تحت فشار بوده اند دوباره زنده شده و فشار و تنش عضلانی حتی پایین تر از سطح ابتدایی فشار عضلانی می رسد. ازآنجا که طی ریلکسیشن عمیق فقط مقدار بسیار کمی انرژی استفاده می شود، انرژی باقیمانده که بطور مداوم توسط سلولهای بدن ساخته می شود ذخیره شده و برای استفاده های آتی انباشته می شوند. 
 افرادیکه تمرینات یوگا انجام می دهند برای ریلکس شدن نیازی به مسافرت رفتن ندارند. می توانند در یک اتاق رو به ترافیک شهری شلوغ بنشینند و خودشان را به نقطه ای برسانند که هیچ صدایی نشنوند وکاملاً ریلکس شوند درست مثل اینکه کنار دریایی آرام روی شن های ساحل دراز کشیده اند. این ظرفیت که به زبان پزشکی، مهار حسی-حرکتی اختیاری ترجمه شده است، از طریق وارونه سازی هوشیارانه جریان بیولوژیکی به صورت تدریجی حاصل می شود. این ریزش از درون به بیرون نیست و از بیرون به درون فرد است. 

بعنوان مثال، کسانی که یوگا تمرین می کنند، می توانند به صورت اختیاری خود را جای یک تلفن یا اپراتور رادیو قرار دهند که نیاز به استراحت دارد، پس تمام تماس های خود را قطع می کند و سیم برق را جدا می کند تا دیگر هیچ تماسی با او گرفته نشود. 
 


وقتی این ریلکسیشن عمیق به وضعیت فعالیت انتقال داده شود، واکنش عضلات به محرک سریعتر خواهد شد و هر کار را می توان کارآمدتر انجام داد. 

هر نابغه ای هوشیارانه یا ناخودآگاه طی فرآیند خلق و آفرینش خود ریلکس می کند و به همین دلیل در هنر خود بسیار کارآمد می شود. این را با حرکات سریع مردم عجول امروز مقایسه کنید که با حرکات افراطی و بیهوده خود قبل از اینکه عملی انجام داده باشند، خود را خسته می کنند. 

با تمرین منظم ریلکسیشن عمیق، کسانیکه که تمرین یوگا می کنند توانایی حفظ ذهن و جسمشان را در تعادلی عالی در همه موقعیت ها به دست می آورند. یاد گرفتن نحوه ریلکس شدن در این دنیای متغیر امروز که فشارخون و بیماری های قلبی مهمترین عوامل مرگ و میر در جوامع هستند، یکی از ارزشمندترین توانایی های زندگی انسانهاست. 
 


"شاواسانا" یا توازن مرده را می توان در هر زمان حتی در دوران بیماری، قاعدگی یا بارداری انجام داد. در این حالت، بدن کاملاً بی حرکت می ماند و با انرژی پرانیک شارژ می شود و توجه ذهن تدریجاً از جسم و اطراف منحرف شده و جذب یک حس آرامش درونی می شود. جسم و ذهن در کنار هم به آسایشی عالی و کامل می رسند. 

برای انجام اینکار به پشت روی زمین دراز بکشید و درصورت احساس سرما ملحفه ای روی خودتان بیندازید. دست ها و پاها را به آرامی به سمت خارج باز کرده و بکشید. کف دست ها به سمت بیرون باشد. انگشت ها به طور طبیعی به سمت داخل جمع می شوند. چشمهایتان را ببندید و هیچ عضله ای از بدنتان را تکان ندهید، حتی کاسه چشمتان. طوری بی حرکت بمانید که انگار مرده اید. ذهنتان را وارد جریان تنفستان کنید. 

پاها و انگشتان پایتان—ساق پایتان، زانوها و ران هایتان را کاملاً ریلکس کنید. باید حس کنید که هر دو پایتان کاملاً ریلکس هستند و هیچ تنش یا فشاری در هیچ قسمت بدنتان حس نمی کنید. حالا همه اندام های درونی بدنتان را ریلکس کنید—دستگاه گوارش، ریه ها، قلبتان...پشتتان و ستون فقراتتان را ریلکس کنید... اکنون انگشتانتان را حس کنید، آنها را ریلکس کنید، دستتان را، مچتان، ساعدتان، آرنج هایتان، بازوها و شانه هایتان و گردنتان را ریلکس کنید. حالا باید حس کنید که کل بدنتان از گردن به پایین کاملاً ریلکس هستند و هیچ فشاری در هیچ کجا از بدنتان حس نمی کنید. 

آن جریان ریلکسیشن را حس کنید و حالا آن را به سمت صورتتان هدایت کنید، گونه هایتان، دهان و لب هایتان، گوش ها، بینی و چشمهایتان را ریلکس کنید. حس کنید که همه فشار دور چشمهایتان کاملاً از بین می روند...پیشانی و سرتان را کاملاً ریلکس کنید... مغزتان را درون جمجمه حس کنید و آن را هم کاملاً ریلکس کنید. حالا کل بدنتان از سر تا نوک انگشتان پایتان کاملاً ریلکس شده است. مثل پر احساس سبکی می کنید و بسیار راحت هستید. 

حالا مراقب تنفستان باشید. خیلی آرام و عمیق از دیافراگمتان، نفس بکشید. وقتی نفس را داخل می کشید، تجسم کنید انرژی کیهانی را به درون هر سلول از بدنتان می کشانید. ذهن و جسمتان کاملاً شارژ شده اند و همه فشارها و منفی بودن ها از بین رفته است، درون و بیرونتان پاک و تمیز شده است. با این انرژی پاک سرریز شوید و وجودتان را با لذت و عشق آکنده سازید. 

تا زمانیکه دوست دارید در این وضعیت باقی بمانید. پس از آن کاملاً در جسم، ذهن و روحتان احساس سرزندگی خواهید کرد.

21 جمله انرژي زا از آنتوني رابينز !!

یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

دو با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .

سه همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرجنکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .

چهار وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .

پنج وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

شش قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

هشت هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .

نه عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

دوازده آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

سیزده وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"

چهارده به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

پانزده وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "

شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

 

ادامه نوشته

مهم ترین نکات در هنگام خریدن طلا

 

1 - بهترین طلا برای ایرانی ها طلای 18 عیار است.

یک سوالی که خیلی وقت ها مشتریان از طلافروش ها می پرسند این است که عیار طلایی که می خریم چقدر باشد؟ درباره طلا و عیارش چیزی که وجود دارد و شاید شما از آن اطلاع نداشته باشید این است که پایین ترین عیار طلا، یک عیار است و بالاترین آن 24 عیار. اما اگر قرار باشد بگوییم بهترین نوع عیار برای خرید ایرانی ها چیست؟ جواب چیزی نیست غیر از طلای 18 عیار.

