قطعه ای با عنوان «پرنده قفس» از" شهاب الدین سهروردی "

  به یارانم بگو وقتی مرا به ظاهر مرده دیدند

 اگر اندوهگین بودم برایم بگریند

 گمان نکنید که من مرده ام

 به خدا سوگند که من نمرده ام

 من پرنده ام و این قفس تن من است

 از قفس پریده ام از بند آن آزاد شده ام

 با مرگ نجات یافتم و اکنون خدارا به عیان می بینم

 جان ها را از قفس تن ها برهانید تا خدا را آشکارا ببینید

 شربت مرگ شما را نترساند مرگ انتقال از دنیاست

 عنصر جان و تن نیز در همه ما یکسان و همگون است

 خود را جز شما نمی بینم و معتقدم که شما هم من هستید

 به من رحم کنید تا به خود رحمت آورید

 و بدانید که شما در پیِ ما آمده اید

 هر کس مرا می بیند خود را تقویت کند

 دنیا بر شاخ فنا استوار است

 همه ی سخنم با شما این است

 که سلام خدا ستایش و نیایش اوست