زیارت امام حسین (ع) چه برکاتی دارد؟

مردان خدا و شخصیت‌های الهی، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است.

 

به گزارش آلامتو به نقل از ایسنا، امام را مقرب درگاه خدا می‌‏داند و با توسل به او قربی به خدا پیدا می‌کند، همانطور که خودش در قرآن مجید فرمود: «به سوی او وسیله بگیرید» امام را وسیله الهی می‏‌داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدی از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهی نزدیک می‏‌کند.

 

ادامه نوشته

گاهی باید تغییر را پذیرفت!!!

گاهی باید تغییر را پذیرفت و وقتی می گویی باید یعنی حق انتخابی نداری!!!

ومن پذیرفتم...اگرچه تلخ ...اگرچه سخت...ولی پذیرفتم.

گویا تمام سلولهای وجودم مقاومت میکنندو این منم که در اوج اطمینانی صوری آنهارا به

آرامش دعوت می کنم

افسار زندگی ام را دادم به دست ندای درونم و می دانم که در کار او ضریب اشتباه صفراست

اگراینگونه نبود که کودک درونم اینچنین قهقهه سر نمی داد ویا ریه هایم چنین اکسیژن را

نمی بلعیدند....

قطب نمای درونم هم اکنون به سمت تغییر جهت گرفته می دانم اگرغیر این بروم به

نا آرامی محکوم خواهم شد.

دارم مقدمات این تغییر را فراهم می کنم واقرار می کنم که هیچ وقت اینچنین مشتاق تغییر

نبودم.

وفانوس امیدی که از بهار به بعد شعله ورتر شد مسیر این تغییر را هموارتر کرد!!!!!!

می روم این بار با قدم هایی از جنس آمیزه ای از عشق وشهامت...خدایا کمکم کن..

سلام برحسین

 


آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید ،
شیطان دچار درد شدید در سر میشود
و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند
و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..
و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟
و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید
این پیام را به دیگران ارسال کنید ،
شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟
فریب شیطان را نخور!!!!!


پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید
و توی وبهاتون بذارید

راز ضریح شش گوشه

اما چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.
 در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.» 
در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.
  بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن  نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.

نکته

ذهن شما مثل يك جريب زمين است؛ مراقب آن باشيد؛ كار سخت به زراعت مي ماند، مطالعه خوب شبيه كود است و نظم و ترتيب در حكم داروي ضد آفات...

از امروز استفاده كن و امروز را از دست مده

مرد نيك، صداي وجدان را مي شنود

 

مرد نيك، صداي وجدان را مي شنود

مراتب عشق  :

مقدمه :

هر روح به چیزی میل می کند که با طبیعتش مطابق است و نیرویی مطابق ارزش و استعداد خود پدید می آورد که عشق نام دارد این عشق در همه چیز جریان دارد . پس عشق امری فراگیر و در ضمن دارای مراتب است .

ابن سینا عشق را در مراتب گوناگون هستی از ضعیف ترین درجه تا قوی ترین مرتبه آن، یعنی واجب الوجود جاری دانسته است؛ عشق در هریک از این مراتب از درجات گوناگونی برخوردار است.

به نظر وی راز بقا ، تکامل در عشق است. علاوه بر این او با استمداد از ذوق عرفانی و روش فیلسوفانه به اثبات اتحاد عشق و عاشق و معشوق پرداخته و توانسته است تسلط عشق را در پهنه وسیع جهان مدلل دارد.

 

معنای عشق :

ابن سینا در رساله فی ماهیه العشق میگوید : “عشق  در حقیقت خود ، چیزی جز نیکو شمردن امر حسن ( نیک و زیبا ) و جدا ملایم نیست . بر این اساس وی معتقد است که هر یک موجودات چیزی را که ملایم و سازگار خود می یابد تحسین می کند و اگر خود فاقد آن است به سوی آن کشیده می شود . خیر خاص هر موجودی رسیدن به آن چه در حقیقت ملایم اوست یا آن چه گمان می رود که ملایم اوست ، دانسته می شود .

ابن سینا  در کتاب قانون خود تعریفی از عشق آورده  است ، اما منظور عشق او در آن ، نوعی وابستگی و جذبه ی مالیخولیایی یک انسان به انسان دیگر است . بنابراین ابن سینا  در این کتاب ، عشق را نوعی بیماری می داند و به راه های درمانش نیز اشاره می کند . تعریف او در این باره چنین است : ” عشق نوعی بیماری مشابه مالیخولیاست که انسان خودش را بدان مبتلا می سازد، بدین طریق که نیکویی و شایستگی برخی صورت ها و شمایل بر اندیشه و فکر مسلط و غالب می شود . “

 

ادامه نوشته

آداب و رسوم مردم ایران در ماه محرم

زنجان: حسینیه اعظم، روز هشتم محرم ، زنجان شهر کوچکی است و جمعیت آن به پانصد هزار نفر هم نمی رسد، اما سال هاست که درعصر روز هشتم محرم به یاد سقای دشت کربلا چندین هزار عزادار از حسینیه اعظم به سوی امامزاده ابراهیم شهر حرکت می کنند که حتما تصاویرش را در تلویزیون دیده اید. در سال های اخیر بیش از دویست هزار نفر در این دسته شرکت می کنند. علاوه بر اهالی شهر، جمعی از اهالی استان های آذری زبان همسایه و حتی کشور آذربایجان خود را به زنجان می رسانند تا در این آیین بی نظیر شرکت کنند. کثرت نذورات از سراسر جهان از جمله چندین هزار گوسفند اهدایی و قربانی کردن آنها پیشاپیش دسته، صحنه جالبی خلق می کند. این گوسفندهای نذری به حدی است که می توان حسینیه اعظم زنجان را دومین قربانگاه مسلمانان جهان پس از منا نامید! در این دسته نه علم کشی می کنند و نه از زنجیر زنی و طبل دهل رایج در دسته های عزاداری خبری است. فقط سیل انسان های عزاداری است که نوحه های سنتی و قدیمی را زمزمه می کنند و بر سر و سینه می زنند. مسجد حسینیه اعظم زنجان و گرمابه قدیمی آن در جنوبی ترین بخش بافت قدیمی شهر زنجان و در محله ای معروف به «سیدلر» واقع شده که به دروازه جنوبی شهر (دروازه قلتوق) مشرف بوده و براساس کتیبه ای که بر سردر ورودی گرمابه این مجموعه قرار دارد، تاریخ تجدید بنای آن به عهد ناصرالدین شاه باز می گردد.