 2 - طلای دست دوم را از قفل آن بشناسید.

بازار طلاهای دست دوم مدت هاست که داغ است؛ تشخیص طلای دست اول و دست دوم شاید تا حدودی مشکل باشد. ساده ترین راه برای این که دست دوم بودن طلا را تشخیص بدهید، یک نگاه به ظاهر آن، به خصوص به قفل و بندی است که در آن به کار رفته. در طلای دست دوم، این قسمت ها در مقایسه با بخش های دیگر کمتر براق اند و به خاطر استفاده هایی که از طلا شده، خش هایی هم در این بخش ها دیده می شود.

 3 - اگر می خواهید سرمایه گذاری کنید، سکه بخرید، نه طلا.

اگر هدف تان از خرید طلا، داشتن سرمایه است، بهتر است سکه بخرید. این به معنای آن نیست که ارزش سکه و طلا با هم متفاوت است. این دو ارزش یکسانی دارند، اما موقع فروش سکه، سود بیشتری نصیب شما می شود. سکه اجرت ساخت ندارد، اما وقتی بخواهید زیورآلات تان را بفروشید، رقمی برای اجرت ساخت از آن کم می شود.

 4 -  سنگ فیروزه را فراموش نکنید.

اگر جزو آن دسته از کسانی هستید که طرفدار سنگ های قیمتی هستند و البته نمی خواهند هزینه گزافی بابت خریدشان بپردازند، توصیه می کنیم جواهری بخرید که در آن، از سنگ فیروزه نیشابور استفاده شده باشد. فیروزه با وجود اینکه در ایران قیمت مناسبی دارد، یکی از شناخته شده ترین و البته قیمتی ترین سنگ های تزئینی در دنیاست.

 5 - طلای 24 عیار دروغ است.

تحت هیچ شرایطی فریب چیزی به اسم طلای 24 عیار را نخورید. تنها طلایی که 24 عیار خالص است، شمش طلاست و به خاطر اینکه شمش فلز نرمی است، نمی شود به تنهایی از آن زیورآلات ساخت. سازندگان طلا برای اینکه آن را به زیورآلات تبدیل کنند، مس و نقره به آن اضافه می کنند تا با پایین آمدن عیار، قابل ساخت باشد.

 6 - چگونه طلا را از نقره و پلاتین تشخیص دهید؟

تشخیص طلا از نقره و پلاتین کار راحتی است. بر اساس یک اصل کلی، بیشتر طلاها با حرف انگلیسی K در کنار عددی که نشان دهنده عیار آن است، بارگذاری می شوند. نقره ها را با علامت بیضی، مهر می کنند و پلاتین هم با حروف PT مشخص می شود، به خاطر همین برای تشخیص این تفاوت کار سختی ندارید.

 7 - طلا فروش ها لزوما مایه دار نیستند.

خیلی از مردم فکر می کنند که طلافروش ها افراد ثروتمندی هستند. این تصور شاید به خاطر این به وجود آمده که طلا مترادف با پول و سرمایه است و چون طلافروشی در مقایسه با شغل های دیگر به سرمایه اولیه بیشتری نیاز دارد، پس طلافروش ها از بقیه پولدارترند! اما واقعیت این طورها هم نیست و سودی که یک طلافروش ممکن است در طول سال به دست بیاورد، حتی از درآمد یک پزشک یا تاجر کمتر باشد.

 8 - پیشنهاد من به شما : طلای یزد.

یکی از سوال هایی که برای بیشتر خریداران طلا پیش می آید، این است که طلای ایتالیایی چقدر بهتر از زیورآلاتی است که در ایران ساخته می شود؟ من به عنوان کسی که سال هاست در این حوزه حضور داشتم، به جرات می گویم که اگر موقع خرید بر سر کشور سازنده تردید دارید، همه چیز را فراموش کنید و طلای یزدی بخرید. طلای یزد در مقایسه با زیورآلات کشورهایی مثل ایتالیا و هند، ویژگی های خاص خودش را دارد. معروف ترین طلای ایران برای یزد است که در بیشتر مواقع با مرواریدهای خاویاری تزئین می شود و طرفداران خارجی خیلی زیادی هم دارد.

 9 - مراقب باشید ضرر نکنید.

بازار طلا یکی از بازارهایی است که نوسان قیمتی بالایی دارد و اگر به عنوان سرمایه گذار، تفکر اقتصادی نداشته باشید، ضرر می کنید. طلافروش ها با توجه به تجربه کاری و شگردهای مخصوص به خود، سرمایه خود را با میزان ثابتی طلا در سال نگه می دارند.

 10 - چرا طلافروش ها شغل خودشان را لو نمی دهند؟

معمولا طلافروش ها به خاطر شرایط ویژه ای که دارند، شغل شان را خیلی دیرتر از بقیه لو می دهند. این موضوع البته با توجه به شرایط امنیتی تا حدودی عاقلانه است؛ اما بارها پیش آمده که خیلی ها بعد از برخورد با هر مشکل مالی سراغ آنها می آیند و پول می خواهند. حالا شما بگویید، طلافروش ها حق ندارند شغل شان را پنهان کنند؟!

8 اشتباه مهم در رژیم های لاغری

 1 - محاسبات غلط
اولین و رایج‌ترین اشتباهی که افراد در برنامه کاهش وزن خود مرتکب می‌شوند محاسبه غلط کالری مصرفی در برنامه رژیم غذایی است.

2 - بد‌ترین روش برای شروع رژیم غذایی کاهش ناگهانی میزان کربوهیدرات و در نتیجه از دست دادن مایع زیادی از بدن می‌باشد.

کاهش مایعات به میزان مایعات دریافتی بستگی ندارد بلکه مستقیماً به توانایی بدن در نگهداری مایعات ارتباط دارد. در این برنامه‌ها چربی بدن کاهش نمی‌یابد بلکه در واقع تنها پروتئین از دست می‌رود که برای کلیه‌ها بسیار خطرناک است. هنگامی که این نوع رژیم‌ها موقتا قطع شوند فرد مجدداً با افزایش وزن به صورت چربی مواجه می‌شود و اغلب می‌بینیم که فرد حتی چاق‌تر از زمان قبل از رژیم شده است.

3 - هر چه شب هنگام بخورید به چربی مبدل می‌شود، فرقی ندارد چه ساعتی غذا بخورید.
میزان کل کالری روزانه در برابر تعداد کالری که می‌سوزانید تعیین کننده کاهش یا افزایش وزن است. بدن شما کالری شب یا روز را تشخیص نمی‌دهد. تنها میزان کالری‌ها دریک روز مطرح است.
نکته منفی خوردن غذا در شب این است که ممکن است دچار مشکلی به نام بازگشت اسید شوید که در این صورت دچار سوزش سر دل خواهید شد.

