هوش قابل‌ رشد است و کارهای زیادی برای تقویت آن می‌توانید انجام دهید.

هوش قابل‌ رشد است و کارهای زیادی برای تقویت آن می‌توانید انجام دهید.
برای باهوش بودن به سه چیز نیاز دارید:۱. آموزش دیدن برای فرایندهای فکری ۲. داشتن اطلاعات زیاد ۳. تمرکز کردن بر یک مشکل یا ایده
بعنوان مثال، توماس ادیسون به این دلیل می‌توانست روی لامپ برق فکر کند که: ۱. برای اینکه یک متفکر منطقی باشد آموزش دیده بود ۲. درمورد مهندسی برق چیزهای زیادی می‌دانست ۳. روی حل یک مشکل تمرکز کرده بود  

در زیر به اقدامات کوچکی اشاره می‌کنیم که اگر به صورت روزانه انجامشان دهید می‌توانید بسیار باهوش‌تر باشید. ۱. تا ۳۰ دقیقه بعد از بیدار شدن از خواب، ۲ لیوان آب بنوشید. بدن شما بخاطر ساعت‌های متمادی خواب بودن، ۹-۶ ساعت است که آبی دریافت نکرده است. آب برای تصفیه موادزائد و توازن مایعات بدن ضروری است. نوشیدن دو لیوان بزرگ آب در ابتدای صبح، کمبود آب بدنتان را جبران خواهد کرد. تحقیقی که روی کودکان انجام گرفته بود نشان داده اس

ت که نوشیدن آب بعد از برخاستن از خواب، قدرت ذهن آنها را برای انجام تکالیف فکری بالاتر برده است.
۲. در زمان صبحانه خلاصه یک کتاب را بخوانید. کتاب‌ خواندن کاری فوق‌العاده است اما زمان صبحانه به چیزی بسیار کوتاهتر نیاز دارد. به جای خواندن مقالات جدیدی که تاثیر چندانی بر زندگی و هوش شما ندارند، خلاصه کتاب‌های پرفروش جهان را مطالعه کنید.  

۳. در فاصله بین خانه تا محل‌کار به یک کتاب صوتی گوش دهید. حتی اگر از خانه تا محل‌کارتان ۱۰ دقیقه طول بکشد، باز هم می‌توانید چند کتاب صوتی روی حافظه گوشی‌ همراهتان بریزید و در این مسیرهای رفت‌وآمد به آن گوش دهید.  

۴. در حین کار کردن چای سبز بنوشید. برخلاف کافئین که باعث مضطرب شدن بسیاری از افراد می‌شود، چای سبز حاوی ال-تیانین است. این آمینواسید موجب افزایش امواج آلفای مغز می‌شود:

در عمل این یعنی برخلاف قهوه که اضطراب را در افراد تحریک می‌کند، چای سبز مرغوب تمرکزی توام با آرامش البته بدون حس خواب‌آلودگی در فرد ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که ال-تیانین را به صورت مکمل هم برای ریلکسیشن و تقویت سلامت قلبی-عروقی عرضه می‌کنند.  

۵. در طول روز چرت کوتاهی داشته باشید. چرت کوتاه به مغزتان کمک می‌کند سرحال شود. ثابت شده است که یک چرت کوتاه در حین یادگیری سرعت یادگیری را بالا می‌برد. ذهن شما ریتمی دارد که مشخص می‌کند چه زمان خواب‌آلود است و چه زمان به خواب نیاز دارد.

همانطور که می‌بینید بیشتر افراد وسط روز خواب‌آلودتر می‌شوند. این بهترین زمان برای یک چرت کوتاه است تا هوشیاری و کارایی برای باقی روز به شما برگردد.  

۶. در طول روز قند و شکر مصرف نکنید. درواقع اگر بتوانید مصرف آن را به طور کل قطع کنید، بهتر است. اما اگر نمی‌توانید، سعی کنید در زمان‌هایی که به تمرکز نیاز دارید از قندیجات استفاده نکنید. بالا و سپس پایین آوردن‌‌های قند برای عملکرد هوشمندانه مغز خوب نیست. چیزی که خیلی خوب برای آن موثر است اسیدهای چرب می‌باشد. سعی کنید قندیجات را با با چیزی مثل ماهی یا تخم‌مرغ جایگزین کنید.

 

۷. فقط چند بار در روز به وبسایت‌های اجتماعی سر بزنید. مغز به اطلاعاتی که به آن عرضه می‌کنید عادت می‌کند. اگر آن را با اطلاعات سریع و غیرمحرک بمباران کنید، تمرکزتان از بین می‌رود. سعی کنید با ارائه اطلاعات محرک به مغزتان، عملکرد آن را بالا ببرید. اگر واقعاً دوست دارید به شبکه‌های اجتماعی سر بزنید، برای خودتان وقت گذاشته و بیشتر از یک زمان مشخص در آن سپری نکنید.  

۸. به جای تماشای سریال و فیلم، بازی کنید. تماشای تلویزیون فعالیتی منفعل است. مغز شما اطلاعات را دریافت کرده اما آنها را پردازش نمی‌کند. اینکار را با بازی کردن جایگزین کنید. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۴ انجام گرفت مشخص شد که حتی یک بازی ساده مثل سوپرماریو تاثیری قابل‌توجه بر انعطاف‌پذیری مغز دارد. یک تحقیق دیگر این این یافته‌ها را تایید کرده است.  

۹. به جای تماشای تلویزیون، کتاب بخوانید. درست مثل بازی کردن، بهتر است که موقع تماشای تلویزیون کتاب بخوانید زیرا فعالیت بهتری برای مغزتان است. کتاب خواندن باعث می‌شود مغزتان تصاویری ذهنی از چیزی که می‌خوانید بسازد.  

۱۰. کمی برنامه‌ریزی کامپیوتری انجام دهید. برنامه‌ریزی کامپیوتری روشی عالی برای تفکر منطقی است. یادگیری کدنویسی شاید سخت باشد اما وبسایت‌هایی هستند که این کار را به صورت رایگان آموزش می‌دهند. می‌تواند برایتان مثل حل کردن پازل باشد.  

۱۱. موقع آشپزی اخبار و برنامه‌های علمی تماشا کنید. زمان درست کردن شام، وقت خوبی است که از پیشرفت‌های جدید تکنولوژی، آموزش و طراحی و همچنین اخبار روز آگاه شوید و اطلاعات عمومی‌تان را بالا ببرید.  

۱۲. در طول روز چند حرکت ساده ورزشی انجام دهید. جسم و ذهن ارتباطی قوی با هم دارند. تناسب جسمی به عملکرد بهتر مغز کمک می‌کند. البته لازم نیست که هر روز به باشگاه ورزشی بروید تا بتوانید از فواید آن بهره‌مند شوید (که البته اگر بروید بهتر است). انجام چند حرکت ورزشی پایه در خانه یا راه رفتن یا پله‌نوردی هم تاثیری عالی روی شما خواهد داشت. سعی کنید هر جند ساعت یکبار یک حرکت فیزیکی حتی بلند شدن از جایتان و کشیدن بدنتان انجام دهید.