بندر عباس: حرکت به سوی قدمگاه مردم عزادار شهر بندرعباس صبح تاسوعا تابوت هایی را از حسینیه ها بیرون می آورند و از شهر خارج می کنند تا به طرف قدمگاهی که مردم معتقدند به حضرت علی (ع ) منسوب است، ببرند. اهالی بر این باورند که با رقص دجله به طرف این قدمگاه حرکت نمادین فرزند به سوی پدر و دیدار با او انجام می شود.

 خرم آباد: سوگ سیاوش لرها توجه خاصی به مراسم سوگواری در ماه محرم دارند و به ویژه در دهه اول این ماه شهر های خرم آباد مهمانان زیادی را به خود جلب می کند. عاشورای حسینی در خرم آباد با آداب و سنن دیرینه خود ازجمله زیباترین و پرشورترین آیین های اهالی این نقط از سرزمین پهناور ایران است.گل، نماد عزاداری و ماتم، از داغ سوگ سیاووش برای ایرانیان است که امروزه لرها وارث این رسم در روزهای عزا و ماتم هستند. ازچند روز مانده به عاشورا عده ای جهت روشن کردن آتش در صبح عاشورا، هیزم جمع می کنند. تا اگر در روز عاشورا برف و باران بارید و هوا سرد شد عزادارانی که درگِل می افتند از سرما حفظ شوند. صبح روز عاشورا قبل از طلوع آفتاب، صدای آشنا و دلگیرانه ساز و دهل، جمعیت عزادار را به سوی میدان شهر و خره (گل) عاشورا فرا می خوانند. دسته دسته افراد سینه زن که از سر تا پا در گل غلت خورده اند، در میان دسته های عزادار سینه زنان به سوی مرکز شهر حرکت می کنند و این مراسم تا ظهر عاشورا ادامه دارد. از دیگر رسم های روز عاشورای لرها مراسم «دختران چهل منبر» است. از اول صبح عاشورا، دخترانی سیاه پوش و نقابدار با پای برهنه به صورت گروهی، مجالس عزا و حسینیه های شهر را می گردند و با نیت خواسته های مختلف به ویژه بخت گشایی در هر جلسه و مراسم عزاداری یک شمع روشن می کنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن کنند.

ادامه نوشته

بدون شرح

9 کار غلطی که در محیط کار نباید انجام دهید

وقت استراحت، نهار، نماز و به طور کلی سایر فعالیت هایی که در محل کار مجاز به شمار می آید، هم حد و حسابی دارد. از حد خود که بگذرد، گذشته از اینکه همکارانتان را عصبی می کند

درست است که بسیاری از ما بخش عمده ای از ساعات روز را در محل کار می گذرانیم، اما این دلیل موجهی برای اینکه در محل کار هر کاری دوست داشتیم انجام دهیم نیست!
محل کار هم مثل هر جای دیگر قوانین و الزام های خاص خود را دارد و با رعایت آنها و مرتکب نشدن اشتباهاتی که ما در این گزارش به برخی از آنها اشاره می کنیم، می توانید کاری کنید که محل کار هم مثل خانه برایتان آرامش و امنیت بیاورد.

1 - با انگشت زدن روی میز، وقتی دارید به چیزی فکر می کنید
نزن برادر من! نزن خواهر من! این درست که در حال فکر کردن هستید و موضوعی که فکرتان را مشغول خود کرده از نظر خودتان اهمیت بالایی دارد، اما این که انصاف نیست که به خاطر فکر کردن خودتان اعصاب همکارانتان را بهم بریزید و حواسشان را پرت کنید!

2 - بالا بردن صدا بیش از اندازه معمول در هنگام صحبت با تلفن
بهترین راه برای اینکه مکالمه تلفنی شما مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند این است که وقتی تلفنتان زنگ می خورد به جایی بروید که کسی نباشد و در صورتی که امکانش نیست، دست کم آرام صحبت کنید و حواستان جمع باشد که صدایتان بیش از حد معمول بلند نشود.

3 - استفاده زیاد از عطر یا استفاده از عطر با بوی تند
بعضی ها فکر می کنند وظیفه خوشبو کردن محل کار را به عهده دارند! همین ذهنیت باعث می شود شیشه عطر را روی خودشان خالی کنند، غافل از اینکه این کار تنها بینی همکاران را می آزارد. امان از آن روزی که بوی عطر، به ویژه برای آقایان، تند هم باشد!

5 - هنگام تایپ، روی صفحه کلید کوبیدن
صفحه کلید کامپیوتر شما گناهی نکرده که دائما از شما توسری بخورد و صدایش هم درنیاید! از طرفی همکاران شما هم مجبور نیستند به سکوت محل کار به نوای نه چندان دلنشین تایپ کردن شما گوش دهند! لطفا مهربانانه تر با کیبورد برخورد کنید.

6 - وقتی زمان اختصاص یافته به استراحت از زمان نشستن و کار کردن پشت میز بیشتر می شود
وقت استراحت، نهار، نماز و به طور کلی سایر فعالیت هایی که در محل کار مجاز به شمار می آید، هم حد و حسابی دارد. از حد خود که بگذرد، گذشته از اینکه همکارانتان را عصبی می کند، می تواند رئیستان را هم از دست شما خسته کند و حتی ممکن است کار به اخراج هم بکشد.

7 - بعضی ها خیلی اصرار به مریض نشان دادن خود دارند
برخی هم هستند که همواره می خواهند به دیگران ثابت کنند حال و روز خوشی ندارند و از مشکلات روحی یا جسمی رنج می برند، در حالیکه واقعیت شان این نیست. این مدل افراد تنها باعث بی حوصلگی همکاران خود می شوند.

8 - گذاشتن آهنگ های اعصاب خرد کن روی زنگ موبایل
اگر موبایتان را سایلنت نمی کنید، دست کم از آهنگ های اعصاب خورد کن هم برای زنگ آن استفاده نکنید. همکاران شما شاید در ظاهر اعتراضی در این رابطه نداشته باشند، اما قطعا از شنیدن صدای گوش خراش زنگ موبایل شما، دل خوشی هم ندارند.

9 - بعضی ها درک درستی از فضای شخصی و رعایت آن ندارند
برای برخی کارمندان هم انگار همه اتاق کم است؛ بدین معنا که هر چیزی را هر جایی دلشان بخواهد می گذارند و به حریم شخصی خود پایبند نیستند.