4 - برخی غذا‌ها می‌توانند کالری‌ها را بسوزانند

بعضی از غذا‌ها، کمی بیشتر از سایر غذا‌ها برای هضم انرژی لازم دارند.
آرام غذا خوردن و جویدن غذا باعث تنظیم مرکز کنترل اشتهای مغز می‌شود. بنابراین آنچه که خورده‌اید اشتهایتان را کم می‌کند و با غذای کمتر زود‌تر سیر می‌شوید. غذا خوردن سریع خود به خود چاق نمی‌کند ولی از آنجایی که افرادی که سریع غذا می‌خوردند به مکانیزم تنظیم اشتهایشان زمان کافی نمی‌دهند تا کار کند آنگاه بیشتر از میزان لازم غذا می‌خورند.

5 - پروتئین‌ها و کربوهیدرات‌ها بدون توجه به منبع آن‌ها، در هر گرم ۴ کالری دارند
چربی نیز در هر گرم ۹ کالری دارد، یعنی بیشتر از دو برابر پروتئین و کربوهیدرات. گوشت نه تنها در هر گرم چهار کالری دارد بلکه هر گرم چربی گوشت ۹ کالری دارد.
هرچه میزان چربی گوشت بیشتر باشد کالری آن نیز بیشتر خواهد شد و چون مصرف کالری زیاد باعث افزایش ذخیره سازی چربی می‌شود، در نتیجه خوردن گوشت نه تنها باعث افزایش وزن می‌شود، بلکه بیشتر آن را به صورت چربی ذخیره می‌کند.

6 - مکملهای ویتامینی تمام احتیاجات بدن شما از جمله پروتئین، کربوهیدرات، املاح، اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب مورد نیاز را برآورده نمی‌کند، بلکه این باور غلط در مورد تغذیه و رژیم است
بسیاری از افرادی که دارای رژیم کم کالری به همراه مکملهای غذایی پروتئینی و ویتامینی هستند دچار مشکلاتی شده‌اند که به علت عدم توانایی بدن جهت تنظیم متابولیسم بوده است مخصوصاً کلیه‌ها و کبد که نمی‌توانند به این نوع رژیم سازگار شوند.

7 - مهم نیست که چه زمانی از ۲۴ ساعت کالری مصرف می‌کنید، نتیجه نهایی یکی است. فرمول پایه این است کالری مصرفی در برابر کالری که می‌سوزانید
اگر در روز سه بار و هر بار چهارصد کالری بخورید یا ۱۲۰۰ کالری را در یک وعده مصرف کنید، بدن شما این تفاوت را درک نمی‌کند. ولی فراموش نکنید حذف وعده غذایی راه مناسبی برای رژیم موفق نیست زیرا اشتهای شما را بیش از حد تحریک می‌کند و نه تنها شما ناهار یا شام زیادتری می‌خورید بلکه در طول روز هم از انواع میان وعده‌ها مصرف می‌کنید.

8 - برخلاف تصور، گرسنه ماندن باعث می‌شود وزن بدن به دلیل ذخیره سازی چربی افزایش یابد
اگر هدفتان از گرسنگی کشیدن کاهش وزن است باید در برنامه رژیمی خود تجدید نظر کنید. به جای گرسنگی یک برنامه مناسب ورزشی برای خود تعیین کرده و بیشتر به باشگاه بروید. از میوه جات، سبزیجات، حبوبات، گوشتهای کم چرب و ماهی استفاده کنید. سعی کنید چهار یا پنج بار در هفته طبق یک برنامه منظم ورزش کنید.
ننوشیدن مقدار کافی آب در طول روز متابولیسم و سوخت و ساز بدن را کند کرده و ممکن است باعث اضافه وزن نیز بشود. آب ماده‌ای ضروری برای فعالیتهای متابولیک بدن، از جمله سوزاندن کالری محسوب می‌شود. خوردن آب به جای انواع نوشابه نیز بسیار مناسب است. نوشابه‌ها معمولاً زود‌تر احساس تشنگی را نسبت به آب از بین می‌برند و دارای کالریهای بی‌ارزش بوده و باعث می‌شوند بعد از ۳۰ دقیقه مجدداً احساس گرسنگی نمایید.
همچنین خوردن تنقلات هنگام گرسنگی باعث ایجاد عادتهای غذایی ناسالم می‌شود.

تست هوش

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین ….
خودتون رو هم گول نزنید…
اما سئوالات !!

مسئله ۱ – فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 


مسئله ۲ – پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 


مسئله ۳ – چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 


مسئله۴ - شیب یک طرفِ پشت بام شیروانی، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه. اردکی روی این پشت بام تخم گذاشته که تخمش در کمتر از ۲ ثانیه به زمین می رسد. تخم مرغ از کدام سمت پرت شده است؟

 


مسئله ۵ – هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟

 


مسئله ۶ – من دو سکه به شما می دهم که مجموعش ۳۰ تومان می شود. اما یکی از آنها نباید ۲۵ تومانی باشد . چطور ؟

 

ادامه نوشته

جملات زیر از کتاب "کیمیاگر" پائولو کوئیلو انتخاب شده اند

 


 

1. بزرگترین دروغ عالم: در مرحله ای از زندگی کنترل آنچه بر سرمان می آید از دستمان خارج می شود و سرنوشت هدایت آن را بر عهده می گیرد.

2. در مرحله ای از زندگی آدمها، هر چیزی روشن و امکان پذیر است. آنها نه از خیالبافی و نه از آرزوی کارهایی که می خواهند در زندگیشان رخ دهد، هراسی ندارند. اما با گذشت زمان، نیرویی مرموز آنها را متقاعد می کند که دسترسی به افسانه شخصی شان غیر ممکن است.

3. هرکس که باشی یا هر کاری که انجام دهی وقتی واقعاً از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواسته تو از روح جهان سرچشمه می گیرد و تو مأمور انجام آن بر روی زمین می شوی.

4. یکنواختی ایام برای آدمها باعث می شود متوجه چیزهای خوبی که هر روز با طلوع خورشید در زندگیشان اتفاق می افتد، نشوند.

5. خداوند برای هرکس در زندگی مسیری قرار داده است که باید آن را طی کند. کافی است نشانه هایی را که خداوند بر سر راهت قرار داده، بخوانی.

6. هرگز قبل از اینکه چیزی را بدست آوری، وعده آن را به کس دیگری نده.

7. همه ی اتفاقات بین طلوع و غروب خورشید رخ می دهد.

8. همه ی آدمها دنیا را همان جور که می خواهند ببینند، می بینند، نه آنجوری که هست.

9. همیشه باید بدانی که چه می خواهی؟

10. چیزهایی هست که از عهده ی آن بر می آییم اما نمی خواهیم آنها را انجام دهیم.