۱۳. با کسی که از شما باهوش‌تر است وقت بگذرانید. عادت‌ها مسری هستند. این یک واقعیت علمی است که مثلاً چاقی از طریق ارتباطات اجتماعی پخش می‌شود. عادت‌ها و الگوهای فکری کسانی که با آنها وقت می‌گذرانید به شما منتقل می‌شود. خودتان را در معرض کسانی قرار دهید که از شما باهوش‌ترند تا بتوانید از آنها فایده ببرید.  

۱۴. با کسانی حرف بزنید که مخالف شما هستند. با کسانیکه با شما مخالفند، بحث دوستانه کنید. اینکار کمکتان می‌کند تا: - نظرتان را اثبات ‌کنید - متقاعد شوید که اشتباه می‌کنید در هر دو حالت، شما برنده هستید. در اولین حالت، شما با بحث منطقی فرد مقابل را متقاعد می‌کنید و در حالت دوم منطق اشتباهی که قبلاً داشتید، اصلاح می‌شود.  

۱۵. برای پیاده‌روی به طبیعت بروید. قدم زدن در طبیعت فواید مختلفی دارد: - بخاطر وجود درخت‌های بیشتر، اکسیژن بیشتری در این مناطق وجود دارد - ذهن انسان در طبیعت آرامش بیشتری دارد - قدم زدن به گردش خون شما کمک می‌کند قدم زدن در پارک در زمان ناهار می تواند کمکتان کند بقیه روزتان را هوشمندانه‌تر سپری کنید.  

۱۶. همیشه یک دفترچه یادداشت همراه داشته باشید. افراد باهوشی مثل لئوناردو داوینچی همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود دارند. آنها از این دفترچه برای یادداشت کردن ایده‌ها، طرح‌ها و سوالاتی که به ذهنشان می‌رسد استفاده می‌کنند. شما هم یک دفترچه همراه خود داشته باشید تا هر چیز جالبی که به ذهنتان رسید را یادداشت کنید. این کار به شما کمک می‌کند کنجکاوی‌ و تفکر منطقی را در خودتان پرورش دهید.  

۱۷. ده دقیقه در آخر روزتان را به برنامه‌ریزی برای روز بعد اختصاص دهید. با برنامه‌ریزی کردن از یک روز قبل، روزتان را با یک برنامه شروع خواهید کرد. اینکار کمکتان می‌کند بسیار کارآمدتر عمل کنید. خیلی‌ها همه روز مشغله دارند اما درواقعیت کارایی چندانی ندارند. یک بخش مهم از باهوش بودن این است که بدانید کار هوشمندانه مهم‌تر و موثرتر از کار زیاد است.

       اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ

                                              بسـمـ الله الرحمن الرحیم
   اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ 

   مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ 

  إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿255﴾ لاَ إِكْرَاهَ

فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ  لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿256﴾ اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ  كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

مهربانی

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم

گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟ بر گشتم سمت صدا، دخترک دراز کشیده بود گوشه ی نماز خانه، پرسیدم با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره هایی مثل توکه گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟ دلت را نمی زند؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی اینطوری، مانتو و شلوارت به این زیبایی، چرا جامعه را مثل عزا دارها سیاه می کنید؟ و بعد فقط بلدید بشوید حراست دانشگاه و محل کار و … و گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم چقدر دلت پر بود دوست ِ من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. می شنوم تا قبل از اذان. خنده ام را که دید گفت: نه! دلم پر هست ولی حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم؛ شاید حق با تو باشد عزیزم و پرسیدم ازدواج کردی؟

گفت: بله. گفتم من چادرم را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم زندگی ِ توست. بلند شد و نشست و با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشناشدی؟ گفت فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. بعد این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، تو را انتخاب کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟

گفت: خب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زنم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی ِ تو باشم. سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هرکسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی ِ فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی؛ چادر، مهربانیست…

فرهنگ حجاب و عفاف اسلامي چگونه غرب را احاطه كرده است

شکوفایی اسلام در غرب نمادهای مختلفی دارد که ازجمله آنها - گسترش حجاب در میان دختران و زنان غیر مسلمانانی که به اسلام روی می‌آورند، آنها به حجاب به عنوان یک عامل مهم در ایجاد امنیت روحی و روانی می‌نگرند، امنیتی که با پدیده برهنگی و بی بند و باری در غرب مورد تهدید قرار گرفته است.

از سوي ديگر، جريان رو به جلوي بيداري اسلامي نه تنها در كشورهاي اسلامي و عرب منطقه و آفريقا همچون تونس، ليبي، آذربايجان و ... در احياي سنت‌هاي اسلامي همچون عفاف و حجاب تأثيرات قابل توجهي داشته است، بلكه سبب توجه ديگر كشورها از جمله كشورهاي غربي به خصوص نخبگان علمي اين كشورها به سمت فرهنگ اسلامي از جمله حجاب و عفاف شده است.

اگر چه ماجراي روند گسترش حجاب از سال‌ها قبل در غرب اتفاق افتاده است، لكن با توجه به بيداري اسلامي، افزايش پيشرفت كشورهاي اسلامي در مسائل مختلف علمي اجتماعي و ...، پيروزي حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه، افزايش اسلام هراسي، قوانين ضد اسلامي و ... گسترش فرهنگ عفاف حجاب از روند قابل توجهي برخوردار شده است كه در اين نوشتار به قسمتي از آن اشاره مي‌شود.

ادامه نوشته

کشف حجاب عوامل فتنه

به گزارش مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران، بررسی حوادث فتنه انگیز سال 88 نشان می دهد که مهره های فعال این حادثه شوم چگونه با استفاده از فضای گرگ و میش آن دوران قصد سوء استفاده از احساسات و اعتقادات مردم را داشته اند. شرایط بعد از انتخابات ریاست جمهوری در کشور باعث شد تا حق و باطل درهم آمیخته شود و عده ای برای سیاه نمایی و وارونه نمودن حقیقت و تحت تاثیر قرار دادن افکارعمومی و افرادِ ساده دل سعی کنند تا با استفاده ابزاری از دین و مناسک دینی از احساسات آن ها به نفع خود استفاده کنند.
 
در این میان مردم مومن و متدین با آشکار شدن خیانت های این دسته از سران فتنه و مهره هایشان بریدندو آنان را طرد کردند . اما عده ای از رفقای گرمابه و گلستان آن ها همچنان اصرار دارند که از هر تلاشی برای اثبات دروغ های خود استفاده کنند.

ادامه نوشته

حجاب چیه؟ مهم اینه که دل آدم پاک باشه!

دوست داشتن به دله،  بی خیال ظاهر

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

ادامه نوشته

نشانه‌هاى منافقان چیست؟

جواب: در آیات قرآن نشانه‌هاى متعددى براى منافقان ذکر شده است که در یک جمع بندى مى توان، آن را در ده نشانه خلاصه کرد که همه این موارد در آیات ابتدائى سوره «منافقون» آمده شده است:

۱ ـ دروغ گوئى صریح و آشکار (وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ).

۲ ـ استفاده از سوگندهاى دروغین براى گمراه ساختن مردم (اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً).