پیرزنی در خواب , خدا رو دید

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
"خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ "
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
"خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟"
خدا جواب داد :
" بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی "

داستان

مردی مقابل گل فروشی ايستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟

دختر گفت: می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت :با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست!

مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست. طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.

حراج وسایل شیطان

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود.
ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی‌ست.
آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟
شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم
من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است!
 

حکایت

فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم ، با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو ... روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم
 

 



عشق

به جز عشق به چه چیزهایی نیاز دارید؟ (رازهای موفقیت)

5 سۆال مهم

مهمترین نکته ای که یک زوج پیش از ازدواج باید انجام دهند آن است که فرآیند متفکرانه و جدی آماده سازی را برای زندگی مشترک پشت سر گذارند چنین آماده سازی در ظرف یک با دو روز صورت نمی گیرد. دوره ی آماده سازی به زوج ها این فرصت را می دهد که نگاهی صادقانه و دقیق به ارتباطشان بیفکنند زوج ها پیش از ازدواج بهتر است درباره ی جنبه های مختلف زندگی مشترک با یکدیگر مذاکره کنند و چنین پرسش هایی را در ذهن خود مرور کنند.

1-به چه دلیل باید ازدواج کنم؟

2-چرا باید حالا ازدواج کنم؟

3-چرا می خواهم بقیه ی عمرم را با این فرد خاص بگذرانم؟

4-چگونه متوجه شده ام که می توانم در زندگی به این فرد خاص اعتماد کنم؟

5-تا چه حد روابط ما در حین ازدواج تغییر خواهد کرد؟

در تعالیم اسلامی داریم که اخلاق و ایمان مهمترین شرط برای انتخاب همسر است

 

ادامه نوشته

چند تا حرف قشنگ

fu2229 300x263 چند تا حرف قشنگ

چند تا حرف قشنگ

   دوستی مثل سیمان خیسه ، که هر قدر بمونی رفتنت سخت می شه ، اگر هم بری جای پات برای همیشه باقی می مونه.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
او را گرفتند به جرم چیدن یک شاخه گل زیرا دستانش بوی گل می داد، وهیچ وقت فکر نکردند شاید گلی کاشته باشد.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
تو می ری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ،اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه ؟اینه که هیچ کس نمی تونه اشکاتو ببینه!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
ستاره ها وقتی میشکنن میشن شهاب اما دلی که میشکنه میشه یه سوال بی جواب

ادامه نوشته

استمداد از نماز برای رفع مشکل

« واستعینوا بالصبر و الصلوه» ؛ از صبر و نماز یاری جویید.
در حدیث می خوانیم، که هر گاه حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) گرفتار مشکلات می شدند به نماز می ایستادند.

در حدیث عیاشی از حضرت صادق(ع) روایت نموده که فرمود:
چه چیزی شما را مانع می شود که هر گاه غمی از غم های دنیا وارد شود، وضو بسازد و داخل مسجد خود شده ( محلی که نماز می خواند) دو رکعت نماز به جای آرد و دعا نماید تا خدا رفع غم او فرماید، آیا نشنیدید که خدا فرمود:« و استعینوا بالصبر و الصلوه»

منبع: نکته های نابی از نماز،ص۴۹.

گلچین احادیث درباره امام زمان (عج) - قسمت سوم - پايان

. عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ قال: یخرج المهدی من ولدی یصلح الله تعالی امره فی لیله فیملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً. ـ «الصراط المستقیم، ج 2، ص 122»
 

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: مهدی كه از فرزندان من است قیام می كند در حالی كه خداوند یك شبه امر قیام او را اصلاح می كند پس زمین را همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده پر از عدل و داد می كند.


31. عن امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ (فی وصایاه لابنه الحسن ـ علیه السّلام ـ): ثم تقدم یا ابا محمد و صلِّ علیَّ یا بنی یا حسن و كبّر علیَّ سبعاً و اعلم انه لا یحل ذلك لاحدٍ الا علی رجلٍ یخرج فی آخر الزمان اسمه القائم المهدی من ولد اخیك الحسین یقیم اعوجاج الحق. ـ «مستدرك الوسائل، ج 2، ص 268»
 

امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: پس ای ابا محمد بعد از من تو جانشین شو و ای فرزندم ای حسن بر من نماز بخوان و بر من هفت تكبیر بگو، و بدان حقیقت تكبیر بر كسی جایز نیست مگر بر مردی كه در آخر الزمان می آید نام او قائم مهدی است كه از فرزندان برادرت حسین است و راه حق را كه كج شده راست می گرداند.


32. عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ قال: انت ابو الائمه الاحدی عشره من صلبكَ مطهرون معصومون و منهم المهدی. ـ «الصراط المستقیم، ج 2، ص 126»
 

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: (ای علی) تو پدر یازده امام كه از صلب تو هستند می باشی امامانی پاك و معصوم و مهدی از آنهاست.


33. عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ: الائمهُ من بعدی اثنا عشر اولهم انت یا علی و آخرهم القائم المهدی یفتح لله علی یده مشارق الارض و مغاربها. ـ «الصراط المستقیم، ج 2، ص 126»
 

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: ائمه بعد از من 12 نفرند اولشان تویی ای علی و آخرینشان مهدی قائم است، خداوند بدست او شرق و غرب را فتح می كند.


34. قال ابو جعفر ـ علیه السّلام ـ: انّ القائم اذا قام بمكه و اراد ان یتوجه الی الكوفه نادی منادیهِ الا لا یحملْ احدٌ منكم ...
 

امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: همانا قائم ـ علیه السّلام ـ زمانی كه در مكه قیام كرد خواست به سوی كوفه حركت كند كه منادیش ندا می دهد. «آگاه باشید هیچ كس از شما نه غذا و نه نوشیدنی حمل نكند» و حضرت سنگ موسی بن عمران را همراه خود دارند و آن بار شتری است پس در هیچ جای فرود نمی آیند مگر اینكه چشمه ای از آن می جوشد پس هر كس گرسنه باشد سیر آب می شود و این توشه آنها تا نجف است.


35. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: سَنَهُ الفَتحِ ینشَقُّ الفرات حتی یدخل الكوفه و ازقتها. ـ «اثبات الهداه، ج7، ص419»
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سالی كه فرج حاصل می شود (و مهدی قیام می كند) فرات طغیان می كند به گونه ای كه آب وارد كوفه می شود و آنرا كوچك می كند.


36. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب. ـ «اثبات الهداه، ج 7، ص 340»
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: خروج سفیانی از امور حتمی است و قیامش در ماه رجب است.


37. عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: قبل قیام القائم ـ علیه السّلام ـ تجزل حرب قیس. ـ «اثبات الهداه، ج 7، ص 428»
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: پیش از قیام حضرت قائم جنگ قیس دامنه پیدا كند.


38. عن اصبغ بن نباته قال: سمعت علیاً ـ علیه السّلام ـ یقول: اِنَّ قَبلَ قیام القائمِ سنینَ خُداعَهً یُكَذَّبُ فیها الصادقُ و یُصَدَّقُ فیها الكاذبُ. ـ «اثبات الهداه، ج 7، ص 428»


امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمودند: همانا قبل از قیام قائم (عجل اله فرجه) سالهای نیرنگ است كه در آن سالها شخص راستگو و درست كار را تكذیب می كنند و شخص دروغ گو را تصدیق می نمایند.


39. عن ابی جعفر ـ علیه السّلام ـ قال: السُّفیانی و القائمُ فی سَنَهٍ واحدهٍ. ـ «اثبات الهداه، ج 7، ص 426»
امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: خروج سفیانی و قیام قائم ـ علیه السّلام ـ در یك سال اتفاق می افتد.


40. قال ابو جعفر ـ علیه السّلام ـ و قد سألته عن القائم ـ علیه السّلام ـ فقال: لا یكون حتی ینادی مناد من السماء یسمع اهل المشرق و اهل المغرب حتی یسمع الفتاه فی حذرها. ـ «اثبات الهداه، ج 7، ص 424»


امام باقر ـ علیه السّلام ـ در جواب سئوالی كه در مورد قائم ـ علیه السّلام ـ از او پرسیده شده بود فرمودند: قیام نمی كند تا منادیی را از آسمان ندا دهد، ندایی كه اهل شرق و غرب عالم حتی دختران پرده نشین از پس پرده آنرا می شنوند.

 

 

من بد حجابم، حجاب به چه دردی می خورد؟

من بد حجابم، حجاب به چه دردی می خورد؟

  اینجا باور نکردنیه !!!!! تا نبینید باورتون نمیشه

مصطفی روزبه در آخرین پست وبلاگ منتظران مهدی، نوشت:

d117efdcd5f7d4651b7c9429546fc642 من بد حجابم، حجاب به چه دردی می خورد؟

پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله صافی گلپایگانی متن نامه یک دختر۲۱ ساله به ایشان و پاسخ این مرجع تقلید را درباره حجاب منتشر کرد.متن نامه به این مرجع تقلید و پاسخ وی به این شرح است:
مرجع عزیز و عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی
سلام علیکم؛

من فاطمه ۲۱ ساله هستم. شما را بارها در مشهد دیده‌ام، و به شما به چشم یک پدر معنوی نگاه می‌کنم. آقا من یک دختر بدحجاب هستم، راستش نمی‌دانم حجاب چیست؟ چرا حجاب بر ما واجب است؟ چرا حجاب ارزش است؟ آیا چادر یک تکه پارچه با ارزش و مقدس است؟ دختر ۹ ساله از چادر چه می‌داند؟ چرا فقط در دین ما چادر و حجاب وجود دارد، یعنی پیامبران دیگر نمی‌دانستند؟!
آیا معنای پوشش، نبودن من در جامعه نیست؟ پس چگونه باید برای جامعه مفید باشم؟ چرا ما زنان باید تاوان دل‌های مریض بعضی مردان را بدهیم؟ آیا بهتر نیست حجاب در کشور اختیاری باشد؟ لطفاً مرا نصیحت کنید و به سؤالاتم جواب دهید که من پی‌جوی حقیقتم. منتظر پاسخ شما هستم.
آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ این نامه بیان داشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام و رحمه الله

دخترم! انشاءالله تعالی تندرست و سعادتمند باشید و اندیشه‌های نیک و درست را در خود پرورش دهید.

نامه شما را خواندم. از بیداری باطن و معنویت پاک و اصالت فطرت شما امیدوار شدم.

ادامه نوشته

به دست آوردن خوشبختي بزرگترين فتح است

عکس

http://www.8pic.ir/images/j1sssf2ezqedehs3jai.jpg

شیطان هنگام وسوسه آدم و حوا به چه شکلی بوده است؟

19825 شیطان هنگام وسوسه آدم و حوا به چه شکلی بوده است؟

اخیراً شبهه‌ای در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شود و آن مسئله فریب آدم و حوّا توسط ابلیس است.

مگر وقتی شیطان به آدم سجده نکرد، خدا او را از بهشت بیرون نکرد؟ پس چطور توانسته دوباره وارد بهشت بشود و آدم و حوا را فریب دهد تا میوه ممنوعه را بخورند؟!

پاسخ به شبهه
طبق آیه‌ ۱۳ سوره مبارکه اعراف «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ» خداوند متعال به شیطان فرمود: از این جایگاه فرود آى! تو نمی‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى. بنابراین شیطان بعد از جریان تکبر و سجده نکردن بر آدم گرفتار لعن ابدی شد و از درگاه خداوند رانده شد.

شیطان قبلا در بهشت نبود بلکه در درگاه الهی و در جمع مقربان درگاه خداوند بود

بهشت جایگاه مۆمنان و بندگان مطیع خداوند در آخرت است لذا اخراج شیطان از بهشت به معنای تنزل از مقام و مرتبه‌ای بود که در نزد خداوند داشت.

توضیحات علامه طباطبایی(ره)
مرحوم علامه در تفسیر آیه ۱۳ سوره اعراف می‌فرماید: جمله «فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ» تاکیدی برای جمله «فَاهْبِطْ مِنْها» است چرا که «هبوط» همان خروج است اما با یک تفاوت! هبوط، خروج از مقام و نزول به درجه‌ای پایین‏تر است، و همین معنا خود دلیل بر این است که مقصود از هبوط فرود آمدن از مکان بلند نیست، بلکه مراد فرود آمدن از مقام و مرتبه بلند است.