11. گاهی نمی توان مسیر جریان رودخانه را عوض کرد.

12. هرگز از رویاهایت صرف نظر نکن، به دنبال نشانه ها برو...

13. از پیچ و خم های زیادی عبور کرده ایم ولی همواره به سوی مقصد خویش پیش می رویم.

14. از گذشته درس بگیر، در حال زندگی کن و به فکر آینده باش.

15. آدمها از اینکه به دنبال مهمترین رؤیاهایشان بروند می ترسند زیرا احساس می کنند شایسته آن رؤیاها نیستند و قادر نخواهند بود به آنها برسند.

16. همه آنهایی که سعادتمندند خدا را در دل دارند و سعادت در یک دانۀ شن صحرا هم پیدا می شود.

17. سپیده درست بعد از تاریکترین ساعات شب می دمد.

18. اگر بزرگترین گنجهای عالم را در اختیار داشته باشی و از آنها برای دیگران حرف بزنی ، به ندرت حرفت را باور می کنند.

19. وقتی سعی کنیم از اینکه هستیم بهتر باشیم موجودات دور و بر ما هم بهتر می شوند.

قلب جغد پیر شكست

جغدی روی كنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌كرد؛ رفتن و ردپای آن را و آدم‌‌هایی را می‌دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. اما جغد می‌دانست كه سنگ‌ها ترك می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، در‌ها می‌شكنند و دیوار‌ها خراب می‌شوند.

او بار‌ها و بار‌ها تاج‌های شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابه‌لای خاكروبه‌های كاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش می‌خواند و فكر می‌كرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با این آواز كمی بلرزد. روزی كبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: «بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگین‌شان می‌كنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.» قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند...


 سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: «آوازخوان كنگره‌های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.» جغد گفت: «خدایا! آدم‌هایت مرا و آواز‌هایم را دوست ندارند.» خدا گفت: «آوازهای تو بوی دل كندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌ هستند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای! و آنكه می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ‌چیز دل نمی‌بندد. دل نبستن سخت‌ترین و زیباترین كار دنیاست اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.» جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌های دنیا می‌خواند و آن‌كس كه می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست.


ارزش انسان

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالار فت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. بعد در برابر نگاه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: «در زندگی واقعی هم همین طور است. ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم باارزشی هستیم.»

ازدواج از دیدگاه بزرگان

1-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

4- زنی سعادتمند است كه مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

5- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

9- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

10-داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

13- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چینی )

14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن . ( ضرب المثل چینی )

15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

19- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. ( بورنز )

22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم . ( خانم پرل باك )

26- با زنی ازدواج كنید كه اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

28- برای یك زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” كر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( كریستین )

30- تا یك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانكلین )

32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)

37- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

39- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بیكر)

40- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش . ( سینكالویس)

41- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

42- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( یكی از دانشمندان لهستانی )

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( كارول بیكر)

45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا كریستی)

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

48- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست ، تحمل كند. ( كینهابارد)

49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. ( شاو)

50- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی ، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

53 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

55 – ازدواج پدیده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكریت )

56 – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارك تواین )

58 – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

60 – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )

زندگی را نخواهیم فهمید

 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟
 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

 

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.

 

فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

 

 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم

داستان چهار شمع!

 شمعها نیز برای خود داستانی دارند. امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.
 

اولی گفت: من صلح هستم! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.
سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

دومی گفت: من ایمان هستم! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند، آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت: چرا خاموش شده اید؟
قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

سپس شمع چهارم گفت: نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.
من امید هستم!

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود. چراکه هر یک از ما می توانیم امید، ایمان، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم.

جملات پربار و زیبا از بزرگان

 


 

آنکه شادی را پاک می کند ، روان آدمیان را به بند کشیده است . حکیم ارد بزرگ

 

♣♣♣♣♣♣♣  ♣♣♣♣♣♣♣

 

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند . باربارا دی آنجلیس

 

♣♣♣♣♣♣♣  ♣♣♣♣♣♣♣

 

اگر همه آرزوها برآورده می شد ، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد. یونسکو

 

♣♣♣♣♣♣♣  ♣♣♣♣♣♣♣

 

ادامه نوشته

طرز تهیه میگو پلو

کلمات کلیدی : , , ,

طرز تهیه میگو پلو در قسمت های مختلف کشور بسیار متنوع است .

در بوشهر که مرکز طبخ انواع خوراک دریایی بخصوص میگو است ، میگو پلو را بدون دم کردن سس میگو، لای پلو تهیه میکنند که معقول تر به نظر میرسد . البته در این روش مقدار سبزی ( شوید و گشنیز ) تقریبا زیاد است و سبزی کاملا سرخ میشود که این حالت زیاد دلچسب نیست !‌ و مواد مورد استفاده نیز محدود به میگو ، پیاز ، سیر ، گشنیز و جعفری ، و ادویه و برنج است .

میگو پلو شیرازی ( خارج از بحث ترکیبات آن ) به این صورت طبخ میشود که بعد از آماده کردن میگو ، سس میگو ( میگو + مخلفات ) را لا به لای پلو دم میکنند . این روش برای کسانی که کمی در غذا خوردن اصطلاحا ” بد ادا “هستند زیاد جالب نیست . به دلیل اینکه میگو بعد از طی مراحل مختلف برای آماده شدن به عنوان سس ، اگر لا به لای پلو دم شود ، کمی نرم تر از حد معمول میشود و برای آن دسته از افراد کمی خوردنش سخت میشود . ( چون در اثر نرم شدن ، میگو کمی مزه و حتی بوی خامی میگیرد !! )

در ضمن در این روش به دلیل استفاده از کشمش و گردو ، کمی شیرین میشود که با مزه اصلی میگو زیاد سازگاری ندارد .

مواد لازم برای این روش یک شاخه کرفس ، یک شاخه برگ بو ، پیاز ، میگو ، کشمش ، مغز گردو ، و زعفران و برنج است .

روشی دیگر

مواد لازم برای چهار نفر :

برنج —————————– ۳ پیمانه

سبزی پلویی ——————- ۱ استکان

پیاز —————————— ۱ عدد

سیر —————————– ۲-۳ حبه

گوجه فرنگی ——————– ۲-۳ عدد

میگو پاک کرده ——————- ۳۰۰ گرم

سرکه سفید ——————– ۲ قاشق غذا خوری

شوید + جعفری خرد شده —— ۲ قاشق غذا خوری

زعفران دم کرده —————– نصف استکان

کدو نگینی خرد شده ———— نصف استکان

فلفل دلمه ای خرد شده ——– نصف استکان

نمک ، فلفل ، آبلیمو ————– به مقدار لازم

طرز تهیه :

برنج را از چند ساعت قبل با کمی آب و نمک خیس کنید .