۳ ـ عدم درک واقعیات، بر اثر رها کردن آئین حق، بعد از شناخت آن (لایَفْقَهُونَ).

۴ ـ داشتن ظاهرى آراسته و زبانى چرب، على رغم تهى بودن درون و باطن (وَ إِذا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسامُهُمْ).

۵ ـ بیهودگى در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، همچون یک قطعه چوب خشک (کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ).

۶ ـ بدگمانى، ترس و وحشت از هر حادثه و هر چیز، به خاطر خائن بودن (یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ).

۷ ـ حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن (لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ).

۸ ـ فسق و گناه (إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ).

۹ ـ خود را مالک همه چیز دانستن، و دیگران را محتاج به خود پنداشتن (هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّى یَنْفَضُّوا).

۱۰ ـ خود را عزیز و دیگران را ذلیل، تصور کردن (لَیُخْرِجَنَّ الاْ َعَزُّ مِنْهَا الاْ َذَلَّ).

در «نهج البلاغه» خطبه اى مخصوص توصیف منافقان است، در قسمتى از آن خطبه چنین آمده است:
«هر روز به رنگ تازه اى درمى آیند، و به قیافه‌ها و زبان‌هاى مختلف خودنمائى مى کنند.
از هر وسیله اى براى فریفتن و درهم شکستن شما بهره مى گیرند و در هر کمین گاهى به کمین شما نشسته اند.
بدباطن و خوش ظاهرند، پیوسته، مخفیانه براى فریب مردم گام برمى دارند، و از بیراهه‌ها حرکت مى کنند.
گفتارشان به ظاهر شفابخش، اما کردارشان، دردى است درمان ناپذیر.
بر رفاه و آسایش مردم، حسد مىورزند، و اگر کسى گرفتار بلائى شود خوشحالند.
همواره امیدواران را مأیوس مى کنند و همه جا آیه یأس مى خوانند.
آنها در هر راهى، کشته اى دارند! و براى نفوذ در هر دلى، راهى! و براى هر مصیبتى، اشک ساختگى مى ریزند!
مدح و ثنا به یکدیگر، قرض مى دهند، و از یکدیگر انتظار پاداش دارند.
در تقاضاهاى خود اصرار مىورزند، و در ملامت، پرده درى مى کنند، و هر گاه حکمى کنند، از حدّ تجاوز مى نمایند.
در برابر هر حقى، باطلى ساخته، و در مقابل هر دلیلى، شبهه اى، براى هر زنده اى، عامل مرگى، براى هر درى، کلیدى، و براى هر شبى، چراغى تهیه دیده اند!
باطل خود را شبیه حق جلوه مى دهند، و در توصیف‌ها، راه فریب پیش مى گیرند.
طریق وصول به خواسته خود را آسان، و طریق خروج از دامشان را تنگ و پر پیچ و خم جلوه مى دهند.

آنها دار و دسته شیطان و شراره‌هاى آتش دوزخند! همان گونه که خداوند فرموده: أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ: «آنها حزب شیطانند، بدانید حزب شیطان زیانکارند»!(۱)

منبع: وبلاگ رب أدخلنی مدخل صدقِ و أخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطناْ نصیراْ

جبران فضیلت های از دست رفته

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

نعمتی در ماه مبارک رمضان هست -که در بسیاری از روایت ها و دعاهای ماه رمضان تأکید شده- و آن این است که «ثُمَّ فَضَّلَ لَیلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیالِیهِ عَلَى لَیالِی أَلْفِ شَهْرٍ»، یک شب این ماه از شب‌های هزار ماه برتر است. این یک گنج عظیم بی‌حد و اندازه‌ای است که خدای متعال در این ماه قرار داده است و انسان باید تلاش کند که این گنج را به دست بیاورد. اگر به دست آورد، تدارک همه‌ی کاستی‌های عمر انسان می‌شود و اگر به دست نیاورد، در این عمر معمولی هفتاد- هشتاد ساله انسان کاری خیلی نمی‌شود کرد.

بر اساس بعضی روایات، شب قدر نعمتی است که خدای متعال در مقابل عمر طولانی‌ای که به امت های سابق داده، به امت نبی اکرم صلی الله علیه و آله عطا کرده است. در روایات ذیل سوره‌ی قدر دو شأن نزول برای این سوره آمده است -و هر دو هم ممکن است درست باشد و تنافی‌ای با هم ندارند- اول اینکه حضرت در خواب دیدند که بنی تمیم و بنی امیه از منبر حضرت بالا رفتند و مردم را به قهقرا برمی‌گردانند. حضرت (صلی الله علیه و آله) محزون شدند که جبرئیل آمد و گفت یا رسول الله چه شده؟ فرمود من چنین خوابی دیدم، عرض کرد من مطلع نیستم باید بروم از خدای متعال سوال کنم، برگشت و سوره‌ی قدر و یک آیه‌ی دیگر را آورد که ما در مقابل این دولت طولانی‌که به آنها دادیم و مردم را به قهقرا بر می‌گردانند به تو شب قدر دادیم که شب قدر تو از این دولت کارگشاتر است. درست است اینها به عقب بر می‌گردانند ولی شب قدر تو همه‌ی آنها را جبران می‌کند.

ادامه نوشته

اماكن منسوب به امام زمان (عج)

اماكنى فراوان به قدوم مبارك امام زمان(عج) زینت یافته اند كه هر كدامشان امروزه به صورت نمادهاى انتظار تبلور نموده اند و به شیعیان منتظر تأكید شده است كه در آن مكان ها حضور یابند و از غیبت طولانى و وضعیّت آشفته جهان با حضرت درد دل كنند و از خداوند تعجیل فرج حضرت را بخواهند اینك برخى آنها به صورت اختصار بیان مى شود:


1) مسجد مقدس جمكران: مسجد جمكران در 6 كیلومترى شهر مقدس قم به طرف جادّه ى كاشان واقع شده است این مكان با عظمت، تحت توجّهات و عنایات خاصّه حضرت قرار دارد و خود آن حضرت از شیعیانش خواسته اند كه به این مكان روى آورند و آن را عزیز بدارند. حضرت به حسن بن مُثله خطاب فرمود:
 
«به مردم بگو به این موضع (مسجد مقدس جمكران) رغبت كنند و آن را عزیز دارند...»
 
آنگاه نماز تحیّت مسجد و نماز امام زمان(عج) را تعلیم داده سپس فرمودند:
«هركس این دو نماز را بخواند همانند این است كه در خانه كعبه نمازگزارده باشد».[1]
 
از دیر زمانى است كه منتظران عاشق و دل باخته، از سراسر ایران اسلامى و جهان اسلام در شب هاى چهارشنبه هر هفته، با چشمان اشك بار و قلب هاى مالامال از محبّت اهل بیت(علیه السلام) در مسجد مقدّس جمكران، مشرف مى شوند و اعمال مسجد و نماز امام زمان(عج) را بجا مى آورند و دست به دعا بر مى دارند و از طولانى شدن دوران غیبت، مظلومیّت شیعیان و وضعیّت آشفته ى جهان با حضرت درد دل مى كنند و براى حل مشكلات جوامع اسلامى و شفاى مرض ها به حضرت متوسّل مى شوند و تعجیل فرج حضرت را مصرّانه از خداوند مى خواهند.