به هر حال روشن است که شیطان بعد از این اخراج دیگر نمی‌توانست به بهشت راه یابد، پس چگونه توانست در جریان فریب آدم و حوا وارد بهشت شود؟

در پاسخ به این دسته از افراد باید گفت که اگرچه برخی تصور کرده‌اند که مراد از بهشت آدم و حوا همان بهشت موعود آخرتی است در صورتی که بهشتی که شیطان در آن حضرت آدم و حوا (علیهما السلام)‌ را وسوسه کرد باغی از باغ‌های دنیا بوده است و چه بسا در آن هنگام ممکن است اصلاً شیطان برای فریب آدم و حوا ظاهر نشده باشد و فقط در حد وسوسه باشد، همچنان که وقتی شیطان بسیاری از انسان‌ها را که وسوسه می‌کند آنها قادر به دیدن شیطان نیستند.

نصیحت‌کننده باید قیافه‌ای جذاب و مورد قبول داشته باشد، از این رو افرادی که بیان می‌کنند شیطان در قالب حیوانی خاص برای آدم و حوا ظاهر شده است به لحاظ عقلی قابل درک نیست!
شیطان هنگام وسوسه آدم و حوا به چه شکلی بوده است؟
روایاتی که بیان می‌کند شیطان هنگام وسوسه حضرت آدم و حوا در قالب پرنده و یا مار ظاهر می‌شود عمدتاً اعتبار ندارد اما آنچه که مهم است این است که شیطان انسان را وسوسه کرده است و اینکه نحوه وسوسه چگونه بوده است اهمیت چندانی ندارد لذا دلیلی بر مجسم شدن شیطان در قالب انسان یا حیوان و با هر چیز دیگر وجود ندارند.

بخشی از آیه ۱۸ سوره مبارکه اعراف مبنی بر «قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْۆُومًا مَّدْحُورًا»

بهشتی که آدم و حوا در آن بودند بهشت برینی نبود که آیات قرآن آن را به بندگان شایسته وعده می‌دهد زیرا اخراج از آن بهشت معنا ندارد و هر که به آن بهشت برین راه یابد دیگر برای آن خروجی وجود نخواهد داشت از این رو از ارزش‌ آدم و حوا به واسطه خوردن میوه ممنوعه کاسته شد و از آن بهشت هبوط کردند، بنابراین مراد از بهشت، محل سکونت آنها ـ همان باغی از باغ‌های دنیا ـ بوده است.

ابلیس برای فریب آدم و حوا به شکل حیوان ظاهر نشد
نخستین مطلبی که می‌توان در اینجا به آن اشاره داشت این است که نصیحت‌کننده باید قیافه‌ای جذاب و مورد قبول داشته باشد، از این رو افرادی که بیان می‌کنند شیطان در قالب حیوانی خاص برای آدم و حوا ظاهر شده است به لحاظ عقلی قابل درک نیست!

جذابیت شیطان برای فریب دادن
طایفه جن همانند انسان‌ها مکلفند و از آن جایی که شیطان بسیار اهل عبادت بود، مقامات بالایی را کسب کرده بود و می‌توانست در میان فرشتگان رفت و آمد کند لذا ترکیب ساختاری شیطان به گونه‌ای بود که می‌توانست فرشتگان را ببیند و به سبب فرشتگان نیز قابل احترام بود.
منبع :تبیان

بیانات حجت‌الاسلام محمد حاج ابوالقاسم، حافظ و داوران بین‌المللی قرآن کریم

شكست در هيچ جا وجود ندارد مگر اينكه در درون خود شكست خورده باشيم

ذکری که دوای ۹۹ درد است

zekr 2 ذکری که دوای 99 درد است

پیامبر خدا(ص) فرمودند: “جمله «لا حول و لا قوة الا باللّه‏» ۹۹ درد را شفا می‏‌دهد که ساده‏‌ترین آن‌ها اندوه است۱″.
از مولای متقیان امام علی(ع) نقل شده که فرمودند: “بیمار شدم و پیامبر خدا به عیادتم آمد و فرمود: «بگو: خداوندا! از تو می‏‌خواهم عافیتی را که می‏‌دهی، پیش اندازی، بر امتحان خویش، بردباری‏‌ام بخشی، و مرا به سوی رحمت خویش ببری». من، این دعا را خواندم و پس از آن دعا، از بستر بیماری برخاستم، گویا که از بندی رَسته باشم۲″.
همچنین امام علی(ع) فرمودند: “پیامبر خدا، بر مردی از انصار که بیمار شده بود، وارد شد تا او را عیادت کند. او گفت: ای پیامبر خدا! برای من به درگاه خداوند، دعا کن.
پیامبر صلی‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم فرمود: «بگو: “از خداوند بزرگ، پروردگار عرش بزرگ، مسئلت می‏‌کنم و از خداوند بزرگ سلامتی می‏‌خواهم» مرد، این دعا را سه بار خواند و در پیِ آن، از بستر بیماری برخاست، چنان که از بند، رَسته باشد۳″.
امام صادق علیه‏‌السلام به هنگام بیماری این دعا را می‌خواندند: “خداوندا! تو خود، کسانی را سرزنش کردی و فرمودی: «بگو کسانی را که به جای خداوند به خدایی می‏‌پنداشته‏‌اید، فرا خوانید تا ببینید که نه نمی‏‌توانند سختی‏‌ای از شما بگشایند، و نه شما را به حالتی دیگر درآورند». پس ای آن که هیچ کس جز او نتواند سختی‏‌ای از من بگشاید و مرا به حالتی دیگر ببرد! بر محمّد و خاندانش درود فرست، و سختی را از من بگشای و آن را به سوی کسانی ببر که در کنار تو – که خدایی جز تو نیست – خدایی دیگر را می‏‌خوانند۴″.
۱- قرب‌الإسناد: ۷۶ / ۲۴۴ منتخب میزان‌الحکمة: ۱۴۸
۲- مسند زید، صفحه ۱۸۱، الکافی، جلد ۲ ، صفحه ۵۶۷ ، حدیث ۱۶، بحارالأنوار، جلد ۹۵ ، صفحه ۱۹ ، حدیث ۱۹ ؛ المستدرک علی الصحیحین، جلد ۱ ، صفحه ۷۰۴ ، حدیث ۱۹۱۷، حدیث ۳۶۹۸ دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ / ۱۷۴
۳- مسند زید، صفحه ۱۸۱ عن زید بن علیّ عن أبیه عن جدّه علیهم‏السلام، دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ / ۱۷۶
۴- الإسراء: ۵۶٫ الکافی، جلد ۲ ، صفحه ۵۶۴ ، حدیث ۱ ، عدّة الداعی، صفحه ۲۵۶ ، الدعوات، صفحه ۱۹۰ ، حدیث ۵۲۸ ، بحارالأنوار، جلد ۹۵ ، صفحه ۱۸ ، حدیث ۱۸ دانش نامه احادیث پزشکی: ۱ /

«نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند.

فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد.

مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد.

او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد.

مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد.

مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود.

کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال و هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت.

بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد.

هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود و آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم.

در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟

داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند...

چرا مادرمان را دوست داریم؟

 
چون ما را با درد بدنيامي آورد وبلافاصله با لبخند مي پذيرند

چون شيرشيشه را قبل از اينكه توي حلق ما بريزند ، پشت دستشان مي ريزند

چون وقتي توي اتاق پي پي ميكنيم رياد با ما بداخلاقي نمي كنندو وقتي بعدها توي تشكمان جي جي مي كنيم آبروي ما را نمي برندو وقتي بعدها به زندگي شان  تركمون مي زنيم فقط مي گويند: خب جوونه ديگه، پيش مياد!

چون وقتي تب مي كنيم، آن ها هم عرق مي ريزند

چون وقتي توي ميهماني خجالت مي كشيم و توي گوششان مي گوييم سيب مي خوام، با صداي بلند مي گويند منيرخانوم بي زحمت يه سيب به اين بچه بدهيد و ما را عصباني مي كند و وقتي پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر كتك مي زند، با پدر دعوا مي كنند.

چون وقتي در قابلمه غذا را برمي دارند، يك بخاري بلند ميشود كه آدم دلش مي خواهد غذارا با قابلمه اش بخورد.

چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتدكه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پاي ما زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم

چون وسط سريال هاي ملودرام گريه ميكنند

چون بعد از گرفتن هديه روز مادر، تمام فكرو ذكرش اين است كه مبادا فروشندگان بي انصاف سرطفل معصومش راكلاه گذاشته باشند

چون شبهاي امتحان و كنكور پابه پاي ما كمی ميخوابد اما كسي نيست كه برايش قهوه بياورد و ميوه پوست بكندبه خاطر اينكه موقع سربازي رفتن ما،گريه مي كند و نذر مي كندو پوتين هايمان را در هر مرخصي واكس مي زند

چون وقتي شب عروسي ما داماد ازش خداحافظي ميكند با چشماني پر از اشك سفارشمان را ميكندما را به داماد ميسپارد

چون وقتي كه موقع مريضيش يك ليوان آب به دستش مي دهيم يك طوري تشكر مي كندكه واقعا باور مي كنيم شاخ قول شكانده ايم

چون موقع مطالعه عينك مي زندو پنج دقيقۀبعد در حاليكه عينكش به چشمش است ميپرسد:اين عينك منو نديدين؟

چون هيچوقت يادشان نميرود كه از كدام غذابدمان مي آيد و عاشق كدام غذاييم ،حتي وقتيكه روي تخت بيمارستانند و قرار است ناهاررا با هم بخوريم

چون همانجا هم تمام فكر و ذكرشان اين است كه واي بچم خسته شد بس که مريض داري كردو

چون  هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش رو براي هزارمين بار می شكنيم،چند روز بعدهمه رواز دلش ميريزه بيرون وخودش روگول ميزنه كه :*بخشش از بزرگانه *

چون مادرند

انسان پيوسته جوياي سعادت و خوشبختي است

روزی دل من که تهی بود و غریب

از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو  مرا  به  شب خاطره برد
در سینه   دلم   از تو  و  یاد تو    تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار  سکوت  به صدای تو    شکست
شد شهر  هیاهو ، این سینه ی  من
فریاد  دلم      به    لبانم    بنشست
خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای   منی ،  منم  آ ن   قایق   خرد
با خود تو  مرا   می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا
کنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر

ا چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند! »

عید غدیر بر تمامی شیعیان جهان مبارک باد

تنها دارایی من ایمان و اعتقاداتم است
کــــار ، تجلــی عشــق است

پیروزی یعنی حرکت در راه هدف
کار گروهی، بزرگترین راز موفقیت

جادوی تفکر مثبت، نخستین رمز موفقیت
ایستاده ام
، چون خودم را باور دارم
معنی شکست را هنوز نمی دانم
باید چون رود در جریان باشم
تقدیراز خداوند است و تدبیر از ما

پیروزی یعنی حرکت در راه هدف

خطر پذیری، زیبایی یک زندگی پرثمر

در مقابل عزم آهنين قوه اي را ياراي مقاومت نمي بينم

گلچین احادیث درباره امام زمان (عج) - قسمت  اول

1. قال النبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ: لا تذهبُ الدنیا حتی یقوم بامر اُمتی رجلٌ من ولد الحسین یَملأُ عدلاً كما مُلِئت ظُلماً و جَوراً. ـ « بحارالانوار، ج 51، ص 66»


پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:«دنیا به پایان می رسد تا مردی از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ عهده دار مسائل و مصالح امتم گردد او زمین را آنچنان كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل می كند.


2. قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ لِفاطمه فی مرضِهِ: و الّذی نفسی بیده لابُدَّ لِهذِهِ الاُمَّهِ مِن مهدیٍ و هو و اللهِ مِن وُلدِكِ. ـ « بحارالانوار، ج 51، ص 67»
 

پیامبر اكرم در مریضی كه منجر به وفاتشان شد به فاطمه فرمودند: قسم به آن كسی كه جانم در دست اوست حتماً مهدی و هدایت گری برای این دست می آید و قسم به خدا او فرزند تو است.


3. قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ: انَّ خُلَفائی و اوصیائی و حُجَجِ اللهِ علی الخَلقِ بعدی اثنا عشر اوَّلُهم اخی و آخِرُهم وَلَدی. ـ « بحارالانوار، ج 51، ص 71»
 

ادامه نوشته

گلچین احادیث درباره امام زمان (عج) - قسمت دوم

20. عن یمان التمار قال: كنا عند ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ جلوساً فقال لنا: انَّ لِصاحِبِ هذا الامر غیبهٌ المتمسك فیها بدینه كا لخارط للقتاد. ـ «اصول كافی، ج 1، ص 335»


امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: همانا برای صاحب الامر غیبتی است (پس) كسی در دوران او دین خود را حفظ كند مانند كسی است كه خار مغیلان را با دست بتراشد.