در یک قابلمه مناسب ، آب و نمک جوش بیاورید و بعد آب برنج را خالی کنید و برنج را به آب در حال جوش اضافه کنید و بعد از اینکه مجددا آب جوش آمد ، سبزی پلو را به برنج اضافه کنید و بعد به صورت کته یا آبکش برنج را دم کنید .

بعد از پاک کردن میگو * در یک قابلمه تا دو سوم آب + یک قاشق چایخوری نمک و دو قاشق غذا خوری سرکه بریزید و بگذارید کاملا بجوشد . میگو ها را داخل آب در حال جوش بیندازید و بعد از اینکه کمی صورتی رنگ شدند آنها را آب کش کنید و بگذارید سرد شوند .

پیاز را نگینی ریز خرد کنید و در تابه ای کمی روغن بریزید و تفت دهید تا طلایی شود ، سیر را رنده کنید و به پیاز اضافه کنید و همراه زرد چوبه کمی تفت دهید و بعد میگو ها را اضافه کنید و خوب دو طرف میگو را تفت دهید .

 گوجه را میکس کنید و داخل تابه بریزید کمی حرارت زیر تابه را زیاد کنید تا آب گوجه ها کشیده شود .

بعد از اینکه کمی سس غلیظ شد ، کدو و فلفل دلمه ای نگینی خرد شده را همراه شوید و جعفری ساطوری شده به تابه اضافه کنید و مواد را کاملا هم بزنید . ( دقت کنید که میگو ها در اثر هم زدن له نشوند ) نیمی از زعفران دم کرده را به سس بیفزائید و حرارت را بسیار ملایم کنید و درب ظرف را بگذارید تا مواد کاملا بپزند و مزه دار شوند .

بعد از اینکه مواد کاملا پختند ( آب آنها کشیده شد و رنگ میگو ها کاملا برگشت ) نمک و فلفل آن را اندازه کنید ، به مقدار دلخواه آبلیمو داخل آن بریزد و هم بزنید .

 برنج را در ظرف مناسب بکشید و لابه لای آن را با سس میگو پر کنید و مقداری از میگو ها را روی پلو بچینید و سرو کنید .

نکته :

استفاده از سرکه سفید برای جوشاندن میگو ، برای از بین بردن بوی میگو است . اگر خیلی به بوی میگو حساس نیستید ، جوشاندن میگو در آب و نمک کفایت میکند . ولی اگر خیلی حساس باشید برای از بین بردن بوی میگو ، از یک شاخه خرد نشده کرفس و یک برگ بو درسته نیز استفاده کنید و بعد از آب کش کردن میگو ، کرفس و برگ بو را از آن جدا کنید و دور بیندازید . البته طعم و بوی خود کرفس و برگ بو را نیز باید در نظر داشته باشید !

کلا جوشاندن میگو در این ابتدای طبخ این قسم از خوراک به دلیل بالا بردن مقاوت بافت میگو و سفت شدن گوشت لطیف آن است . برای درست کردن سایر خوراک با میگو ( تن پورا ، پفکی، سوخاری و … ) نیازی به جوشاندن میگو نیست . به دلیل اینکه میگو بعد از جوشیدن سفت میشود و به شکل حلقه ای در می آید .

بهتر است اندازه فلفل دلمه ای و کدو بسیار ریز تر از نگینی معمولی باشد . چون در صورت درشت بودن اندازه آنها ، هنگام میل کردن غذا مزه آنها با مزه میگو تداخل ایجاد میکند . بهتر است بعد از خرد کردن کدو و فلفل دلمه ای آنها را ساطوری خرد کنید . دقت کنید که کدو و فلفل دلمه ای هنگام ساطوری کردن آب نیندازند .

 از قارچ سرخ شده نیز در سس میگو برای این پلو میشود استفاده کرد . در این صورت قارچ را کوچکتر از اندازه میگو خرد کنید و جداگانه با مقداری کره و آبلیمو تفت دهید و ۱۰ دقیقه قبل از آماده شدن سس میگو، قارچ ها را به آن اضافه کنید .

برای عطر و طعم بهتر سس میگو ، همراه شوید و جعفری خرد شده از یک قاشق غذا خوری مخلوط انواع سبزی معطر ( ریحان ، مرزه ، گشنیز ، نعناع و … ) نیز میتوانید استفاده کنید . دقت کنید که اندازه سبزی معطر به حدی نباشد که مزه میگو را کاملا تحت تاثیر قرار دهد .

از این سس میتوانید برای تهیه انواع خوراک ( غیر از میگو پلو ) نیز استفاده کنید .

میتوانید پلو را بدون سبزی نیز دم کنید ولی استفاده از این مقدار کم سبزی پلو هنگام دم کردن برنج به دلیل ایجاد سازگاری بین طعم برنج و طعم سس میگو است . در هر صورت استفاده از سبزی پلو هنگام دم کردن پلو کاملا اختیاری است .

9 راه‌حل برای مدیریت زمان

« زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »  

همه چیز را بنویسید
قبل از هر چیز باید روشی که در حال حاضر از زمان خود استفاده می‌کنید را تحلیل و بررسی کنید. ممکن است به دلیل تکرار روزمره نتوانید دقیقا زمان‌های اتلاف وقت خود را بشناسید، به همین دلیل بهتر است از یك دفترچه یادداشت برای ثبت دقیق وقایع روزمره استفاده کنید. پس از ثبت وقایع هنگام تجزیه و تحلیل آنها خودتان متوجه فعالیت‌های غیرضروری خواهید شد. اصلا نگران نباشید همین که شروع به مدیریت زمان خود کنید، متوجه اهمیت این موضوع خواهید شد.

فعالیت‌ها را اولویت‌بندی كنید

اولویت‌بندی یکی از قدم‌های مدیریت زمان است. این كار به شما کمک می‌کند که كارهای غیرضروری را که نه تنها اوقات خوشی برای شما نمی‌سازد بلکه زمان حال را هم از شما می‌گیرند و شما را از اهدافتان دور می‌کند، حذف کنید. اصلا فكر نكنید كه مجبورید تمام روز كارهای خط‌كشی شده انجام دهید یا هر كار تفریحی و لذت‌بخشی زائد به حساب می‌آید. اتفاقا باید برای تصمیم‌گیری درباره فعالیت‌هایی که باید انجام دهید باید فعالیتی را حذف کنید که از آن لذت نمی‌برید یا به خوبی از عهده انجام آن برنمی‌آیید. برای شروع اصلا تلاش نکنید مسئولیت‌هایی بیش از آنچه می‌توانید به صورت معقول انجام دهید را به عهده بگیرید، پس از اینکه فهرست کارهای روزانه را به میزان قابل قبولی از مسئولیت‌ها کاهش دادید، زمان برنامه‌ریزی فرا می‌رسد. به یاد داشته باشید ساعت‌های محدودی در یک روز وجود دارد. سعی نکنید به نتایجی ماورای قابلیت‌های خود دست پیدا کنید. زمانی را فقط برای خودتان در نظر بگیرید. برای دستیابی به حداکثر عملکرد به زمان خواب و استراحت کافی احتیاج دارید.