2) مسجد كوفه: مسجد كوفه، از مكانهاى مقدس و بارزترین نماد انتظار است. این مسجد مقدس در هنگامه ى ظهور، پایگاه تبلیغاتى امام زمان(عج) قرار مى گیرد. روزگارى شیفتگان خاندان عصمت در مسجد اعظم كوفه پیرو آن منبر مولاى متقیان(علیه السلام) گرد مى آمدند و از بیانات گهربارش كسب نور مى كردند. در هنگامه ى ظهور نیز پیرامون منبر آخرین امام نور، گرد مى آیند و از سخنان گهربارش فیض مى برند. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
 
«گویى به سوى قائم(عج) مى نگرم كه بر فراز مسجد كوفه قرار گرفت، تعداد 313 تن یارانش در اطراف او حلقه زده اند كه پرچم داران، و فرمان روایان خداوند بر فراز گیتى در میان بندگان خدایند».[2]
 
امام باقر(علیه السلام) نیز در همین رابطه مى فرماید:
«مهدى(عج) وارد كوفه مى شود سه گروه درگیر در یك صف براى او گرد مى آیند او بر فراز منبر مى رود خطبه مى خواند و مردم آن قدر أشك شوق مى ریزند كه متوجّه سخنان او نمى شوند».[3]
 

فضیلت عبادت در مسجد كوفه: از حضرت ابى جعفر(علیه السلام) در مورد فضایل مسجد كوفه نقل شده كه:
 
«اگر مردم به فضیلتى كه در مسجد كوفه است واقف بودند از راه دور توشه برداشته و بر مركب سوار شده و به آنجا مى رفتند و سپس فرمودند: یك فریضه در آن بجا آوردن مساوى با یك حج بوده و یك نافله در آن خواندن معادل با یك عمره مى باشد».[4]
نیز آن حضرت فرمودند:
 
«یك نماز واجب در مسجد كوفه معادل با یك حج مقبول بوده و یك نماز مستحبى در آن برابر با یك عمره قبول شده مى باشد».[5]
 
شیوه صالحین از علماء و شیعیان منتظر بر این استوار است كه تشرّف به دیدار حضرت قائم(عج) را از دیرباز درخواست مى كرده اند به طورى كه بعضى از آنان چهل شب جمعه از مسجد كوفه به مسجد سهله رفته و یا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله بیتوته كرده و تضرّع و زارى و عبادت مى نمودند تا به این فیض عظیم نایل شوند[6] و با حضرت قائم(عج) درد دل نماید و پایان غیبت او را از خدا بخواهند.


3) مسجد سهله: مسجد سهله، مهمترین مسجد پس از مسجد كوفه است كه در حدود سه كیلومترى شمال غربى مسجد كوفه(در كشور عراق) قرار دارد. و از نمادهاى انتظار به شمار مى آید. منتظران ظهور حضرت، در مسجد سهله كه خانه امام قائم(عج) است حضور مى یابند و از خداوند تعجیل ظهور حضرت را مى طلبند.
 
در مسجد سهله بُقعه اى معروف به مقام مهدى(عج) وجود دارد و زیارت آن حضرت در آن محل شریف براى منتظران مناسب است و از بعضى كتب مزاریه نقل شده كه شایسته است حضرت ولى عصر(عج) را در این محل در حالیكه ایستاده باشند با این استغاثه زیارت كنند: «سلام الله الكامل التام الشّامل العام و...».[7]
 
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«گویا حضرت قائم را در مسجد سهله همراه خانواده خود مى بینیم».
 
سپس فرمود:
«هیچ پیامبرى مبعوث نشد مگر اینكه در این مسجد نماز خواند».
 
یكى از یاران حضرت به نام ابوبصیر عرض كرد:
«آیا امام قائم(عج) همواره در این مسجد خواهد بود؟ فرمود: «آرى مسجد سهله خانه امام قائم(عج) است».[8]


4 - مسجد صعصعه: مسجد صعصعه، از مساجد شریف كوفه است; جماعتى از منتظران حضرت قائم(عج) را در ماه رجب در آن مسجد مبارك مشاهده كرده اند كه دو ركعت نماز بجا آورده و این دعا را خوانده است:
 
«اللهم یا ذالمن السابغه والالاء الوازعه...» ظاهر عمل آن است كه این دعاء مخصوص این مسجد شریف و از اعمال آن است، نظیر دعاهاى مسجد سهله و... و لیكن چون در ماه رجب بوده كه آن حضرت این دعا را خوانده اند، احتمال داده شده كه شاید این دعا از دعاهاى ایام رجب باشد و لذا در كتب علما در اعمال ماه رجب نیز ذكر شده است.[9]
 
در مسجد صعصعه نیز منتظران دل باخته حضور مى یابند دست به دعا و نیایش بر مى دارند و در فراق امام غایب شان اشك مى ریزند و از خداوند تعجیل ظهور حضرت را مى خواهند.

5- وادی السلام: یكی از بزرگترین قبرستان ها در جهان اسلام، قبرستان وادی السلام در نجف اشرف می باشد. این گورستان علاوه بر وسعت از لحاظ قدمت نیز كهن ترین گورستان جهان می باشد. وجود مقام هود و صالح و تصریح معصومان بر دفن آن دو بزرگوار در این مكان، از قدمت بسیار زیاد این مكان حكایت می كند.[10]
 
دفن آدم ابوالبشر و نوح پیامبر در نجف اشرف و در داخل ضریح امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ دلیل روشنی است بر این كه قدیمی ترین مقبره بر فراز كره خاكی در همین منطقه است.[11]
 
وادی السلام در دوران عهد حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بارها و ساعتها راز و نیاز حضرت علی ـ علیه السلام ـ را به خود دیده است و این مطلب در احادیث فراوانی بیان شده است[12].
 

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هیچ مؤمنی در شرق یا غرب دنیا نمی میرد، جز این كه روحش را خداوند متعال به سوی وادی السلام گسیل می دارد.[13]
 

راوی پرسید وادی السلام كجاست؟ فرمود: در میان صحرای كوفه و نجف می باشد، گویی با چشم خود می بینم كه مخلوقات بسیاری بر فراز منبرهایی از نور نشسته با یكدیگر سخن می گویند.
 
از ویژگیهای وادی السلام این است كه هر كس در آن جا دفن شود عذاب قبر و سؤال نكیر و منكر از او برداشته می شود زیرا تربت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ چنین خاصیتی را دارد[14] و به همین علت بسیاری از بزرگان وصیت می كردند كه جنازه شان را به نجف اشرف منتقل كنند و در جوار حرم ملكوتی حضرت علی ـ علیه السلام ـ در بهشت روی زمین (وادی السلام) به خاك بسپارند.


