سه چیز را هرگز در زندگی ات فراموش مکن
1.به همه نمیتوانی کمک کنی!
2.همه چیز را نمیتوانی عوض کنی!
3.همه تورا دوست نخواهند داشت...!
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبيرا(7اسرا)
اگر نيكى و احسان كرديد به خود كردهايد و اگر بدى و ستم كرديد باز به خود كردهايد. و آن گاه كه وقت (انتقام ظلم) ديگر شما (كه كشتن يحيى و زكرياست يا عزم قتل عيسى) فرا رسيد (باز بندگانى قوى و جنگ آور را بر شما مسلط مىكنيم) تا اثر بيچارگى و خوف و اندوه بر رخسار شما نشانند و به مسجد بيت المقدس (معبد بزرگ شما) مانند بار اول درآيند و به هر چه رسند نابود سازند
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد و اگر بدى كنيد به خود بدى كردهايد" (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها).
اين يك سنت هميشگى است نيكىها و بديها سرانجام به خود انسان باز مىگردد، هر ضربهاى كه انسان مىزند بر پيكر خويشتن زده است، و هر خدمتى به ديگرى مىكند در حقيقت به خود خدمت كرده است.
((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ
امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ
العامین))
ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن،
بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.
داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم
گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟ بر گشتم سمت صدا، دخترک دراز کشیده بود گوشه ی نماز خانه، پرسیدم با منی؟
گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره هایی مثل توکه گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟ دلت را نمی زند؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی اینطوری، مانتو و شلوارت به این زیبایی، چرا جامعه را مثل عزا دارها سیاه می کنید؟ و بعد فقط بلدید بشوید حراست دانشگاه و محل کار و … و گیر بدهید به امثال من.
خندیدم و گفتم چقدر دلت پر بود دوست ِ من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. می شنوم تا قبل از اذان. خنده ام را که دید گفت: نه! دلم پر هست ولی حرف زدن با شماها فایده ندارد.
گفتم؛ شاید حق با تو باشد عزیزم و پرسیدم ازدواج کردی؟
گفت: بله. گفتم من چادرم را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…
گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم زندگی ِ توست. بلند شد و نشست و با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسیدم با همسرت کجا آشناشدی؟ گفت فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. بعد این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.
همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، تو را انتخاب کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟
گفت: خب… ما به هم تعهد دادیم.
گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زنم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی ِ تو باشم. سکوت کرده بود.
گفتم؛ راستی… هرکسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی ِ فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی؛ چادر، مهربانیست…
مانفسی که می کشیم اگه برای خدانباشدگناه است.
عبدالحمیدحسنی
همه روز روزه رفتن
همه شب نماز کردن
همه سال حج نمودن
سفر حجاز کردن
از مدینه تا به مکه
به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک
به وظیفه باز کردن
به خدا قسم که آن را
ثمر آن قدر نباشد
که به روی ناامیدی
در بسته باز کردن
بیا و زنگ غم از قلب ما زُدا مهدی(ع)
به جان مادرپهلو شکسته ات بیا مهدی (ع)
جلای هر دل نورانی از عنایت توست
به قلب تیره ما هم بده جلا مهدی (ع)
قیود نفس و هوی عامل فراق شده
ز شر نفس و هوی کن رها مرا مهدی (ع)
همیشه از تو تقاضایم این بود جانا
که لحظه ای نشوم از شما جدا مهدی (ع)
به هیچ کس نکنم عرض حاجت خود را
فقط تویی که کنی حاجتم روا مهدی (ع)
تو از جرائم اعمال خلق محزونی
مرا ببخش گر آزرده ام تو را مهدی(ع)
به جان مادر پهلو شکسته ات زهرا (ع)
عنایتی به من مبتلا نما مهدی (ع)
برای ما تو دعا کن به درگه یزدان
که مستجاب کند گر کنی دعا مهدی (ع)
دعا نما که قیام تو را کند خدا امضا
کجا دعای تو را رد کند خدا مهدی (ع)

من عاشورای امام حسین را در عاشورای «گردان ۴۰۸» در «کربلای ۴ » دیدم و همین رزم را در عملیات استراتژیک و سرنوشتساز «کربلای ۵ » که در کل سرنوشت دفاع مقدس ما تاثیر بزرگ و اساسی داشت، دیدم. به گزارش ایسنا، مراسم گرامیداشت شهدای عملیات کربلای 4 و گردان 408 غواص از لشکر 41 ثارالله شامگاه در محل تالار برق کرمان با حضور رزمندگان این گردان و خانوادههای شهدا برگزار شد.در این مراسم پیام صوتی سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدسو از فرمانده لشکر 41 ثارالله در دفاع مقدس، در خصوص کربلای 4 و گردان 408 که پیش از این در سال 89 ارسال شدهبود؛ پخش شد.سردار سلیمانی در این پیام چنین میگوید: وقتی که از گردان 408 صحبت میشود یعنی بحث اصحاب صفه. یعنی بحث متدینین و مؤمنین. یعنی بحث مردان اشکها، مردانی که در شبهای تاریک در دل وحشت نیزه میزدند و راه را برای هزاران مجاهد دیگر باز میکردند.