21. عن زاره قال: سمعت ابا عبدالله ـ علیه السّلام ـ .... اذا ادركتَ هذا الزمان فادع بهذا الدعاء اللهمَّ عَرِّفنی نفسَكَ فانَّك اِن لم تُعرِّفْنی نفسَك لم اعرِف نَبیَّكَ، اللهمَّ عرَّفْنی ... ـ «اصول كافی، ج 1، ص 337»
 

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ... هر گاه زمان غیبت را درك كردی و در آن زمان قرار گرفتی پس این دعا را بخوان: خداوندا شناخت خودت را به من عطا كن چرا كه اگر تو خود را، به من نشناسانی، نبیت را نخواهم شناخت، خداوندا رسولت را به من بشناسان چرا كه اگر شناخت رسولت را به من عطا نكنی حجت تو (كه امام زمان است) را نخواهم شناخت، خداوندا حجتت را به من بشناسان چرا كه اگر شناخت او را به من ندهی از دینم گمراه می شوم.

ادامه نوشته

از حسین (ع) برایم بگو

8f3528 77x77 از حسين (ع) برايم بگو

ام البنین در سوگ شهدا

ام البنین، (محدث، متوفى سال ۷۰ ه) (فاطمه کلابیه)، دختر حزام، از زنان مؤمن، شجاع و فداکار بود.روایت است که امیر المؤمنین علیه السلام پس از شهادت حضرت زهرا علیه السلام به برادرش عقیل که انساب عرب را خوب می ‏دانست و از احوال خانوادگى آنها آگاه بود فرمود : مى خواهم زنى برایم خواستگارى نمایى که از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برایم به دنیا آورد.عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را به ایشان معرفى نمود و گفت: در بین عرب خاندانى شجاعتر از خانواده وى سراغ ندارم.این مادر پسرانش عباس، جعفر، عبد الله و عثمان را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند.
ام البنین در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنین گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از حسین برایم بگو .
ام البنین براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبید الله (فرزند عباس علیه السلام) به بقیع م‏ی رفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گریست و این اشعار را زمزمه می ‏کرد:

ادامه نوشته

چه کنیم امام زمان را ببینیم ؟

mahdi چه کنیم امام زمان را ببینیم ؟

کمتر کسی است که در ایران به تماشای تلویزیون نشسته باشد و معلم قرآنی که سالهاست با تخته و گچ مهمان خانه های مردم می شود را نشناسد.
خودش تعریف می کرد: «یک نفر در حرم امام رضا علیه السلام از من پرسید چند سال است که طلبه هستی؟ گفتم بیست سال! گفت امام علی علیه السلام هر وقت اصحاب خودش را می دید، خوشحال می شد شما که بیست سال است روحانی هستی، یک مرتبه شده کهحضرت مهدی (ع) به تو نگاه کند و لذت ببرد؟ گفتم نمی دانم»
استاد محسن قرائتی ریاست هیئت امناء بنیاد فرهنگی حضرت مهدی(عج) را بر عهده دارد؛ جایی که به پرسش، آموزش و پژوهش درباره امام عصر علیه السلام می پردازد و هدف آن ترویج و معرفی فرهنگ مهدویت و آشناسازی اقشار جامعه به ویژه نسل جوان با شخصیت امام مهدی علیه السلام است.
درس و نکته های استاد درباره امام موعود مثل همیشه خواندنی است که در ادامه گزیده آن از نظرتان می گذرد…
ادامه نوشته

دلنوشته آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت؟
زمین خاك

آن چیست بر گردن نهادی؟
امانت است

منبع:سما آسمانی

ادامه نوشته

دوست داشتن

گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر است دوست داشتن را باید کشف کرد ؛درک کرد ، و از آن لذت برد

حيات عبارت از جنبش و فعاليت است

۲۰ کلید طلایی برای زنانی که خواهان ارتباط موفق با شوهر خود هستند

1 - همسرتان را به عنوان یک مرد بپذیرید و برای شناخت دنیای مردانه او دانش و آگاهی خود را افزایش دهید.

 
2 - همسر خود را به چشم یک شی‌ء مسؤول ننگرید. بلکه به شخصیت وجودی او احترام بگذارید.

 
3 - جنبه یا بخش‌هایی از شخصیت شوهرتان را که باعث تمایز او از سایرین می‌شود مورد توجه و تحسین قرار دهید.
 

4 - برای این که همسرتان با شما روراست باشد سعی کنید او را درک کرده و برای افکار و احساساتش ارزش قایل شوید. اگر حرف‌ها و گفته‌های او مطابق میل شما نیست از خود واکنش تند نشان ندهید زیرا به این وسیله بذر بی‌اعتمادی در زندگی خود می‌کارید.
 
 
5 - وقتی همسرتان با شما درد دل می‌کند و راز دلش را با شما در میان می‌گذارد، احساساتش را بپذیرید و به او نگویید که اسرار درونش ناخوشایند و بی‌رحمانه است‌.
ادامه نوشته

گنجشک وخدا

گنجشک وخدا ...........گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!خدا گفت : چیزی بگو...!!گنجشک گفت : خسته ام ......خدا گفت : از چه.....؟؟!!گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی.........!!خدا گفت : مگر مرا نداری.....؟؟!!گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند.....!!خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای....؟؟!!گنجشک ساکت شد.......!!خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟!!چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده.....چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری..........گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شد.......خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست........بیا..................گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود.....گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود.......به سمت ملکوت

معني حيات را در زيبايي و قدرت اراده بايد جستجو كرد

چطور بعد از دروغ، رابطه را بازسازی کنیم

همه می‌دانیم که دروغ اعتماد را از بین می‌برد. دروغ گفتن به عزیزانمان برای آینده رابطه می‌تواند خطرساز باشد. وقتی دروغی به همسرتان گفته باشید، دیگر باور کردن حرف‌هایتان برای او سخت خواهد شد. بازسازی اعتماد در رابطه کار بسیار دشواری است. همه روابط قابل اصلاح نیستند اما خیلی از آنها درست می‌شوند. ساختن دوباره اعتماد نیازمند زمان، صداقت و ثبات‌قدم است.

قدم اول:

دست از دروغ گفتن بردارید. دلیل اینکه الان گرفتار این وضعیت شده‌اید دروغی است که در گذشته گفته‌اید. وقتی از همسرتان خواسته‌اید که شما را ببخشد، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به دروغ گفتنتان ادامه دهید. دروغ گفتن، پنهان کردن حقیقت یا پیچاندن آن کمکی به اصلاح رابطه نمی‌کند، حتی ممکن است اوضاع را از اینی که هست بدتر کند. تنها راهی که می‌توانید به همسرتان نشان دهید واقعاً پشیمان هستید و می‌خواهید رابطه‌تان درست شود این است که از این به بعد صداقت کامل داشته باشید.