6- مقام صاحب الزمان در وادی السلام: محدث نوری در مورد تاریخچه مقام حضرت مهدی (عج) می نویسد: در بیرون شهر نجف در سمت غربی قبرستان معروف وادی السلام مقام مقدس حضرت مهدی (عج) واقع است كه از برای آن، صحن، گنبد، مقام و بارگاهی است و در آنجا محرابی است منتسب به حضرت مهدی (عج) كه علت این انتساب معلوم نیست، نمی دانیم كه آیا در آن جا كسی آن سرور (امام) را دیده است، یا كرامتی از آن حضرت در آن مكان مقدس ظاهر گشته؟ جز آن كه این مقام شریف از قدیم الایام وجود داشته است.[15]
 

مرحوم محمدتقی مجلسی (ره) در كتاب (لوامع صاحب قرانی) كه در سال 1066 هجری قمری نوشته است سفر به عتبات عالیات را به طور مشروح آورده و در ضمن آن فرموده: 28 سال پیش از این به زیارت امام علی ـ علیه السلام ـ مشرف شدم ... اكثر ایام در مقام حضرت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ می بودم كه در خارج نجف اشرف واقع است ... شب ها پروانه وار بر دور روضه مقدسه می گشتم ... روزها در مقام حضرت صاحب الامر ...[16]
 

در كتاب لؤلؤ الصدف فی تاریخ النجف تألیف سید عبدالله مشهور به ثقه الاسلام، كه در تاریخ 1322 هجری قمری تألیف شده[17] آمده است كه در مقام حضرت مهدی (عج) سنگ مرمری هست كه زیارتنامه آن حضرت بر آن حك شده است و تاریخ كنده كاری آن 912 هجری می باشد.
 

از این نوشته ها نتیجه می گیریم كه این مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدی (عج) اشتهار داشته و همه روزه پذیرای خیل عاشقان حضرت بوده است. و كرامات و معجزات بی شماری از آن بزرگوار در این مقام مشاهده شده، بیماران صعب العلاجی با نفس مسیحایی اش شفا یافته است.
 

داستان سرداب
امام مهدی (عج) در كجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر كنند و آن حضرت در آن هنگام در (سرداب) از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته كه وی را (صاحب سرداب) لقب داده اند.

 در حالی كه در منابع شیعی هیچ نامی از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است.[18] آنان پنداشته اند كه شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می كشند.
 

واقع قضیه این است كه امام مهدی (عج) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر كسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید.[19]
 

خانه ای كه از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یك قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یك سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت كه در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می كردند.
 

شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می كردند و امام هادی و امام عسكری و نیز امام مهدی (عج) در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می كردند. این یك امر عقلانی و طبیعی است كه به جهت علاقه ای كه به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند و خلاصه سخن غیبت حضرت در سرداب بهتانی بیش نیست و هیچ یك از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند.[20]

 ---------------------------

[1] . میرزا حسین طبرسى نورى، نجم الثاقب، چاپ اسلامیه، ص 212.
[2] . محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، (بیروت، مؤسسه الوفاء) ج 52، ص 326.
[3] . ابى الحسن على بن عیسى بن ابى الفتح الاربیلى، كشف الغمه، قم، مكتبه بنى هاشم، المطبعه العلمیه، ج 2، ص 463.
[4] . جعفر بن محمد بن قولویه، كامل الزیارات، مترجم جواد ذهنى تهرانى، ناشر، گنجینه ذهن، چاپ اول 1381، ص 703.
[5] . همان، ص 74، ح 5.
[6] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان.
[7] . همان.
[8] . علامه مجلسى، بحار الانوار، پیشین، ج 4، ص 436.
[9] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان- حسین كریمى بیدگلى، فرهنگ موعود. قم، انتشارات حر، ص 222.
[10] . تهذیب الاحكام، ج 6، ص 34.
[11] . همان.
[12] . كلینی، كافی، ج 3، ص 243.
[13] . ارشاد القلوب، ج 2، ص 441. بحارالانوار، ج 100، ص 234.
[14] . ارشاد القلوب، ج 2، ص 439، بحارالانوار، ج 100، ص 233.
[15] . محدث نوری، كشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.
[16] . محمدتقی مجلسی، لوامع صاحب قرآنی، ج 8، ص 817.
[17] . الذریعه، ج 18، ص 383.
[18] . منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 372.
[19] . باقر شریف قریشی، حیاه امام المهدی، ص 115 - 120.
[20] . درسنامه تاریخ عصر غیبت، مؤلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حكیم، چاپ شریعت، نشر دفتر تحقیقات و تدوین كتب درسی، ص 177.
 

مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 

عدالت ولطف خداوند

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است كه هرگز ظلم نمى كند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است كه این سؤال را مى كنى؟

زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى كنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى كودكانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم كه معاش كودكانم را تأمین نمایم .

هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر كدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض كردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این كه شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض كردند: ما سوار كشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، كشتى آسیب دید و نزدیك بود غرق گردد و همه ما به هلاكت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده كشتى را محكم بستیم و كشتى بى خطر گردید و سپس طوفان  آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر كردیم كه اگر نجات یابیم هر كدام صد دینار، بپردازیم و اكنون این مبلغ را كه هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر كه را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش كودكانت مصرف كن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.

داستان شهید گمنامی که در کربلا مدفون است

 از روزی که شنیده بود یکی از فرماندهان سپاه برای زیارت به کربلا آمده، در پوست خود نمی‌گنجید، می‌خواست خاطره ای که سال‌ها بر دل و روح او نقش بسته بود، به صاحبانش بسپارد. با این فکر خود را به کربلا رسانده و درخواست ملاقات با آن فرمانده را کرد.

لحظات در انتظار اجازه ملاقات به سختی می گذشت. او که یکی از نیروهای نظامی ارتش عراق در سال‌های جنگ ایران و عراق بوده، ابتدا نتوانست اجازه ملاقات بیابد. سرانجام وقتی به حضور فرمانده رسید؛ از او پرسید: “مرا می شناسی؟ ”

فرمانده پاسخ داد: “بله شما ابوریاض از نظامیان سابق رژیم عراق و اکنون نیز جزء مردان سیاسی این کشور هستید. به همین خاطر ملاقات با شما برای من سخت بود. ”

ابوریاض گفت: “اما من حرف سیاسی با شما ندارم ولی سالهاست که خاطره‌ای را در سینه دارم و انتظار چنین روزی را می کشیدم تا با گفتن آن دین خویش را ادا نمایم. “و او این‌گونه خاطره اش را آغاز کرد: ...

ادامه نوشته

این ۳ چیز را در زندگی هیچ گاه نشکن!

اگر می خواهید سعادت دنیا و آخرت را ازآن خود کنید به توصیه های این مقاله توجه لازم داشته باشید.انشالله برایتان مثمر ثمر واقع شود.
عهد و پیمان(به قول هایتان وفادار باشید!)
مهمترین سرمایه جامعه، اعتماد متقابل افراد اجتماع به یکدیگر است؛ اصولاً آنچه جامعه را از صورت آحاد پراکنده بیرون می آورد و همچون زنجیر به هم پیوند می دهد همین اصل متقابل است، اما زمانی که عهد و پیمان ها شکسته شود دیگر اثری از این سرمایه بزرگ و اعتماد عمومی باقی نخواهد ماند و وحدت ظاهری جامعه به گسیختگی دچار می شود.