از مزاحمت‌ها جلوگیری کنید

لازم نیست همواره پذیرای كسانی باشید كه می‌خواهند با شما گپ بزنند. این افراد می‌توانند مانع بهره‌وری و باعث به هم ریختگی محیط یا ذهن شما شوند. با بستن در اتاق كار یا حذف ارتباط چشمی می‌توانید به آنها بفهمانید که شما اکنون مشغولید و وقت اضافه ندارید.

راه دیگر برای کاهش مزاحمت، جواب ندادن به تلفن است. تماس‌های تلفنی می‌تواند خیلی وقت‌گیر باشد. برای مثال شما در حال انجام کار مهمی هستید که نیاز به تمرکز بالایی دارد و ناگهان دوست شما با بی‌اطلاعی از شرایط شما با یک تماس طولانی تلفنی وقت زیادی از شما می‌گیرد، به طوری که پس از پایان تماس تلفنی حس می‌کنید انرژی زیادی از شما گرفته شده و همچنین رشته كار از دست شما رفته است، بنابراین از خاموش کردن یا بی‌صدا کردن تلفن نترسید. پس از پایان کارتان می‌توانید پیام‌ها و تماس‌ها را چک کنید.

راهزنان وقت را شناسایی كنید

راهزنان وقت همان‌طور که از نام‌شان پیداست، وقت را از ما می‌دزدند و تا به خودمان می‌آییم می‌بینیم زمان به انتها رسیده و وقت‌مان تمام شده و این اصلا خوشایند نیست. صحبت‌های کم‌اهمیت، مهمانان ناخوانده، تلفن‌های مزاحم و بی‌اهمیت، دوباره کاری، ناتوانی در نه گفتن به خواسته‌های بیجا و برای هر كاری امروز و فردا کردن، بعضی از راهزنان وقت هستند كه همه ما با آنها سر و كار داریم. زنده كردن وقت‌های مرده‌ای مثل وقت‌هایی كه در انتظار هستید، انجام همزمان بعضی كارها، نه گفتن به خواسته‌های بی‌اهمیت و عقب انداختن كارهای بی‌اهمیت
به جای عقب انداختن كارهای ضروری، راه‌حل‌های ساده‌ای برای ایجاد وقت هستند.

همه كارها ضروری نیستند

سعی كنید کارهایی را انجام دهید که به آنها احتیاج دارید. این نوع کارها را در فهرست کارهای‌تان یادداشت کرده و بعد کارهای فهرست را اولویت‌بندی کنید. با انجام این عمل روزتان را کنترل می‌کنید و در پایان روز احساس خوبی خواهید داشت. همچنین می‌دانید که چه فعالیت‌‌هایی را انجام نداده‌اید و روز بعد آنها را به اولویت‌های روزانه اضافه خواهید کرد.

بر بهره​وری تاکید کنید نه سرگرم بودن

برای اینکه از خودتان رضایت بهتری داشته باشید لازم است کارها را به طور کارا و موثری انجام دهید نه اینکه فقط خود را سرگرم و مشغول کنید. همین که کارها را با عملکرد بهتری و سروقت انجام دهید در افزایش خودباوری و اعتمادبه نفس هر روز شما تاثیر بسیاری دارد.

كارها را بشناسید

از نظر مدیریت زمان کارها به چند دسته تقسیم می‌شوند. یك دسته كارهای مهم و فوری هستند؛ این دسته کارها افراد موفق و ناموفق را از هم جدا می‌کند و معمولا افراد ناموفق كسانی هستند که آنها را به تعویق می‌اندازند. دسته دوم کارهای فوری و بی‌اهمیت هستند؛ این کارها با اهداف اصلی ما هم‌جهت نیستند اما انجام می‌شود. یك دسته دیگر هم کارهای کم‌اهمیت و غیرضروری هستند. گاهی بعضی از ما به دلیل ناتوانی در انجام کارهای مهم و فوری یا از روی تفریح و تفنن و گاهی برای فرار از تمرکز حواس خود را به این کارها سرگرم می‌کنیم.موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به تفكیك کارهای مهم و غیرمهم است. اگر می‌خواهید درست عمل كنید از کارهای غیرمهم فاکتور بگیرید و صرف‌نظر کنید.

9 راه‌حل برای مدیریت زمان

1.  فهرستی از مهم‌ترین کارهای خود تهیه کنید.
2.  دفترچه زیبایی انتخاب کنید تا از نوشتن در آن لذت ببرید.
3.  هر روز را با کارهای مهم شروع کنید.
4.  همیشه از خود بپرسید هم‌اکنون بهترین کاربرد وقت من چیست؟
5. کاری که برای انجامش با خودتان قرار گذاشته‌اید را هم اکنون شروع کنید.
6.  کارهای زیادی را همزمان با هم انجام ندهید.
7.  یک روز را هزار بار تکرار نکنید.
8.  برای ارزیابی زمان خود فهرست زمان‌بندی را مرور کنید.
9. هر روز فرصتی را به فکر کردن اختصاص دهید.

آسان ترین راه

آسان ترین راه آشنایی ،‌ یک سلام است ولی گرم و صمیمی .

آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه .

آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است .

آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .

آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .

آسان ترین راه پول در آوردن آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .

آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .

آسان ترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .

آسان ترین راه مبارزه با مشکلات روبه روشدن با آن هاست نه فرار .

آسان ترین راه رسیدن به آرامش آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .

آسان ترین  دوستی همیشه بهترین دوستی نیست ، این را به خاطر بسپار .

آسان ترین  بحث ، بحث درباره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .

آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .

ساده ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .

آسان ترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .

ساده ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریاترین آن است .

آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .

آسان ترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .

و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی برای دیگران نیز ارزش قایل شوی

بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .

حالا کمی مکث کنید و ببینید به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید .

امید

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

پندی از سقراط

 

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی.
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده.
بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.

شیطان و فرعون

 
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.
روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.
فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد.
فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد.
شیطان گفت: خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد!
بعد خطاب به فرعون گفت: من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟
پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت: چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟
شیطان پاسخ داد: زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.

اگر همیشه احساس خستگی میکنید، بخوانید

1. کم‌خونی (آنمی)

علائم: خستگی یکی از اصلی‌ترین علائم آن است و بقیه علائم شامل ضعف شدید، مشکل در خوابیدن، نداشتن تمرکز کافی، تند شدن ضربان قلب، درد سینه و سردرد. ورزش‌های ساده مثل پله‌نوردی یا پیاده‌روی‌های کوتاه می‌تواند موجب خستگی فرد شود.