قدم دوم:

تصمیم بگیرید چه تغییراتی باید در رابطه ایجاد شود. باید
ب;فهمید اشکال کار کجا بوده است و برای مطمئن شدن از اینکه این اتفاق‌ها دیگر در آینده تکرار نمی‌شود چه کارهایی می‌توان انجام داد. بعنوان مثال، آیا دروغ بخاطر نبود ارتباط خوب در رابطه و نداشتن آزادی بین حرف‌هایتان گفته شده است؟ قبل از ایجاد دوباره اعتماد در رابطه این چیزها باید مشخص شود.

قدم سوم:

به تمام سوالات همسرتان پاسخ دهید. وقتی درمورد دروغتان چند سوال از شما می‌پرسد، برای این است که خود را با سرعت آن موقعیت هماهنگ کند. اگر واقعاً می‌خواهید همه چیز درست شود باید خودتان را در اختیار او بگذارید. باید آسیبی که به او زده‌اید را درک کرده و با این اطلاعات اضافی که در اختیار او می‌گذارید، کمی از دغدغه‌های او را کم کنید.

قدم چهارم:

حالت تدافعی نداشته باشید. هیچوقت سعی نکنید
تقصیر را از گردنتان باز کرده و گناهتان را گردن نگیرید. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که مسئولیت اشتباهتان را به طور کامل بپذیرید. در این زمان باید پشیمان، مهربان و فروتن باشید.

نکات و هشدارها

زمان بدهید. التیام یافتن قلب شکسته زمان می‌برد، درست مثل زخم‌های جسمی…

بله نگو

یكی از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه ای پسر، زبان از لفظ «نعم» حفظ كن و پیوسته لفظ «لا» بر زبان ران و یقین بدان كه تا كار نفر با «لا» باشد كار تو بالا باشد و تا لفظ تو «نعم» باشد‌، دل تو به غم باشد.

دایره های روح

 

افلاطون گفته روح دایره است;
من دایره های روحم را کشف کردم
5 دایره دور روحم کشیدم

و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم
مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟
پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
 

در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم


همه ی ما دلمون می خواد
که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی
ما می گذارند بستگی دارد
اونایی که در دایره آخر هستند سعی می کنند

ادامه نوشته

به زبانت اجازه مده كه قبل از انديشه ات به راه بيفتد

دایره ای به مساحت زندگی...

مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند. زمینها را میخرید. خانه ها را ویران میکرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا میکرد.

پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد. روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود. نوعی حرص عجیب داشت. حرص برای زمینخواری...

همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش، این روستا را نیز نابود خواهد کرد.

کدخدا آمد. روبروی مرد ایستاد. مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت: کدخدا! همه این املاک را با هم چند می فروشی؟

کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است. سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده میرود و به نقطه اول باز میگردد. هر آنچه پیموده به او واگذار میشود.

مرد ملاک گفت: مرا مسخره میکنی؟

کدخدا گفت: ما نسلهاست به این شیوه زمین می فروشیم.

مرد ملاک به راه افتاد. چند ساعتی راه رفت. گاهی با خود فکر میکرد که زودتر دور بزند و به نقطه شروع بازگردد، اما باز وسوسه میشد که چند گامی بیشتر برود و زمینی بزرگتر را از آن خود کند.

تمام کوهپایه را پیمود...

غروب بود. روستاییان و کدخدا در انتظار بودند. سایه ای از دور نمایان شد. مرد ملاک کم کم به کدخدا و روستاییان نزدیک می شد.

زمانی که به کدخدا رسید، نمیتوانست بایستد. زانو زد. حتی نمیتوانست حرف بزند. بر روی زمین دراز کشید و جان داد.

نگاهش هنوز به دوردستها، به کوهپایه ها، خیره مانده بود.

کوهپایه هایی که دیگر از آن او نبودند...

"لف تولستوی"

اگر در جاده رویاهایت گام برمی داری، دل بدان بده

اگر در جاده 

رویاهایت گام برمی داری،

دل بدان بده و دری برای بهانه هایی مانند

" این آنچه می خواستم نیست

" باز مگذار که در این کار بذر شکست 

و ناکامی نهفته است.

در راه خویش گام بردار،حتی اگر مجبور باشی قدمهای نا مطمئن برداری،حتی اگر بدانی که بهتر از این نیز می توانی این کار را انجام دهی.اگر توانایی هایت را در زمان حال بپذیری،شکی نیست که در آینده می توانی آنها را بهبود بخشی.اما اگر از پذیرفتن محدودیت هایت سرباز زنی ،هرگز نمی توانی از شرشان رهایی یابی.
با راهت با جسارت مواجه شو و از نکوهش دیگران بیم به دل راه مده.و از آن بالا تر آن که خود نیز به نکوهش خویش کمر مبند و بدین گونه توانت را هدر مده.
«خداوند در شب بیداری ها با توست و اشک هایت را با عشق خود پاک می کند.خداوند با مردمان دلیر است»
(پائولو كويئلو)

یادتان گرامی  و راهتان پاینده






راه رفتن، دویدن و پرواز


وقتی راه رفتن آموختی دویدن بیاموز ، دویدن که آموختی پرواز را.

راه رفتن بیاموز زیرا راه هایی که می روی جزئی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن بیاموز چون هرچیز را که بخواهی دور است و هرقدر که زود باشی دیر.

پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی ، برای اینکه به اندازه ی فاصله ی زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از سنگ آموختم و دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.

بادها از رفتن چیزی به من نگفتند زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند.

پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا آن چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند.

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود رفتن را می شناخت.

کرمی که در اشتیاق رفتن سوخته بود دویدن را می فهمید.

و درختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست.

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

حسابگری

 چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری 

    مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند .

 وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون

از این درب عروس و داماد وارد می شوند و از درب دیگر دعوت شدگان.

 ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. درآنجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر:

 از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند

ملا طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.

این داستان حکایت زندگی ماست. کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم و رابطه هایی را آغاز می کنیم، اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.

روابط عاطفی ما چیزی بیشتراز الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.

عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم، دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد. اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پرشود. اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.