متأسفانه امروزه در جامعه اسلامی شاهد این ماجرا هستیم که بسیاری از افراد قول می دهند و به آن عمل نمی نمایند، این دسته وقتی نسبت به انجام وعده خویش تخلف ورزیدند و شرف خود را درمعرض جریحه دار شدن دیدند و جوانمردی خود را خدشه دار ساختند، اکنون عذرهای دروغین می تراشند و گرفتاریهای فراوان را بهانه می کنند و به عذرخواهی پرداخته و بدین ترتیب تلاش می کنند تا تخلف خود را موجه جلوه دهند، در حالی که بیتشر این عذرها موجه نیست.

در سوره نسا و آیه هشت می خوانیم؛ ان الله یأمرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل…خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانش برگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید. برگرداندن امانت به صاحبانش تنها امانت مادی نیست.

جالب اینکه قرآن کریم رستگاری جامعه مومنان را در گرو انجام تعهدات می داند. در اول سوره مومنون می خوانیم؛ قد افلح المۆمنون… و الذینهم لاماناتهم و عهدهم راعون، مۆمنان رستگارند… همچنین آنان که امانات را به صاحبانش برمی گردانند و تعهدات خود را انجام می دهند و قول و قرار را رعایت می کنند.

ادامه نوشته

گفتگوی خواندنی با راننده تریلی حامل ضریح امام حسین + عکس

موها و محاسن جو گندمی‌اش بلند شده، مشخص است که مدت‌ها در سفر بوده، سفری که از شهر مقدس قم آغاز شده و ادامه دارد تا خانه دوست، کربلا......


به گزارش خبرگزاری فارس از اهواز، طبق عادت فکر می‌کردم که باید تنها دو روز در مسیر می‌بود اما می‌گوید خیلی بیش از اینها و حدود 20 روز در جاده‌ها است. هم خسته و هم خوشحال است. با اینکه سختی مسیر رمقی برایش نگذاشته بود، به جای استراحت، دائم دور و بر کامیونش بود. مرتب سرکشی می‌کند. همه جا را ورانداز می‌کند تا مبادا ماشینش مشکلی فنی داشته باشد.

محمدرضا قنبری، راننده ضریح مطهر امام حسین (ع) متولد 1344 در محله خاک فرج قم است. محمدرضا حدود 30 سال است که در جاده‌های سخت و خطرناک رانندگی می‌کند. جاده‌هایی که این روزها دائم شاهد حوادث ناگوار و جبران ناپذیر است. او حدود 18 سال است که در شهرداری قم در بخش موتوری این نهاد مشغول  کار است.

در حالی که همگان در انتظار رسیدن ضریح بودند، اما کمتر کسی به راننده زحمت‌کش کامیون منتقل کننده ضریح توجه می‌کرد. در انتظار بودم. برای اینکه زودتر بتوانم با او گفت‌وگویی داشته باشم، صبح زود در ابتدای منطقه «زرگان» منتظر ماندم. بالاخره بعد از مدت‌ها انتظار، ضریح رسید. مردم با بیرق‌ها و یزله به استقبال ضریح مطهر امام حسین (ع) رفتند. هر چقدر می‌خواستم نزدیک شوم، خیل جمعیت به سمت ضریح نمی‌گذاشت به ماشین نزدیک شوم. در این میان ناگهان زنی شتاب زده با «ثوب» (ردای مشکی) و مردی با «دشداشه» و «چفیه» بر سر در حالی که گوسفندی برای قربانی در دست داشتند با هزار تقلا و زور خود را به جلوی کامیون رساندند. کامیون می‌ایستد و گوسفند را قربانی می‌کنند. در این فرصت بود که خود را به بالای ماشین کشاندم. درست در کنار درب راننده. پسر جوانی بود و گفت راننده عصر در مصلا است و حالا در حال استراحت. در نهایت او را در مصلی دیدم و گفت‌وگویی با او انجام دادم.

فارس: چطور شد که شما را به عنوان راننده انتخاب کردند؟

ادامه نوشته

در ستاد پشتیبانی جنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

امام نقی, کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان, دانلود آهنگ جدید شاهین نجفی در محکومیت حکم ارتدادش, emem naghi, imam nagh

طلاهایش را که داد،

از در ستاد پشتیبانی جنگ

بیرون رفت

جوان داد زد:

خانوم! رسید طلاها!

خندید و گفت:

من برای پسرم هم

رسید  نگرفتم

چشم مردم به شيشه افتاد

مي گويند:روزي مولانا ،شمس تبريزي را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ي جلال الدين رومي رفت و پس از اين که وسائل پذيرايي ميزبانش را مشاهده کرد از او پرسيد: آيا براي من شراب فراهم نموده اي؟

مولانا حيرت زده پرسيد: مگر تو شراب خوارهستي؟!

شمس پاسخ داد: بلي.

مولانا: ولي من از اين موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهميدي براي من شراب مهيا کن.

ـ در اين موقع شب، شراب از کجا گير بياورم؟!

ـ به يکي از خدمتکارانت بگو برود و تهيه کند.

 - با اين کار آبرو و حيثيتم بين خدام از بين خواهد رفت.

ادامه نوشته

در آرزوی ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...

اما.........گاو دم نداشت!!!!

مجردها بخوانند!

جامعه‌شناسان و روانشناسان مختلفی در بررسی ازدواج‌های سالم، ویژگی‌ها و مهارت‌هایی را برای کسانیکه می‌توانند روابطی موفق و رضایت‌‌بخش داشته باشند، مشخص کردند. این افراد:

1. فلسفه‌ای سالم از زندگی با ایدآل‌های مشخص دارند.

2. دوستی، احترام ، عشق بین آنها هر روز بیشتر میشود.

3. علایق و فعالیت‌های مشترک زیادی دارند.

4. از همراهی یکدیگر لذت می برند.

5. اعتمادپذیر هستند و میتوانند اعتماد کنند، صادق و در عین حال موقعیت‌شناس هستند.

ادامه نوشته

آنچه خدا بخواهد

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا .

اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش .

گفت :مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .

حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟

گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم.

حكايت باقیات الصالحات

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

روزی عیسیعلیه السلام به سر قبری رسید که صاحبش معذّب بود. پس از یک سال، دوباره به سر آن قبر آمد، دید که صاحبش معذب نیست. عرض کرد: خداوندا، سال گذشته بر این قبر عبور کردم، دیدم صاحبش معذب است ولی امسال که آمدم، میبینم که معذب نیست، علت این کار چیست؟

خداوند به حضرت عیسی علیه السلام وحی فرمود: ای روح الله ! فرزند این شخص بالغ شده و راه صالح را گرفت (یا راهی را برای مردم اصلاح کرد) و به یتیمی جا داد. من به خاطر عمل فرزندش، از گناه این شخص صرفنظر کردم

مهربانتر از مادر

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در یکی از سفرهای خود به زنی که دارای کودکی بود برخورد نمود که در حال پختن نان بود. به آن زن گفتند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از این جا عبور می کند. آن زن نزد حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا به من خبر رسیده که شما گفته اید که خداوند نسبت به بنده اش مهربان تر از مادر نسبت به فرزندش می باشد.