آزمایشات: یک ارزیابی کامل برای کم‌خونی یا آنمی شامل آزمایش و معاینه جسمی و آزمایشات کامل خون برای بررسی سطح گلوبول‌های قرمز می‌باشد. همچنین آزمایش مدفوع برای بررسی وجود خون در آن نیز معمولاً انجام می‌گیرد.
2. دیابت

علائم: جدا از خستگی، نشانه‌های دیگر آن تشنگی زیاد، ادرار مکرر، گرسنگی، کاهش وزن، آسیب‌پذیری، عفونت‌های قارچی واژن و تار شدن دید می‌باشد.

آزمایشات: برای دیابت دو تست اصلی انجام می‌شود. یکی تست گلوکز پلاسما ناشتا که متداول‌تر است و سطح گلوکز خون را بعد از 8 ساعت غذا نخوردن بررسی می‌کند که معمولاً صبح ناشتا انجام می‌شود. و دیگری تست تحمل گلوکز خوراکی (OGTT) است که دو بار خون گرفته می‌شود، یکی قبل از نوشیدن شربت گلوکز و دیگر دو ساعت بعد از آن.

3. بیماری تیروئید

علائم: پُرکاری تیروئید موجب خستگی عضلانی و ضعف می‌شود که ابتدا در پاها نمودار می‌شود. تمرینات و ورزش‌هایی مثل دوچرخه‌سواری و بالا و پایین رفتن از پله برای فرد سخت‌تر خواهد شد. نشانه‌های دیگر آن شامل کاهش وزن بی‌دلیل، احساس گرمای همیشگی، بالا رفتن ضربان‌قلب، کم شدن عادت‌ماهیانه و افزایش تشنگی می‌باشد. پُرکاری تیروئید معمولاً زنان 20 تا 40 سال را درگیر می‌کند اما برای زنان در سنین بالاتر و همچنین مردان نیز اتفاق می‌افتد. کم‌کاری تیروئید نیز احساس خستگی و ناتوانی تمرکز، ضعف و درد عضلانی حتی با فعالیت بسیار سبک ایجاد می‌کند. علائم دیگر آن شامل افزایش وزن بی‌دلیل به علت احتباس آب، احساس سرمای همیشگی (حتی در هوای گرم)، سنگین شدن عادت‌ماهیانه و یبوست می‌باشد. کم‌کاری تیروئید معمولاً در زنان بالای 50 سال اتفاق می‌افتد طوریکه حداقل 10 درصد از زنان بالای این سن، کم‌کاری تیروئد خفیف پیدا می‌کنند.

آزمایشات: بیماری تیروئید با آزمایش خون قابل تشخیص است. این بیماری به راحتی قابل درمان می‌باشد و برای همه آنهایی که از خستگی و ضعف عضلانی شکایت دارند لازم است که آزمایش خون انجام دهند.

4. افسردگی

علائم: همه آدمها به یک صورت دچار افسردگی نمی‌شوند. اما معمولاً افسردگی موجب پایین آمدن انرژی، تغییر در وضعیت خوابیدن و غذا خوردن، مشکلات حافظه و تمرکز و احساس ناامیدی، بی‌ارزشی و منفی بودن می‌شود.

آزمایشات: برای تشخیص افسردگی آزمایش خون لازم نیست اما دکتر می‌تواند با پرسیدن یکسری سوالات این بیماری را در شما تشخیص دهد. اگر 5 مورد یا بیشتر از علائم افسردگی را بیشتر از دو هفته در خود مشاهده کردید یا اگر این علائم در زندگی شما تداخل ایجاد کرد، حتماً به پزشک متخصص مراجعه کنید. دکتر برای بررسی سایر مشکلات، یک آزمایش و معاینه دقیق و کامل برایتان انجام خواهد داد. خستگی یا پایین آمدن انرژی، کم خوابیدن یا زیاد خوابیدن، ناراحتی و اضطراب مداوم، کاهش اشتها و کاهش وزن یا افزایش اشتها و افزایش وزن، نشان ندادن علاقه به فعالیت‌هایی که قبلا‌ً از آنها لذت برده می‌شد، بی‌قراری و آسیب‌پذیری، علائم جسمی که به درمان جواب نمی‌دهند مثل سردرد، دردهای مزمن یا یبوست و سایر اختلالات گوارشی، مشکل در تمرکز یا به خاطر آوردن، مشکل در تصمیم‌گیری، احساس گناه، بی‌پناهی و ناامیدی، فکر مرگ یا خودکشی ازجمله علاوم متداول افسردگی هستند.

5. آرتروز روماتوئید

علائم: بسیاری از علائم (مثل خستگی، پایین آمدن انرژی، بی‌اشتهایی و درد مفصلی) با سایر مشکلات مثل سایر انواع آرتروز مشترک است. همچنین کم‌خونی و بیماری تیوروئید که موجب خستگی می‌شوند نیز در افراد مبتلا به آرتروز روماتوئید متداول است. روماتولوژیست‌ها به دنبال حداقل چهار مورد از این معیارها برای تشخیص آرتروز روماتوئید هستند. خشکی بدن در ناحیه مفصلی در صبح، تورم همزمان حداقل سه ناحیه مفصلی در بدن، حداقل یک تورم مفصلی در ناحیه مچ، قوزک پا یا مفصل وسطی یکی از انگشتان، درگیر شدن همزمان دو مفصل یکسان از دو طرف بدن، توده‌های بافت زیر پوست، ساییدگی استخوان مچ یا مفصل‌های دست که با رادیولوژی تشخیص داده شود.

آزمایشات: معاینه فیزیکی کامل توسط متخصص روماتولوژیست می‌تواند شواهد خوبی از بیماری را آشکار کند اما تستی هم برای اثبات وجود فاکتور روماتوئید که پادتنی در خون است وجود دارد. جواب این تست برای حدود 80 درصد از افراد مبتلا به آرتروز روماتوئید مثبت است.

6. آپنه خواب

علائم: آپنه خواب معمولاً با خمیازه کشیدن شناخته می‌شود که معمولاً با خستگی عمومی بدن در روز بعد دنبال می‌شود. ازآنجاکه آپنه خواب می‌تواند منجر به بروز بیماری‌های قلبی، فشارخون بالا و سکته شود، آزمایش دادن برای آن خیلی مهم است.

آزمایشات: تشخیص آن نیازمند یک شب خوابیدن کامل در یک کلینیک یا بیمارستان است که در طول آن پلی‌سومنوگرام برای شما انجام می‌شود که تستی بدون درد است که بر الگوی خواب شما، تغییرات تنفسی و فعالیت مغزتان نظارت می‌کند.