گردان 408 به تنهایی تاریخ ذیقیمت دفاع مقدس ما است. مظلومیت، معنویت، شجاعت و شهادتطلبی مردان این گردان اعم از فرماندهان تا رزمندگان آن، نیازمند کنگرههای عظیمی است. گردان 408 به تنهایی جامعیت جامعی از دفاع مقدس ما است.گردان 408 در دو عملیات مهم، بزرگ و تاثیرگذار تاریخ جنگ ما نقشآفرینی کرد. کربلای 4 اوج هنرنمایی؛ ولایتپذیری و تعبد این گردان و ادای دین به تشیّع،اسلام و اهل بیت(ع) بود.هیچکس هیچ وقت نمیتواند از ذهن خود این تصویر زیبا و فراموش ناشدنی گردان 408 را محو کند که در چولانهای کنار اروند در کربلای 4 جویهای خون کوچکی روان بود و من این جویهای خون را به چشم خودم دیدم و دیدم چگونه آنها بدون ذرهای ابهام، ترس و تردید به اروند زدند در حالی که دشمن در بالای خاکریزها به آنها نگاه میکرد و تک تک آنها را با تیربارهای خود نشانه میرفت و آنها ذرهای ترس به خودشان راه ندادند.من عاشورای امام حسین را در عاشورای گردان 408 در کربلای 4 دیدم و همین رزم را در عملیات استراتژیک و سرنوشتساز کربلای 5 که در کل سرنوشت دفاع مقدس ما تاثیر بزرگ و اساسی داشت، دیدم.
گردان 408 با فرماندهان عزیزش و شهدای زندهاش در دل شب آن راه سخت پر وحشت را در دل زمستان در داخل آبها چندین کیلومتر در مواجهه با سیمهای خاردار و مینها و کمینها طی کرد و خط غیرقابل تسخیر دشمن را به زعم خودش درهم شکست و عملیات کربلای 5 با قدرت بازوان فرزندان شما در گردان 408 رقم خورد.چهره عزیز، محبوب و پر از معنویت و همیشه ذاکر شهید عبدالهی برای این گردان کافی است.این گردان،گردان ذاکرین بود.خدا را به محمد(ص) و آل محمد(ص) قسم میدهم به حقیر و همه ارادتمندان این گردان پرافتخار شهر کرمان، این نماد مردانگی و رزم مردان شهر کرمان را توفیق عطا کند برای ادای دین. ادای دین ما و همه کسانی که زنده ماندند و در این راه هستند این است که این راه را در این دوره بسیار پرمخاطره و مهم، دورهای که تشیّع عزیز نیازمند خون و فداکاری است و اسلام در یک معرکه بسیار مهم و عظیم در مقابل استکبار قرار دارد، استکباری که با همه همراهان و اصحابش و با همه توانمندیهایش در مقابل اسلام صف کشیده است. بهترین راه ادای دین ما ایستادن در صف اسلام و دفاع از اسلام عزیز و تشیّع عزیز است و امیدواریم خداوند به همه ما توفیق ادای دین را عطا کند و ما را با شهادت در راه این شهدای عزیز و آرمانهای آنان و امام صادقین و صالحین و خلف صالحش یعنی مقام معظم رهبری با شهادت در این راه رو سفید کند و به همه ما نمره قبولی عطا بفرماید.
منبع خبر : همشهري آنلاين