حضرت فرمود: آری چنین است که می گویی.

زن گفت: مادر هرگز حاضر نمی شود فرزندش را در این تنور بیندازد!

رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و فرمود: خداوند به آتش عذاب نمی کند، مگر کسی را که توحید را نپذیرد.

مادر شوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

امداد امام زمان علیه السلام



این خاطره را شهید حجت الاسلام سید علی اندرزگو برای آزاده و شهید حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر ابوترابی نقل کرده اند:شهید سیدعلی اندرزگو

یک بار مجبور شدیم به صورت قاچاقی از طریق مشهد به افغانستان برویم. بین راه روخانه ی وسیع و عمیقی وجود داشت که ما خبر نداشتیم.آب موج می زد بر سر ما ومن دیدم با زن وبچه نمی توانم عبور کنم. راه بر گشت هم نبود ، چون همه جا در ایران دنبال من بودند. همان جا متوسل به وجود آقا امام زمان- عجل الله فرجه- شدیم. نمی دانم چه طور توسل پیدا کردیم.گفتیم: «آقا! این زن و بچه توی این بیابان غربت امشب در نمانند،آقا! اگر من مقصرم این ها تقصیری ندارند.»

در همان وقت اسب سواری رسید و از ما سوال کرد این جا چه می کنید؟گفتم می خواهیم از آ ب عبور کنیم. بچه را بلند کرد و در سینه ی خودش گرفت. من پشت سراو، خانم هم پشت سر من سوار شد. ایشان با اسب زدند به آب ؛ در حالی که اسب شنا می کرد راه نمی رفت.آن طرف آب ما را گذاشتند زمین وتشریف بردند.

من سجده ی شکری به جا آوردم و درهمان حال گفتم بهتر [است] از او بیشتر تشکر کنم. از سجده بر خاستم دیدم اسب سوار نیست ورفته است. در همین حال به خودم گفتم لباس هایمان را دربیاوریم تا خشک شود. نگاه کردیم دیدیم به لباس هایمان یک قطره آب هم نپاشیده [است] ! به کفش ولباس وچادر همسرم نگاه کردم دیدم خشک است. دو مرتبه بر سجده ی شکر افتادم و حالت خاصی به من دست داد.

«تهران- موزه ی شهدا- خ آیت الله طالقانی»

سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)

و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت.

خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت.

و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است.

و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند.

نمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادي

ادامه نوشته

سيماى فاطمه(س) در روز قيامت

 

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد; اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگوكنيم. براين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان عليهم السلام مى‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

نمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادينمايش تصوير در وضيعت عادي

ادامه نوشته

خداترسى حضرت زهرا(س)


سيد بن طاووس از كتاب «زهدالنّبى» تأليف ابوجعفر احمد القمى نقل مى‏كند:
هنگامى كه اين دو آيه (43 و 44 سوره حجر) نازل شد:
و ان جهنم لموعدهم اجمعين- لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم.
: «و جهنم ميعادگاه همه‏ى گمراهان است، هفت در دارد و براى هر درى، گروه معينى از آنها تقسيم شده‏اند».
پيامبر (ص) گريه‏ى شديد كرد، صحابه نيز از گريه‏ى آن حضرت، به گريه افتادند، ولى صحابه علت گريه آن حضرت را نمى‏دانستند، و پيامبر (ص) چنان منقلب بود كسى نمى‏توانست از او سؤال كند.

عادت رسول خدا (ص) اين بود كه هرگاه فاطمه (س) را مى‏ديد خوشحال مى‏شد، از اين رو يكى از اصحاب به حضور فاطمه (س) رفت، تا او را نزد پيامبر (ص) بياورد، وقتى به خانه‏ى زهرا (س) وارد شد ديد او به آسيا كردن مقدارى جو اشتغال دارد و اين آيه را مى‏خواند:
و ما عندالله خير و ابقى: «و آنچه نزد خدا است، بهتر و پايدارتر است» (قصص- 60- شورى- 36).

سلام مهربان.خوش آمدی

ادامه نوشته

آیات خواهر موسی و داستان خواهر موسی

۱   إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا

 فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى / طه / 40

ادامه نوشته

آیات مادر موسی وداستان مادر موسی

۱/ اذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى / طه / 1


 2 / انِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً

 مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي  /طه /۳۹

 

۳/    إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا

 فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى / طه / ۴۰


 4 /    وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ

 وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ / قصص / 7


 5 / وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ / قصص / 12


 6 / فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ / قصص / 13


 7 / وَ اَصْبَحَ فُؤادُ اُمِّ مُوسي فارِغاً اِنْ كادَتْ لَتُبْدي بِهِ لَوْلا اَنْ رَبَطْنا عَلي قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ المُؤْمِنينَ / قصص / 10


 8 /    وَ قالَتْ لِاُخْتِهِ قُصّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونْ / قصص / 11

ادامه نوشته

زن قبل از بعثت موسی

 

1   وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ

 عَظِيمٌ / بقره / 49


 2    واذقال موسي لقومه اذكروا نعمه اللّه عليكم اذ انجيكم من آل فرعون يسومونكم سوء العذاب يذبّحون ابنائكم و

 يستحيون نسائكم وفي ذلكم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ / ابراهيم / 6


 3    فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي

 ضَلَالٍ / غافر / 25

ايات همسر عزيز مصر و داستان همسر عزيز مصر

1  وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ

 وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ / يوسف / 21

2   وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ

 يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ / يوسف / 23

3   وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ /

يوسف / 24

4    وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ

 أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ / يوسف / 25

5   قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ /

 يوسف / 26

6 وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ / يوسف / 27

7 فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ / يوسف / 28

8 وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ / يوسف / 30

9 فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ

 أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ / يوسف / 31

10 قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ

 الصَّاغِرِينَ / يوسف / 32

ادامه نوشته

آيات همسر لوط و داستان همسر لوط

1   فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ / اعراف / 83

2  قَالُواْ يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَكَ إِنَّهُ

 مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ / هود / 81

3   إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ / حجر / 60

4    إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ / شعراء / 171

5  أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ / نمل / 55

6 اَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ / نمل / 56

7   فَأَنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ / نمل / 57

8   قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ / عنكبوت / 32

9   وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا

 امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ / عنكبوت / 33

10   إِلَّا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ / صافات / 135

ادامه نوشته

آیات هاجر همسرابراهيم و داستان هاجر همسر ابراهیم

نام سوره : ابراهيم /
شماره سوره : 14
شماره آيه : 37
متن آيه : رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً

 مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ


ترجمه : پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى‏آب و علفى، در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند; تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز; و از ثمرات به آنها روزى ده; شايد آنان شكر تو را بجاى آورند!
نام مترجم : آيت الله مكارم شيرازي /
كليد واژه : ابراهيم / مكه / هاجر / زنان اسوه /

محل انتشار نسخه ترجمه : ايران/ قم
مكي و مدني : مكي
قرائت
تفسير الميزان :علامه طباطبايي
تفسير نمونه : آيت اله ناصر مكارم شيرازي