7. سندرم خستگی مزمن

علائم: نشانه‌های دیگر این بیماری سردرد، درد عضلانی و مفصلی، ضعف، حساس شدن گره‌های لنفاوی و ناتوانی در تمرکز می‌باشد. سندرم خستگی مزمن بیماری بسیار گیج‌کننده است زیرا هیچ علت خاصی ندارد.

آزمایشات: هیچ آزمایشی برای تشخیص آن وجود ندارد. دکتر باید قبل از تشخیص این بیماری، عدم وجود مشکلات دیگر که علائم مشابهی دارند مثل لوپوس و مالتیپل اسکلروزیس یا همان MS را ثابت کند.


داستان کوتاه

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.

در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.

  اشخاص را مي توان به سه دسته تقسيم كرد؛ آنهايي كه به اتفاق حوادث كمك مي كنند، آنها كه به اتفاق افتادن حوادث مي نگرند و آنهايي كه از اتفاق افتاده حيران مي شوند.توماس ادیسون

 

 

با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.

 

او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.

دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟

 

هشت ساعت به کندن ادامه داد.دوازده ساعت...بیست و چهار ساعت...سی و شش ساعت و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!جواب شنید :


پدر من اینجا هستم.پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.پدر! شما به قولتان عمل کردید.

پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟ 
ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.

پسرم بیا بیرون.نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آوریدو هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند...

حكايتي از مثنوی معنوی

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.

اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن .

مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.

سپس ادامه داد . اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟

مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟

چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟

چندکلام حرف وحساب با خدا

گفتم: خسته‌ام.
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

 

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الل
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته.

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::.

چگـونه شهادت امیـرالمونیـن (ع) رقـم خـورد؟

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حکمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج که حضرت على(ع) را تکفیر کرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حکومتى را ترور نمایند.

یکى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود که ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در کوفه؛ و دیگرى بَرک بن عبدالله که او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بکر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت.

و بعد از آن که هر سه منافق، هم قسم شدند که یا کشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر کدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

ادامه نوشته

قسمتی از وصیت نامه حضرت علی علیه السلام

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎کنم :
ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎کند.

خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریک کند.

خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشى گیرند.

امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریک خود سازید.

خدا را! خدا را! درباه بردگان و زیردستان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.
با مردم به خوشى و نیکى رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است .

بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکى کنید، از کناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است .

نام های خدا به سه زبان عربی، فارسی و انگلیسی

الله
خدا
The Name Of God

الرحیم
مهربان
The Mercifull

الرحمن
بخشاینده
The Beneficent

الملک
پادشاه
The King

القدوس
مقدس
The Holy

الجبار
توانگر
The Compeller

العزیز
باشکوه
The Mighty

المهیمن

ادامه نوشته

15 درس زندگی که در هیچ مدرسه ای یاد نمی دهند!

    در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره کرده ایم که براحتی می توانید از آنها بهره بگیرید :

1- طبق گفته ی Richard Carlson " چیزهای بی ارزش را نچشید " ، این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی ، هیچ ارزشی ندارند .وقتی آنقدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.

 

2- "زندگی غیر قابل پیش بینی است " و ممکن است هر لحظه شما را در شیب و فراز قرار دهد " . فقط بگویید "هرگز" و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد . برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است ، تنها با ذهنی باز و خوش بین ، به آنها خوش آمد بگویید !!

 

3- خسته کننده ترین واژه در هر زبان " من " است . بله تصور این است که تکرار این کلمه اعتماد به نفس را بالا می برد. ولی خوب! بیشتر وقتها همه ی آن چیزیی که در مورد خود با تکرار " من " توضیح و تعریف می کنید، واقعیت ندارد! اینکه یک نفر دائما" از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر کند ، بسیار خسته کننده و یکنواخت است . این حالت "خود محوری " است نه "اعتماد به نفس "

 

4- انسانیت مهم تر از مادیات است:اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است که هر کدام از ما در مسیر آرزوها به آنها می رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی ، موفقیت های مادی ، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاک های برتری و ارزش های خود ، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.

 

5- به غیر از خودتان ، هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند !رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعی ، زندگیمان را پر بار تر می کند ، اما خوب ، شاید این روابط به تنهایی باعث شادکامی و رضایت شما نشود.

 

6- درجه ی کمال و شخصیت:کمالات برای هر شخص زیباست . کلام و اعمال نیک ، به دنبال خود ، اعتماد و اطمینان دوستان را در پی دارد . برای رسیدن به این درجه ، تلاش کنید .

 

7- بیاموزید که خود ، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید:انسان جایز الخطاست ، همه ما اشتباه میکنیم ، ولی با کینه توزی و یادآوری صدمات گذشته ، تنها این خودمان هستیم که از زندگی لذت نمی بریم نه دیگران !!

8- "خنده" داروی هر "درد" است . با خوشرویی و تبسم ، دردهای خود را درمان کنید.

 

9- تغذیه خوب ، استراحت ، ورزش و هوای تازه ، را فراموش نکنید.سلامتی خود را دست کم نگیرید . با رعایت این نکات ، از وضعیت جسمی ایده آل خود ، لذت ببرید .

 

10-اراده ای مصمم ، شما را به هر چیزی که می خواهید ، می رساند .هرگز تسلیم نشوید و به دنبال رسیدن به آرزوها و اهداف خود تلاش کنید.

 

11-تلویزیون ، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود می کند !از تلویزیون کناره گیری کنید و با ورزش ، مطالعه و یادگیری ، ذهن خود را فعال کنید.

 

12- شکست را بپذیرید .هر کسی در زندگی ممکن است بارها و بارها شکست بخورد. شکست آموزنده است . به ما یاد می دهد که چطور متواضع باشیم و راه درست تری را برای جبران آن انتخاب کنیم . توماس ادیسون با شکستهای متمادی توانست به هدف خود برسد ، او می گفت :" من شکست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان کردم که برایم مفید نبود ! و به نتیجه نرسید !"

 

13- از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید .یکی از بودائیات پیر چنین می گوید :" یک مرد دانا کسی است که از اشتباهات خود درسی نیک بیاموزد و اما داناتر کسی است که از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد".

 

14- از محبت به دیگران دریغ نکنید .زندگی کوتاه است و پایان آن نامعلوم . پس سعی کنید محبت کنید تا محبت ببینید .

 

15- آنچنان زندگی کنید که گویی روز آخر عمرتان است !!همواره سعی کنید بهترین و مهربان ترین همسر ، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید ، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابیم.

حكايتي از مثنوی معنوی

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.

اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن .

مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.

سپس ادامه داد . اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟

مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟

چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