ادامه نوشته

داستان ساره همسر ابراهیم

ساره، همسر قهرمان توحید
بدون شک بررسی تاریخی ادیان توحیدی و گسترش دعوت انبیاء و پرچمداران توحید به خداپرستی و یگانه‏پرستی نمی‏تواند فارغ از بررسی جایگاه و نقشی باشد که زنان در این زمینه ایفا کرده‏اند. این واقعیت جدای از آنچه که مقتضای طبیعت این دست امور اجتماعی و مردمی است و آن دست از رهبران حرکتهای اجتماعی و اصلاحی که از سوی نزدیکترین افراد خویش، همفکران و همراهان صالحی را داشته باشند در دستیابی به اهداف مورد نظر مشکلات کمتری را خواهند داشت و طبعا زمینه‏های موفقیت آنان بیشتر خواهد بود، برای آن، نمونه‏های تاریخی متعددی را در هر دو سوی قضیه می‏توان شاهد گرفت و قرآن کریم در تبیین تاریخی اجتماعی حرکتهای توحیدی انبیاء پیشین، هم به کسانی چون همسر نوح و همسر لوط اشاره می‏کند که چگونه در مهد توحید نه تنها باری از دوش همسران خود برنداشتند بلکه در صف مشرکان و منادیان شرک و مقابله با دعوت به توحید قرار گرفتند، و هم به بانوانی چون مریم، ساره، هاجر و مادر و همسر موسی(ع) که نقش مهمی را در به ثمر رسیدن رسالت آن انبیاء بزرگ الهی داشتند. این مهم در آن دسته از روایات و متون تاریخی که به شرح دعوت انبیا(ع) می‏پردازد نیز به تفصیل آمده است.
مکه به عنوان پایگاه توحید، و حج به مثابه کانونی از مناسک توحیدی و نمادی از نقش باورهای توحیدی در زندگی و عملکرد زنان و مردان موحد، فرصتی مناسب برای بازشناسی جایگاه و نقش بانوان در دعوت به یکتاپرستی و رشد و فراگیر شدن آن می‏باشد. آنچه در این مختصر می‏آید اشاره‏ای به سرفصلها و فرازهای اصلی نقشی که ساره و هاجر در تثبیت و گسترش ادیان توحیدی داشته‏اند می‏باشد و عمدتا بر اساس آیات و پاره‏ای روایات ارایه خواهد شد. طبیعی است که در بررسی کامل این نقش باید گرایش عمومی زنان به انبیا(ع) و ایمان آوردن به دعوت آنان نیز به عنوان یک محور عمده مورد توجه قرار گیرد. اما چارچوب این نوشته که به مناسبت ایام برگزاری حج ارایه می‏شود پرداختن به جایگاه و حضور این دو بانوی برجسته و شاخصی است که در گسترش توحید و همراهی مستقیم با پیامبران(ع) و به بار نشستن دعوت آنان پیش از ظهور اسلام عزیز و حضور بانوان بزرگوار و والایی چون حضرت خدیجه(س) و حضرت فاطمه(س) در صحنه گسترش توحید و ارزشهای توحیدی، تلاش و فداکاری کرده‏اند.

ادامه نوشته

داستان اسیه همسر فرعون

 

آسیه همسر فرعون

 آسیه که بود؟


جواب: خداى متعال در آیه 11 سوره «تحریم» مى فرماید: «خداوند مثلى براى مؤمنان ذکر کرده: همسر فرعون را، در آن زمان که به پیشگاه خدا عرضه داشت: پروردگار من! خانه اى برایم در جوار قربت در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و کارهایش رهائى بخش، و مرا از این قوم ظالم نجات ده» (وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ).
معروف این است: «آسیه» همسر «فرعون» و دختر «مزاحم» بوده است، گفته اند: هنگامى که معجزه موسى(علیه السلام) را در مقابل ساحران مشاهده کرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد، و از همان لحظه، به موسى(علیه السلام)ایمان آورد، او پیوسته ایمان خود را مکتوم مى داشت، ولى ایمان و عشق به خدا چیزى نیست که بتوان آن را همیشه کتمان کرد، هنگامى که فرعون از ایمان او با خبر شد، بارها او را نهى کرد، و اصرار داشت دست از دامن آئین موسى(علیه السلام) بردارد، و خداى او را رها کند، ولى این زن با استقامت، هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.
سرانجام، فرعون دستور داد، دست و پاهایش را با میخ ها بسته، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظیمى بر سینه او بیفکنند، هنگامى که آخرین لحظه هاى عمر خود را مى گذارند، دعایش این بود: «پروردگارا! براى من خانه اى در بهشت، در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهائى بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده»!
خداوند نیز، دعاى این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود، و او را در ردیف بهترین زنان جهان، مانند «مریم» قرار داد. چنان که در آیات قرآن در ردیف او قرار گرفته است.
در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیْجَةُ بِنْتِ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)، وَ مَرْیَمُ بِنْتِ عِمْران، وَ آسِیَهُ بِنْتِ مُزاحِم، إِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ!: «برترین زنان اهل بهشت (چهار نفرند) خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد(صلى الله علیه وآله)، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون».
جالب این که: همسر فرعون، با این سخن، کاخ عظیم فرعون را تحقیر مى کند، و آن را در برابر خانه اى در جوار رحمت خدا به هیچ مى شمرد، و به این وسیله، به آنها که او را نصیحت مى کردند که: این همه امکانات چشمگیرى که از طریق «ملکه مصر بودن» در اختیار تو است، با ایمان به مرد شبانى همچون موسى(علیه السلام) از دست نده! پاسخ مى گوید.
و با جمله «وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ» بیزارى خود را، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جنایاتش، اعلام مى دارد.
و با جمله «وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ» ناهم رنگى خود را با محیط آلوده و بیگانگى خویش را از جنایات آنها برملا مى کند، و چقدر حساب شده است این جمله هاى سه گانه اى که این زن با معرفت و ایثارگر، در واپسین لحظه هاى عمرش بیان کرد! جمله هائى که مى تواند براى همه زنان و مردان مؤمن جهان الهام بخش باشد، جمله هائى که بهانه هاى واهى را از دست تمام کسانى که فشار محیط، یا همسر را، مجوزى براى ترک اطاعت خدا و تقوا مى شمرند، مى گیرد.
مسلّماً، زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت، همان طور که فشار و شکنجه اى فراتر از شکنجه هاى فرعون جنایت کار نبود، ولى، نه آن زرق و برق، و نه این فشار و شکنجه، آن زن مؤمن را به زانو در نیاورد، و همچنان به راه خود در مسیر رضاى خدا ادامه داد، تا جان خویش را در راه معشوق حقیقى فدا کرد.
قابل توجه این که: تقاضا مى کند خداوند خانه اى در بهشت، و در نزد خودش، براى او بنا کند، که در بهشت بودن،
صفحه 178
جنبه جسمانى آن است، و نزد خدا بودن، جنبه روحانى آن، و او هر دو را در یک عبارت کوتاه، جمع کرده است.(1)

 

1. تفسیر نمونه، جلد 24، صفحه 314.